eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22.2هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
418 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
نتیجه کارمون این شد. رنگ بنفش قهوه ای شد. سبز و نارنجی کدر شد. اما دل ما ، صاف و زلال، مثل بازی‌های کودکی، مثل خنده‌های الکی خوش.😍 جاتون خالی الان هم دارن گند میزنن به روی میز. آب بازی تهش رو دارن انجام میدن.😅 اما خب پارچه انداختیم واسه همین دیگه.😉 @aznobato
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
نتیجه کارمون این شد. رنگ بنفش قهوه ای شد. سبز و نارنجی کدر شد. اما دل ما ، صاف و زلال، مثل بازی‌های
🌿🌿🌿 هدف از بازی؟! 🤔 نمیخوام بگم، ول کنید تقویت قوای فلان و بیسار رو. 😝 🦦 خوش بگذرونید. بازی تا وقتی بازیه که هدفی نداشته باشه، وقتی بازی کنید اهداف بازی خود به خود ظاهر میشن، شما در بند هدف نباشید.😁 @aznobato
28.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿🌿🌿 بعد عقد اولویت همسر باشه یا خانواده؟🤔 @aznobato
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿🌿🌿 بعد عقد مسئولیت دختر با همسر هست یا پدر؟🤔 @aznobato
سلام از یه صبح بارونی. البته تو عکس صبح بود الان ظهره.😁 من صبح ایلیا رو بردم مهد، دیدم هوا خوبه برگشت پیاده برگشتم و کلی از هوا لذت بردم‌😍 نیت امروزم شکرگزاری هست، میخوام حتما بابت پنج تا نعمت شکرگزار خدا باشم.😍 هستی با نیتم؟😉 @aznobato
🌿🌿🌿 قرار بود مهدی بیاد ایلیا رو ببره باشگاه، مهمونی هم دعوتم تا پاسی از شب.😐 یهو پیام داد نمیشه بیام، کاراش زیاده! این دومین جلسه است که من بذشگاه نمیرم و مسئولیت باشگاه بردن ایلیا با من افتاد. قرار ما این بود مسئولیت مهم با من، باشگاه با بابا! برنامه‌هام بهم ریخت، دوس داشتم غر بزنم، بگم خودت قول دادی، روی حرف تو حساب کردم! 😭 با خودم گفتم که چی حالا؟ پیش میاد دیگه، مسئولیت مالی خانواده با ایشونه! 😢 بغضم رو قورت دادم و حاضر شدیم، گفتم ایلیا بریم باشگاه بعد برمیگردیم بلافاصله میریم مهمونی.☺️ میدونی رفیق! زندگی واقعی با پلنر خیلی فرق داره! توی پلنر همه چی نظم داره، اما توی واقعیت یهو همه چی بهم میریزه.... @aznobato
🌿🌿🌿 جاتون خالی بعد باشگاه رفتیم مهمونی.😁 اولش مولوی بود، بعد همه رفتن جز خودی‌ها😁. همین خودی ها حدود شونزده نفر بودیم با بچه ها. راستش فک نمیکردم انقد خوش بگذره.😍 من با صاحب خونه و یکی دیگه از مهمونا دوست بودم.😁 @aznobato
خلاصه سعی کردیم کمک فاطمه باشیم، اما خودش تا تونسته بود زحمت کشیده بود ‌.کلا متنفرم از اینکه تو مهمونی بشینم و هی صاحبخونه زحمت بکشه. روانم بهم میریزه.😂 همون اول ضربه نهایی رو زدم گفتم شما انقد تدارک دیدی‌ها. بیای خونمون من یه غذا میپزم.😂 @aznobato
🌿🌿🌿 پسر من اگه گفتید کدوماست؟!😂 @ameneh_habibi اینجا بگو 👆
🌿🌿🌿 در نهایتم کیکی که مهنوش زحمت کشیده بود خوردیم و زنگ زدیم بابا مهدی اومد بردمون خونه.😁 @aznobato
🌿🌿🌿 بیام یه خاطره جذاب از زنانگی بگم😂 @aznobato
🌿🌿🌿 سلام سلام.دیشب من خوابم برد😢 صبحم رفتم ایلیا رو بردم مهد و خرید و اینا الان اومدم.😅 @aznobato