صدای باران از پشت پنجره میآید؛ همان صدایی که همیشه بیدعوت وارد اتاقم میشود و بیرحمانه تمام فکرهای قایمشدهام را بیرون میکشد. نمیدانم چرا اینبار، میان این همه تاریکی، صدای باران شکل صدای فکر کردن به کسی را گرفته… انگار هر قطره دارد چیزی میگوید که من سالهاست جرات گفتنش را ندارم.
باران آرام میبارد، اما هر قطرهاش مثل تکهای از حرفهاییست که گلویم را میسوزانَد. قطرهها به شیشه میخورند، میلغزند و میروند پایین؛ درست مثل لحظههایی که میتوانستم بگویم «بمان» اما به جای آن سکوت کردم. صدای باران شبیه زمزمهایست که میخواهد چیزی را از یادم نرود… انگار دارد اسم کسی را تکرار میکند که نمیخواهم بلند بگویم، چون اگر بگویم همهچیز واقعی میشود.
گاهی فکر میکنم باران از دلتنگیِ من خبر دارد. چون هر وقت دلم بیدلیل سنگین میشود، آسمان هم طاقت نمیآورد و میبارد. امشب هم همینطور است. صدای باران آنقدر به دلم نزدیک است که حس میکنم دارد جای من حرف میزند؛ دارد برای کسی توضیح میدهد که چرا من اینقدر بیصدا دلتنگم… چرا حرفهایم همیشه پشت یک پنجره گیر میکنند و هیچوقت به مقصد نمیرسند.
به شیشه نگاه میکنم؛ قطرهها به هم میچسبند و از هم جدا میشوند. چقدر شبیه آدمهاست… شبیه ما. لحظهای نزدیک، لحظهای دور. باران میریزد و من هر قطرهاش را حس میکنم انگار دارد چیزی را از دلم جدا میکند؛ چیزی که نمیدانم باید نگهش دارم یا رهایش کنم.
صدای باران آنقدر آرام تکرار میشود که انگار حرف دل کسی است که نه میخواهد بگوید و نه میتواند نگه دارد. یک جور بیتابیِ بیصدا… یک جور «دوست داشتنِ پنهانی» که فقط وقتی دنیا خواب است جرأت بیرون آمدن دارد.
شاید کسی نفهمد، اما باران میفهمد…
میفهمد بعضی دلتنگیها چرا گفته نمیشوند.
میفهمد بعضی آدمها چرا آنقدر مهماند که حتی اسمشان هم یکجور لرزش توی دل میاندازد.
میفهمد چرا بعضی حرفها باید فقط در صدای باران گفته شوند، نه روبهروی آدمی که شنیدنش میتواند همهچیز را عوض کند.
امشب، وقتی باران شدیدتر شد، حس کردم دارد به جای من چیزی را فریاد میزند؛ نه با صدا، با افتادن…
انگار هر قطره دارد میگوید:
«ای کاش میدانستی…
ای کاش میفهمیدی بدون اینکه بگویم…
ای کاش از میان این همه صدا، صدای باران را میشنیدی و حدس میزدی این دل چرا اینطور میلرزد.»
باران هنوز میبارد.
و من هنوز گوش میدهم.
چون شاید، فقط شاید، کسی که باید بفهمد، همین حالا دارد مثل من به باران گوش میدهد…
و بدون اینکه اسمی برده شود، میفهمد این همه دلتنگی برای اوست....
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واژگانیکه از دل برمیآیند، هرگز بیان نمیشوند درگلو گیرمیکنندوتنهادرچشم ها خوانده میشوند...
جمله ی خیلی مهم که دلم میخواد تو ذهن هرکسی حک شه:کسی که واقعاً آماده ی دوست داشتنه وقتی می بینه حالت بده گم نمیشه🌱✨