هدایت شده از شهید محمد شیخی
🖊️دلنوشته
یادم میاد پارسال شب یلدا وقتی فال حافظ گرفتیم فال محمد خیلی خوب بود و اینطوری اومد که خدا چنان بزرگی و عزت بهت میده که زبانزد دیگران میشوی هر کس به شوخی یه چیزی بهش میگفت . امیرعلی میگفت بابا میخوای شاسی بلند بخری ، من گفتم محمد نکنه میخوای گنج پیدا کنی .بابام گفت انشاالله دیم هایی که کاشتی پر ثمر میشن.داداشم گفت محمد آقا هوای ماهم داشته باش پولدار شدی. مامانم دعا میکرد میگفت انشاالله که همیشه موفق باشی .محمدم میخندید میگفت نمیدونم والا چی بگم .
ای حافظ تو اونشب تلنگر زدی به ما ولی هیچکدوم نفهمیدیم که چه عزتی در انتظار محمده ، که خدا چشمش محمدو گرفته و خریدارش شده.
https://eitaa.com/shahidsheykhi
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🖊️دلنوشته یادم میاد پارسال شب یلدا وقتی فال حافظ گرفتیم فال محمد خیلی خوب بود و اینطوری اومد که خد
🌿🌿🌿
یه آدمایی امشب پیش زن و بچه نیستن، نیستن تا ما باشیم و دور هم جمع بشیم...
برای شادی روحشون صلوات بفرستید.
یلداتون بخیر
@aznobato
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌿🌿🌿 #چالش_التیام_رابطه #روز_چهارم امروز یه بید غیر کلامی بفرست برای همسرت😇 ممکنه شما یه چای برای
🌿🌿🌿
#پیام_مخاطب
امشب تولد همسره
با وجود بهم ریختگی های پسرم، خونه رو تزئین کردم وقتی اومد خونه. منو بغل کرد گفت منم دوست دارم😂
----------------------
این یه پیام اتصال غیر کلامی هست☺️. میبینم که فعالانه چالش رو جلو میبرید.😍
@aznobato
🌿🌿🌿
#پیام_مخاطب
منم امشب قبل مراسم یلدا چایی ریختم و از شکلات های دست سازم براش گزاشتم که خیلی دوست داره بااینکه خسته بودیم جفتمون ولی امشب گذروندیم باخانواده بخاطر بزرگترها
-------------------------
از همین لحظههای مورچهای باید برای با هم بودن استفاده کرد.☺️
@aznobato
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
امروز خیلی غم دارم و حتی کمی اضطراب، یه اتفاقاتی تو زندگیم داره میفته که خب بار وظایفم رو سنگین کرده. 😢
تو گالریم این عکس رو دیدم، آرامش گرفتم، نیتم اینه: صبور باش آمنه، در جریان زندگی همراه سختی آسانی هم هست.
نمیشه از سختیها فرار کرد، نمیشه همه چی راحت باشه، هر تلاش و انتخابی سختی هم داره، بیا امروز صبور باشیم و ذکرمون این باشه: أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ« آگاه باشید که یاد خدا آرامبخش دلهاست»
@aznobato
🌿🌿🌿
#خاطرات_یک_نو_مامان
امروز یهو ساعت دوازده قرار شد دو تا از دوستام که بچه همسن ایلیا دارن بیان خونمون.😅
از خدا که پنهون نیست، از شما چه پنهون شبیه جت کار کردم گه خونه تمیز بشه، چون خونمون منفجر بود.😂
تازه رفتم یه کم خریدم کردم این بین، ساعت حدود سه و نیم مهمونا اومدن.
ایلیا و دوستاش کلی بازی کردن و منو دوستام کلی حرف زدیم😅.
الان خونه رو که نگاه میکنم از صبح بهم ریخته تره، به هر حال سه تا پسر بچه بازی کردن😂.
ولی حالم خوبه، روحیم عوض شد.
این کیف و لذت همون راحتی همراه با سختیهاست. همون آیه «فان مع العسر یسری»
فقط کافیه دیده بشن این راحتیا، ماها معمولا فقط اون سختی رو میبینیم.🤦♀
@aznobato
خیلی در مورد کارگاه خونه سبز پرسیدید، ان شالله ثبت نام این کارگاه هفتم دی ماه خواهد بود.
این کارگاه یه دوره حدودا دو ماهه است و تمام مهارتهای زوجی درش گفته میشه. 😎
از شنیدن و اهمیتش در رابطه، تا زبانهای عشق ، از پذیرش آنچه تغییر نمیکنه تا فکرایی که واقعی نیست و زندگی مشترک رو به فنا میده. از تقویت صمیمیت در رابطه تا ارتباط با خانواده همسر و چالشها. از حل مساله تا حل تعارض و ...
میام بیشتر میگم راجع بهش. شما برای اینکه بیشتر آشنا بشید با این کارگاه و رضایتها رو ببینید پیشنهاد میکنم بزنید رو 👈#کارگاه_خونه_سبز 👉هر چی میخواید راجع به این کارگاه بخونید.☺️
@aznobato
من فداتون نشم؟ 🥺
چقد همتون به من لطف داشتید، واقعا ممنون ازتون که واسم دعا کردید. بعضیاتون صلوات فرستادید. خداروشکر که دارمتون.🥲
ممنون از همتون الهی بتونم با نهایت توان بهتون خدمت کنم🥲.
@aznobato
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
دو تا کاری که خیلی عقب افتاده و ذهنت رو مشغول کرده امروز انجام بده. ممکنه مرتب کردن یه کشو تو اتاقت باشه، یا حتی خوندن پنج صفحه کتاب باشه.☺️
@aznobato
🌿🌿🌿
فک کنم کانال آشپزی بزنم بهتر جوابه😂
خداروشکر که چالش به کارتون میاد.😍
حالا تصور کن دو ماه تو دوره باشی، ریز به ریز نکات همسرداری رو یاد بگیری، هم روی حل تعارض کار کنی و دعوای محترمانه یاد بگیری، هم رابطه صمیمی تر بشه هم فکرات نسب به همسرت مثبتتر بشه.
مگه میشه مگه داریم؟😳
بله داریم #کارگاه_خونه_سبز دقیقا همینه.😜
@aznobato
🌿🌿🌿
#روایتی_از_یک_زندگی
مهگل: نگاه میکنم به ساعت، نه شبه! دو ساعته دقیقا هر دو روی مبل دراز کشیدیم، سعید اخبار میبینه و من بی هدف تو اینستاگرام میچرخم. 😔
اومدم باهاش حرف بزنم، یاد دو شب پیش افتادم، حرف زدنمون تبدیل شد به یه دعوا و بحث سه ساعته. 😭
پس دهنم رو بستم و پاشدم رفتم تو اتاق لباسا رو تا کنم، از کی وضعیت اینطور شده؟ یادم نیست شاید یکسال یا شش ماه، فک کنم ریز ریز این اتفاق افتاد. 🥺
یاد اوایل ازدواج افتادم، وقتایی که حرفام برای سعید تموم نمیشد، اما الان انگار خیلی از هم دوریم. 🥺
زندگی ما پر از کینه و غم و ناراحتی از هم شده!
نگار دیروز میگفت شما زبان همدیگه رو نمیفهمید، بلد نیستید چطور مشکلاتتون رو حل کنید، زندگی رو تبدیل کردید به میدون جنگ.😒
میگفت قبل اینکه به این حال و روز بیفتید باید مشاوره میگرفتید....
@aznobato