eitaa logo
ازدل...
26 دنبال‌کننده
48 عکس
6 ویدیو
0 فایل
_ازدل انار چه می‌زند بیرون؟ _بعضی‌ها می‌گویند خون، بعضی‌ها می‌گویند دانه‌های یاقوت! باید ببینیم ازدل انار ما چه بیرون می‌زند.. شرمنده‌ اگه مفید نیستم. کپی فقط با لینک یا #فانوس می‌شنوم :) @Ome_Ali
مشاهده در ایتا
دانلود
رجب ماهیه که مثل ثانیه طی میشه...
✨ هوالنور ✨ 📚 حلقه کتابخوانی بانوان آقا نجفی قوچانی برگزار می‌کند 📣 فرصتی ناب برای تدبر در آیات الهی با مطالعه کتاب ارزشمند 📖 «تفسیر سوره ممتحنه» ✍️ اثر: حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) 🌟 ویژگی‌های خاص این دوره: 💻 همراه با وبینار ارائه ی هر بخش توسط اساتید 🎁 همراه با شگفتانه‌ای ارزشمند و به یادماندنی برای شرکت‌کنندگان 🤗 🗓 تقویم برگزاری: از ۱۳ دی ماه تا ۳۰ بهمن ماه ⏳ مهلت ثبت‌نام: تا ۱۳ رجب 💳 هزینه ثبت‌نام: ۵۰ هزار تومان ✨ اگر به دنبال درک عمیق‌تر مفاهیم قرآنی در فضایی معنوی و صمیمی هستید، منتظر حضورتان هستیم. 🆔 جهت ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر، همین حالا پیام دهید: 👇👇👇 @FH_7480 @Agha_najafi_ir
امروز برای اولین بار داستانم رو در معرض نقد گذاشتم. اونم حضوری و چهره به چهره!😅 و چه لذت بردم از هم‌صحبتی با آدم هایی که بیشتر از من بلدند. پ.ن: نتیجه اخلاقی هم این شد که وقتی خواستم داستان بنویسم حتما درباره موضوع و سوژه با کسی که تجربه یا تخصص داره صحبت کنم.
آنچه دلم خواست نه آن می‌شود هرچه خدا خواست همان می‌شود...
در همین نرسیدن ها رشدی است که در رسیدن نیست...
سرباز که اسمش سربازه. هرجا ماموریت بخوره باید بره و میره. هرجا وظیفه باشه هست و وظیفه که برداشته شد میره سراغ کار و وظیفه بعدی. فقط وسط این تغییر مأموریت ها تنها چیزی که اذیت کننده ست ترحم اطرافیانه...
همراهی با احمد محمود کمی سخت است. جمله‌هایش بعضا پیچیده است و کلمات محلی یا قدیمی دارد. اما اگر دل بدهی و همراهش شوی توصیفاتش آدم را به وجد می‌آورد. احمد محمود با نمادها بازی می‌کند و تو اگر بلدش نباشی جا می‌مانی و گم می‌شوی در سرزمین نمادهایش. احمد محمود در زمانه‌ای که سخن گفتن از درد ها جرم بوده درد هایش را روایت می‌کند. گاه از زبان یک پسر بچه و گاه کاملا نمادین و دور از واقعیت که هیچکس نتواند ایرادی بگیرد. غریبه ها و پسرک بومی شامل چند داستان کوتاه بود و هیچ وقت یک داستان کوتاه مرا آنقدرها مجذوب خود نکرده است. همیشه برای اینکه یک قصه گل کند حس می‌کنم باید رمان باشد، تا بنشینم پایش و لحظه به لحظه با شخصیت همراه بشوم. اما بازهم بعضی داستان هایش عمیق و جالب بود. درباره زبان وقتی داستان‌ها را می‌خواندم حس می‌کردم هرکدام با یک زبان نوشته شده. زبان «شهر کوچک ما» و «چشم انداز» عالی بود. بعضی از داستان ها‌ به ادبیات و حتی فضای کتاب تنگسیر خیلی نزدیک بود. در کل دوست دارم باز هم از احمدمحمود بخوانم و با داستان های خیالی‌اش که همگی سایه های واقعیت‌اند زندگی کنم. احمد محمود را به کسانی که اهل کتاب و ادبیات نبوده‌اند پیشنهاد نمی‌کنم. سخت خوانی‌اش ممکن است شما را دلزده کند. @Azdel252
یک جوان پرشور انقلابی می‌خواهد یک شهید را روایت کند یا از یک قهرمان ملی بگوید. یک شخصیت می‌سازد. شخصیت که نه فرشته! از ابتدا تا انتها شهید شهید است و قهرمان است و مخاطب تا آخر تاریخ هم که بدود می‌داند دستش به او نخواهد رسید. مخاطب هرگز نمی‌تواند با کسی که ذاتا خوب است همراه بشود و احساس نزدیکی کند. جبهه هم که بهشت است. بهشت مطلق همه آدم های خوب و جان فدا. اسپیلبرگ اما چه‌کار می‌کند؟ کثیف ترین جنگ تاریخ را چطور روایت می‌کند؟ زشتی جنگ را پاک می‌کند؟ درد و ترس آدم ها را فاکتور می‌گیرد؟ خیس کردن شلوار هارا قایم می‌کند و سربازهایش را شجاع نشان می‌دهد؟ نه! او یک عده سرباز ترسو را می‌آورد وسط. یک عده آدم بی‌هدف که باید بروند دنبال یک نفر مثل خودشان بگردند و نجاتش بدهند، و خودشان این وسط بمیرند و کشته شوند. با ترس‌هایشان روبه رو می‌شوند و حتی فرمانده شجاع و مهربانشان گاهی کم می‌آورد. اما قهرمان، قهرمان با یک جمله ساخته می‌شود. یک جمله اخلاقی لطیف وسط یک جنگ واقعی. وقتی به رایان می‌رسند فقط یک جمله می‌گوید _چرا من بروم وقتی برادران من همه اینجا زندانی اند و باید این تنگه را نجات بدهند؟ آنجاست که همه گروه می‌فهمند رایان ارزشش را داشت. همه جان فدا می‌شوند و همه قهرمان می‌شوند. همه می‌مانند و تنگه را حفظ می‌کنند و همانجا کشته می‌شوند و آخر کار رایان را نجات می‌دهند... اما خب. ما حق داریم. ما حق داریم قهرمان هایمان را مقدس نشان بدهیم. قهرمان های ما فرق داشتند. ما چطور یک نوجوان ۱۳،۱۴ ساله را باور پذیر کنیم که هیچ ترسی از جنگ ندارد؟ @Azdel252
هدف باید آنقدر قدرتمند باشد که آدم را از خواب بیدار کند.