هدایت شده از مخفیگاه شارلوت⭑
channel
چنل مخفیگاه شارلوت قراره تقدیمی بده [ به مناسبت داشتن۱۰ تا امتحان در این هفته ]
این پیام را به چنلتون هدایت کنیدُ،
به مخفیگاه ما بپیوند.
تا بر اساس حالوهوای چنلتون، یک مودبورد منحصربهفرد برای شما بسازم.
اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود...
شاعری را که با روح چنلت همنوا باشد، برمیگزینم و یکی از شعرهایش را به شما تقدیم میکنم.
Tag | Limit
بله، برنامه همینه. من همیشه با ذوق بهت نشون بدم و تو با بیحوصلگی ذوقمو کور کنی. ممنونم.
هدایت شده از نوای لیلیوم!
🌚درود و نور
این پیام رو فور بزنید تو چنلتون و لینکتون رو به @masiha41 بفرستید تا؛
-طهورا بگه وایب چه شخصیت و کتابی رو میدید
-شهرزاد بهتون یه آهنگ بده
-مسیحا بهتون پی دی اف کتاب بده
Limit:20
از بدو تولد، ارتباط برقرار کردن رو دوست داشتم، همیشه اولین نفر برای دوست شدن با بچهها پیش قدم میشدم و همیشه هم من بابت اشتباهشون معذرت میخواستم. نمیدونم دلیلش چیه اما هنوز دلم برای اون کودکِ خوشقلب میسوزه، جوری که هر بار قلبم میشکست و باز میخندیدم که مبادا با قهر کردنم طرف ناراحت بشه، جوری که هر دفعه سکوت میکردم تا دوستیم ادامه پیدا کنه. همیشه صد بودم حتی اگه کامل نبودم همیشه بهترینِ خودِ ناقصم بودم، اما هرچقدر رفتم جلو دیدم نه، این من و این غرور شکستنام مهربونی نیست و احمق بودنه، این احمق بودنه که همیشه من باشم و بقیه نباشن. به قول آیسان توی یه قایق که دوتا سرنشین داشت، من همیشه پارو میزدم. قلب کسی رو نمیشکستم ولی آدما بارها با رفتارهاشون دلم رو شکستن و خم به ابرو نیاوردم، اما وقتی دیدم براشون مهم نیستم، گفتم لابد منم مثل خودشون رفتار کنم براشون اهمیتی نداره، ولی دیدم هنوز کاری نمیکنم و فقط انتظاراتم رو بیان کردم، بهم حمله میکردن و ازم دور میشدن، چون دیگه اونچه که واقعاً میخواستم رو بیان کردم فرار میکردن و میگفتن که" تصورم از تو همچین آدمی نبود." کم بودن آدمایی که وقتی نزدیک میشیم و من یکم خودم میشم نرفتن. اونایی عزیزترینن. گاهی وقتها با خودم میگم کاش شبیه بقیه بودم، کاش با همه میخندیدم و انتظار خاصی نداشتم، اما وقتی میبینم که منِ طفلکی برای محبت از طرف بعضی از آدما چقدر به خودش زحمت میده، واقعاً از آدما متنفر میشم. من هیچوقت کافی نبودم، نه توی دوستی و نه توی خانواده. هرکس که باهام در ارتباطه یا مجبوره یا براش اهمیتی نداره که چی هستم. بعضی وقتا واقعاً از این موجود دوپایی که انقدر فکر میکنه متنفر میشم و میگم کاش از روز اول منی وجود نداشت اما دلم نمیاد، من که از اول انقدر منفور نبودم، من که از اول انقدر طرد نمیشدم:::))). و دقیقاً همینه که بهم آسیب میزنه، قبلاً چی بودم که بدون تلاشم دوستم داشتن اما الآن با اینهمه تلاش دوستداشتنی نیستم؟) از خودم متنفرم.
-سی بهمنِ چهارصد و چهار.