پیشنهاد میکنم آثار هدایت رو بعد از سومین دههٔ زندگیتون بخونید چون اینطوری که فهمیدم بیشتر توی این سن خوششون اومده بود و بازخوردا مثبت بود، میگفتن هدایت داره واقعیت زندگی ما که پوچه رو میگه و فلان.
شاید تنها چیزی که توی کلاس جذابه پنجرهست، زل میزنی به آسمونِ ابری و بارونی، زل میزنی به درخت های سبزی که کنار دیوار مدرسهان، زل میزنی به ساختمانِ مرمریای که بنظر قشنگترین ساختمان شهره، چون به جزئیات و کیفیتش دقت کردم و همهجاش رو نگاه کردم. نمیدونم شاید پنجرههای کلاس نجات دهندهن. وقتی کلاس فضای خفه و عجیبی داره پنجرهها بازن و میبینم که بیرون یه دنیای قشنگه، نیازی نیست مضطرب باشم، نیاز نیست برای ریاضیِ کریه ناراحت باشم و نیازی نیست که خودم رو توی این فضای خفه سرکوب کنم. پنجره ها یادم میآرن که اون بیرون طبیعت هست، آسمون هست، سرسبزی و طراوت هست و تازه! یه ساختمون مرمری سبک ویکتوریایی هم هست که هروقت دلم بخواد میتونم خودم رو از ارتفاعش تفریحی پرت کنم=).