هیچوقت زندگی خودمو زندگی نکردم، همیشه داشتم خودمو میذاشتم جای شخصیت اصلی اون کتابه یا سریاله-
«عشق»
نام من عشق است، میشناسیدم؟
زخمی ام زخمی سراپا، میشناسیدم؟
باشما طی کردهام راه درازی را
خسته ام خسته، میشناسیدم؟
این زمان گرچه ابری پوشیده است رویم
من همان خورشید تابانم، میشناسیدم؟
این چنین بیگانه روی از من رو مگردانید،
در کف فرهاد تیشه من نهادم، من
من شکستم بیستون را، من
من همان مهربان سالهای دورم
رفته ام از یادتان یا، میشناسیدم؟
نام من عشق است، میشناسیدم؟