آفتابا چهخبر؟
این همه راه آمدهای که به این خاک غریبی برسی؟
ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شدهست؟
چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟
نه چرا میپرسم؛ ارغوان خاموش است.
دیرگاهیست که اون خاموش است.
آشنایان زبانش،رفتهاند.
ارغوان، ویران است. هردومان ویرانیم...
-ابتهاج
#مریلا
کمتر از یه هفته دیگه،میتونی به خش خش برگای درختای پارک گوش کنی و کتاب بخونی،اهنگ گوش بدی و زیر بارون برقصی،هودی و لباسای کلاسیکتو بپوشی و کنار بخاری لم بدی،نارنگی پوست بکنی و بری زیر پتو.
چی میخوای از زندگی؟