•.
گفت میخواهم بسازم،هم تورا هم خانه را
آمد و دستی کشید و هردو را ویرانه کرد!
𝓝𝓾𝓶𝓫 𝓫𝓾𝓽 𝓼𝓽𝓻𝓸𝓷𝓰❦
•.
| نحن ندفن فی قلوبنا
کل یوم أشیاء لم نُخبر أحداً عنها |
ما هر روز چیزهایی را در قلب خود دفن می کنیم
که درباره ی آن ها به کسی چیزی نگفته ایم.
𝓝𝓾𝓶𝓫 𝓫𝓾𝓽 𝓼𝓽𝓻𝓸𝓷𝓰❦
•.
یک روزی که از همهچیز عبور کردم، شاید به تو بگویم که چه چیزهایی را تحمل میکردم اما دم نمیزدم.
𝓝𝓾𝓶𝓫 𝓫𝓾𝓽 𝓼𝓽𝓻𝓸𝓷𝓰❦
•.
در گریختن رستگاری نیست؛ بمان و چیزی از خودت بساز که نشکند.
𝓝𝓾𝓶𝓫 𝓫𝓾𝓽 𝓼𝓽𝓻𝓸𝓷𝓰❦