eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22.2هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌿🌿 از ظهر که از دفتر اومدم، بعد دوتا مشاوره طولانی تند تند املت پختم، ناهار رو زدیم، بعدش میخواستم یه کم استراحت کنم که شونصدبار تلفنم زنگ خورد.😐 هیچی دیگه پاشدم کارای خونه رو کردم، با ایلیا اون وسطا بازی کردم و به مهدی زنگ زدم ببینم کی میاد؟ گفت یکساعت دیگه! گفتم ای بابا چقد دیر، من غذای ایلیا رو میدم بخوابه.😐 @aznobato
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌿🌿🌿 #چالش_التیام_رابطه #روز_اول رابطه ها با دعواهای بزرگ خراب نمیشن، بلکه با نادیده گرفتن لحظه های ک
🌿🌿🌿 بعدش که ایلیا خاابید همین الان داشتم فکر میکردم من یه بید فرستادم به مهدی! منظور غُری که زدم این بود: عزیزم من دوس دارم بیشتر کنارمون باشی و با هم غذا بخوریم. عزیزم من دلتنگت هستم کاش زودتر بیای کلی برات حرف دارم، حرفایی که فقط میتونم به تو بزنم! ولی چیکار کردم؟ فقط غر زدم!😅 حالا تصور کن اگه بیام غر رو برای مهدی ترجمه کنم و بهش بگم دلم اتصال میخواسته چی میشه؟🤔😉 مطمئنم صمیمیت ایجاد میشه! بیا الان غُرهای امروزت رو واسه خودت ترجمه کن ببین پشت این ننه غرغرو چه فضای عاشقانه ای برقراره! اصن یه وضعی😂 @aznobato
✅پاسخ مثبت دو ثانیه ای بده.⏰ نیاز نیست سخنرانی کنی، همین که بگی اِ چه خوب، میشنوم، باشه و.... پاسخ مثبت و توجه به بید ارتباطی است.🤭 مثلا همسرت میگه ببین این رومیزی چقد قشنگه، میگی وای چه جالبه!🥰 میگه هوا سرده میگی وای آره سرده.😀 میگه خسته ام میگی عزیزم حق داری، روز شلوغی بوده.🥲 امروز هر بیدی دیدی فقط یه جواب مثبت و کوتاه بده.🤗 @aznobato
امروز شوهرم اومد گفت چقد همه چی گرون شده، اومدم بگم همش غر میزنی، خب به من استرس نده انقد، یاد چالش افتادم گفتم آره آقا، تن و بدنت سالم باشه، مرسی زحمت میکشی، یهو جو عوض شد، شوهرم گفت آره خداروشکر، خدا میرسونه شما نگران نباش.😂 با خودم گفتم هر روز شوهرم بید میفرستاده من غر میشنیدم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آیا ایمان نمی آورید؟😁 @aznobato
🌿🌿🌿 خدا نکشتت 😂بید نشناس رو خوب اومدی. رفقایی که چالش روز اول رو گوش نکردن برن گوش بدن بفهمن بید چیه! خلاصه اینکه بید همون درخواست اتصال و پیوند هست. و اینکه ما روی خودمون کار میکنیم. بقیه هم باید رو خودشون کار کنن. 😅 یعنی نمیتونیم بقیه رو کنترل کنیم یا ازشون توقع داشته باشیم بلد باشن یا رعایت کنن🤦‍♀. این منم که میتونم تغییر کنم.😅 بیاید خودمون بیدنشناس نباشیم.😂 @aznobato
🌿🌿🌿 میدونی رفیق! تو فضای مجازی انگار هممون ممکنه یکی دیگه بشیم! کمی لخت‌تر و عریان‌تر حرف بزنیم! تهمت بزنیم ، نامردی کنیم! و تازه فکر کنیم داریم به جامعه خدمت می‌کنیم! فکر کنیم داریم به انقلاب و اسلام خدمت می‌کنیم.😅 واقعا فضای مجازی جای ترسناکی هست، در حدی که یکی اومده دو تا از دوستای من رو گفته یه نفر هستن و برای جذب مخاطب دو نفر خودشون رو معرفی کردن.😂 بعد زینب رو تازه شوهر دادیم! اصلا هم ازدواجی نبود ولی الان یه جوری متاهل شده پیداش نیست. 😅مریم هم یکی دیگه است، یه خانوم بااخلاق و مومن. اصفهان هست اصلا! درسته یه جاهایی آموزش هامون به هم نمیخوره. (یه جاها اصلا خوشم نیاد شاید از کارش! سلیقه منه این به معنی ایراد داشتن اوشون نیست) ولی واقعا انسان شریفی هست. هیچوقت غیبت نمیکنه، همیشه ما رو به راه راست هدایت می‌کنه.😂 خو اینا چجوری یکی باشن؟! میخوام بگم یادمون باشه درسته فضای مجازی ما چفت و بس نداره! اما ایمان و اخلاق چی میشه؟ شاید اون خانوم که گفته اینا یکی هستن حدس خودش رو گفته! قصد بدی نداشته ان شالله. خلاصه ایمانمون رو نفروشیم. یا علی...
هستما، ولی بیشتر تو اسنپ هستم تا اینکه خونه باشم😂. پسری یاد گرفته با اسباب بازی هاش تو اسنپ بازی کنه‌😁. میام میگم امروز چیکارا کردم. الان دارم میرم مهمونی خونه زندایی شوهر.😁 مثل همیشه جزو کسایی هستم که اخر میرسه مهمونی زنونه.😎 چون که باشگاه ایلیا رو باید میرفتیم وگرنه مربی دعوام میکرد .😂 البته که من چون مراجع داشتم بابامهدی بردش و اینجانب داشتم مشاوره تلفنی میدادم.😎 @aznobato
با چالش کجایید؟ بیدهای رابطه رو پیدا کردید؟😅 @aznobato
🌿🌿🌿 سلام سلام من اومدم، خوش اومدم. دیشب میخواستم بنویسم آقای همسر گوشیم رو کار داشت نشد.😁 امروز ما با جنگ شروع شد، نیتم اینه شاید گند زدی ولی ترمیم کن، نذار مابقی روزت هم با اعصاب خوردی سپری بشه.😕 @aznobato
🌿🌿🌿 جریان از این قرار بود که آقای محترم از کله سحر بیدار شدن، و گیر داده بودن بریم مهد کودک، حالا هر چی میگفتم مامان جان مهد ساعت نه و نیم باز میشه، جیغ و داد که نخیر همین الان باز شده بریم.😩 خلاصه که کفری شده بودم، گذشت یه کم بازی کردیم دیگه وقت مهد رفتن بود آقای محترم حاضر نمیشد میگفت بذار یه کم دیگه بازی کنم.😭 منم حرصم در اومد بهش گفتم خب اصلا نمیریم مهد کودک، اوشونم گریه کرد.😔 رفتم تو اتاق آروم شدم اومدم لباسش رو پوشید، بعد بغلش کردم گفتم ببخشید عصبی شدم، من نگران بودم دیر برسی ورزش رو که دوس داری از دست بدی. ایلیا هم گفت شما هم میبخشید.☺️ چهارتا بوس آبدار و خنده و بغل هر دومون رو آروم کرد. و روزمون رو ازنو شروع کردیم.☺️ @aznobato