🌿🌿🌿
امروز گوشیم هنگ کرده بود در حدی که نمیتونستم دیتا رو روشن کنم. تمام نرم افزارهای ایرانی بالا نمیومد.😐
به مهدی زنگ زدم به بدبختی گفتم گوشیم خراب شده و آه و این حرفا😅
مهدی اومد خونه گوشیم درست شد.😂
فک کنم روز مرد دلش سوخت گفت بذار سالم باشم😂
@aznobato
خلاصه میخواستم ادامه چالش رو امروز بذارم گوشیم نخواست. ان شالله آخر شب راجع به روز مرد صحبت کنیم.😍
🌿🌿🌿
اگه بخوای یه خاطره از محبت پدر و همسرت یا هر مرد مهمی تو زندگیت بگی اون چیه برامون کوتاه بفرستش...👇
https://daigo.ir/secret/71314967817
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌿🌿🌿 #تجربه_اتاق_درمان #روایت_سوگل من: تصورت از همسر آینده چی بوده دلت میخواست شوهرت چطور باشه ؟
🌿🌿🌿
تو گروه خیلی نظرات جالبی راجع به تجربه اتاق درمان مطرح شده اینجا بخونید👇
https://eitaa.com/joinchat/501809876Cea20b34244
🌿🌿🌿
جاتون خالی پاتوق همیشگیم هستیم، امام زاده حسن کرج. جشن ولادت امام علی (ع).
راستی اگه عشق به ائمه نبود من الان کجا بودم؟ اگه شیعه نبودم الان سرنوشتم چه بود؟
کرج آرام هست به لطف خدا.
#روز_پدر
#میلاد_امام_علی
@aznobato
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌿🌿🌿 اگه بخوای یه خاطره از محبت پدر و همسرت یا هر مرد مهمی تو زندگیت بگی اون چیه برامون کوتاه بفرستش
🌿🌿🌿
#پیام_مخاطب
برای امتحان شهری گواهینامه تنها رفته بودم ۱۸ سالم بود بابام هم سرکارخودش بود با خودش میگه دختر تنها رو فرستادیم امتحان بزار برم. پا میشه میاد اون خیابونی که امتحان برگزار میشد. میگه تا رسیدم ماشینی که امتحان می گرفت رو پیدا کردم دیدم یه نفر داره پارک دوبل میره چقدر تمیز چقدر قشنگ اصلا کیف کردم با خودم گفتم هرکیه قبول میشه بعله اونی که پارک دوبل میرفت خود من بودم من بعد از اینکه ماشینو نگه داشتم اون ور خیابون بابامو دیدم بعد از امضا و اینا اومدم پایین از این سمت خیابون داد زدم بااااااباااااا قبول شدم بابامم از اون سمت خیابون دستاشو باز کرده و می خندید به طرف هم دویدیم و وسط خیابون پریدم بغل بابام. بهترین خاطره برای منو بابام شد.🥰
@aznobato
🌿🌿🌿
خاطرم طولانیه بخوام خلاصه کنم یکبار گم شده بودم بابام با سرعت جت خودشو از سرکارش بهم رسوند وقتی منو دید واکنشش هیچوقت یادم نمیره نه سرزنش نه هیچی حتی با نگاهشم دعوام نکرد وقتی سوار ماشین شدم خودم شرو کردم تعریف کردن بغضم گرفته بود اول رفت برا جفتمون امیوه کیک خرید حالمون بیاد سرجاش
کلا بابام هیچوقت سرزنشم نمیکرد خ خوبه
@aznobato
🌿🌿🌿
#پیام_مخاطب
خاطره بچگی من که خیلی پررنگ مونده برام جلسات ماهیانه پدرم بود که باهامون حرف میزد
_^
چه سنت خانوادگی خوبی😍
@aznobato
🌿🌿🌿
#پیام_مخاطب
هم پدرم هم همسرم هر دو نامرد و بی وفا بودند
کلا خیری از مردهای زندگیم ندیدم
_
چقد رنج کشیدی عزیزم....🥺
ولی میدونم بگردی تو همون آدمای ناامن زندگیت خوبی هم پیدا میکنی
@aznobato
🌿🌿🌿
#پیام_مخاطب
از بابا که نمیشه یک خاطره محبت آمیز گفت همه خاطراتش محبته 😘 اما یک خاطره اینه که ما سالیان سال موتور داشتیم و بابام که تا مدرسه میرسوندم مدرسه میگفتم پاهام یخ کرده بابا😔
روزی که بابام ماشین خرید و باهاش تا مدرسه ام رسوند چشماش قلبی بود و بهم گفت دیگه پاهات یخ نمیکنه دختر بابا😍هنوز که هنوزههه اون نگاهش یادم نمیره ...عاشقشم واقعا💓
@aznobato
🌿🌿🌿
#آمنه_نوشت
دلم میخواست این حرفا رو عصری به بابام بگم، ولی ترجیح دادم بهش پیام بدم
@aznobato