برای هر کسی که از در کمد لباسی به دنبال قلمروی متفاوت است، کسی که نامه ای نوشته و هنوز منتظر پاسخ است، یا کسی که رویای داستان ها را می بیند و کلمات را خون می کند.
اگر میشد به ماه سفر کنم
در نیمهی روشناش یک صندلی میگذاشتم
خیره میشدم به زمین
تا سرزمینی را که از آن فرار کردهام، پیدا کنم
و در نیمهی تاریکاش
کافههایی کوچک میساختم
برای گریستن خودم
و آنهایی که از زمین فرار کردهاند.
پرنده ای که بالش شکسته بود،همان بود که تازه میخواست پرواز کند.
-زندگی نامرئی ادی لارو.