🦋باسلام ....داستان شنل قرمزی برای تدریس تقریب🦋
🌹یک روز شنل قرمزی تصمیم گرفت که بره خونه مادربزرگش از مادرش اجازه گرفت مادرش به او گفت میدانی که خونه مادربزرگت اون طرف جنگل هست و ممکنه مشکلاتی توی جنگل برات پیش بیادبرای همین دربین راه ایستگاه های وجود داره که تومیتونی هر موقع که مشکلی برات پیش اومد خودتو به نزدیک ترین ایستگاه برسونی تا موفق بشی وبرسی خونه مادربزرگت...شنل قرمزی قبول کرد وکیکی که مادرش برای مادربزرگ پخته بود رابرداشت وازمادرخداحافظی کرد و به راه افتاد ..کمی از راه رارفت نزدیک به عدد۴که شد یادش افتاد که کلیدهایش رافراموش کرده باخودفکرکرد وگفت من که خیلی مسیر رانیومدم پس بهتره برگردم کلیدهایم رابیاورم وبعد به مسیرم ادامه میدم رفت وکلیدهایش راآورد ودوباره به راه افتادرفت ورسید به عدد ۱۵خسته شد باخودش فکرکردگفت من بین ایستگاه ۱۰و۲۰قراردارم وگفت چیکارکنم آیا برگردم به ایستگاه ۱۰یامسیر را ادامه بدم برم به ایستگاه ۲۰پس کمی فکرکرد گفت من که نصف از راه رااومدم الان ومیخوام برم بطرف جلو خونه مادربزرگم پس میرم جلوتر ودرایستگاه ۲۰استراحت میکنم میرسه به ایستگاه ۲۰استراحت میکنه پس از مدتی به راهش ادامه میده که یکدفعه باران شدیدی میگیره شنل قرمزی روی عدد ۳۲قرار داره باخودش میگه الان برگردم به ایستگاه قبلی ۳۰یابرم جلوتر میبینه خیلی از ایستگاه ۳۰جلوترنرفته پس برمیگرده ومیره ایستگاه ۳۰تا باران تمام میشه و ادامه میده میرسه به ایستگاه ۶۸یکدفعه میبینه گرگی دراون اطراف میبینه میترسه باخودش میگه برگردم به ایستگاه قبل یا خودمو برسونم به ایستگاه ۷۰بازمیبینه ایستگاه ۷۰نزدیکتره
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان تقریب
مدرس:اسما موسی پور
https://eitaa.com/azmooon2
29.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ آموزش تقریب
https://eitaa.com/azmooon2
بیاموز و بگو
داستان تنوین
یکی بود یکی نبود در شهرک الفبا در کلماتی مثل حتمن فورن بعدن قبلن (ن) اخر کلمات مریض شده بود و دکتر بهش گفته که استراحت کنه و باید از آخر این کلمات بره که بقیه هم مریض نشن وقتی (ن) از آخر این کلمات رفت حتمَ فورَ بعدَ قبلَ موندن _َ کوچولو که آخر کلمات شده بود خیلی می ترسید و همش گریه میکرد و می گفت اخه حالا که(ن) از اینجا رفته منه کوچولو اگر بیوفتم چی میشه؟
دست و پای میشکنه داداش بزرگ _َ کوچولو اَ گفت داداشی غمت نباشه من همراهتم .
خودممیام میشینم آخر کلمات تو رو روی سرم میزارم مراقبت میشم همراهت میشم اینجوری میشیم اً
از اونروز به بعد تو شهرک الفبا وقتی این داستان رو شنیدند تصمیم گرفتند یک اسم براش انتخاب کنند اونا گفتند بهتون میگیم تنوین بعد همه گفتن صداش چی میشه ؟ برای اینکه یاد (ن)مهربون هم باشند گفتند صداش (_َن) باشه .
می تونیم هم یک متن داستانی پای تخته بنویسیم که تنوین زیاد استفاده شده باشد از بچه ها می پرسیم چه چیزی در این متن تکرار شده
تنوین نون ساکنین هست که خونده میشه اما نوشته نمیشه بعد کلمات متن داستانی رو روی کارت مینویسیم جلوی چشم بچه ها می چسبونیم تا یاد بگیرند
از بچه ها مثال بخواهیم
#بیاموز_و_بگو
#فارسی
#صفحه۲۷
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انیمیشن تنوین
بدون صدا جهت استفاده در گروه کلاسی ☝️
https://eitaa.com/azmooon2
آزمون فصل دوم ریاضی دوم.pdf
حجم:
882.6K
#ریاضی_فصل_دوم_2
آموزگار عزیز رجبی مقدم