ꨄ. ۱
یک روز سرد زمستونی
استادم تو گروه گلدوزی
مجارستانی🪡 بهمون پیام دادن💬
ꨄ
ꨄ. ۲
گفتن قصد دارن که گلدوزی
یک کار نفیس و ارزشمند رو
که برا خودشون قرار بود آماده بشه
رو بسپارن به ما هنرجوهاشون😍
ꨄ
ꨄ. ۳
اول
از همگی مون نمونه کار خواستن
همه فرستادن؛ منم فرستادم😌
امّا من بی نهایت سرم شلوغ بود
ꨄ
ꨄ. ۴
ولی در نهایت بین صد تا
هنرجو که تو گـروه بودن
کار من مـــورد تاییدشون
قرار گرفت😎
ꨄ
ꨄ. ۵
بعد با استادم صحبت کردم
گفتم خیلی در حال حاضر سرم شلوغه
و
ایشون هم گفتن مورد نداره
کار مــن و پســـند کــردن😌
و تا هر زمان که من وقتم آزاد بشه برا
آماده شدن جلیقه شون صبر میکنند😍
ꨄ