eitaa logo
باز، اربعین…
80 دنبال‌کننده
43 عکس
13 ویدیو
4 فایل
دورِ هم جمع شده‌ایم تا به کمکِ واژه‌ها، باز با اربعین دیدار کنیم. ارسال متن‌ها و آثار: @mmnaderi توضیح رویداد: eitaa.com/baaz_arbaeen/8
مشاهده در ایتا
دانلود
@baaz_arbaeen | …باز، اربعین
@baaz_arbaeen | …باز، اربعین
— ۱۷ — باز این چه شور و شیدایی در عالم است! آری شور و شیدایی که با شعوری وصف‌ناشدنی و در عین حال خفا و پنهانی در هم آمیخته است. به راستی چنین شور و شیدایی از کجا نشأت گرفته و چه سرآغازی دارد؟ سؤالی که بر خلاف همیشه می‌خواهم در سؤال‌بودنش بماند و هیچ موقع جوابی کف دستم نگذارد زیرا آن موقعْ مرگم است که مرا در بر می‌گیرد و از نقطهٔ نمی‌دانم و سرآغاز فرسنگ‌ها دور کرده است و هر لحظه دور‌شدن از نمی‌دانم غوطه‌ور‌شدن در نیهیلیسم تاریخی است. و حال که مولایمان "حسین" این‌قدر صمیمی  و مثل همیشه با دستی گشاده ما را به خود فراخوانده به دنبال جواب‌بودن سیر‌کردن در متافیزیک و راضی‌شدن به انتزاعیاتی است که سرخوشی در وهمیات را به دنبال دارد… ✍ معمای هستی @baaz_arbaeen | …باز، اربعین
@baaz_arbaeen | …باز، اربعین
— ۱۸ — بارها و بارها در جلسات گفت‌وگو شنیدم که تقدیر تاریخی حسی است که با تجربه رؤیت می‌شود. تنها جایی که این تقدیر تاریخی را با گوشت و پوستت و به عبارت بهتر با تمام وجودت حس می‌کنی به راستی جز "اربعین" چه جای دیگری می‌باشد؟ و همین‌جاست که حیرت رخ نشان می‌دهد و آن‌چنان مبهوتش می‌شوی که اشک شوق در وجودت غلیان می‌یابد و اشک و خنده به یگانگی می‌رسد و اینجا جمع اضداد را می‌چشی آن هم در مکان و زمانی که در عین غربت آشناست و در عین آشنا‌بودن غریب است. یگانگی، با کسانی که هم‌زبان نیستید و تنها چشم‌هاست که به هم می‌نگرد و فهم‌ها نه، دعوت به رؤیت‌ها جریان می‌یابد. دیگر جنسیت، رنگ می‌بازد، مرد و زن به ساحت دیگری که انسانیت است فراخوان می‌شوند. اینجا دیگر (سن، رنگ پوست، شغل، شهرت، فقر و غنا) جایی ندارند آنچنان انسانیت به صحنه آمده که جز یگانگی نمی‌بینی اما شرطی لازم است و آن اینکه اراده کنی با چشم دل ببینی و به انتظار چیزی باشی که هیچ از آن خبر نداری… اما بی‌خبرِ بی‌خبر هم نیستی زیرا پرزدن قاصدکی که در راه است را با گوش جانت می‌شنوی… بله، شرط لازمِ دیدن اربعین، با چشم دل نگریستن است. آری، با چشم دل نگریستن، مواجه‌شدن با خود است؛ خودی که وسعت یافته و زمین و زمان را در نوردیده… درهم‌تنیدگیِ گذشته و آینده به ظهور رسیده و این دیگر تو نیستی، بلکه دیگری هستی که در مظاهر انسان‌های آخرالزمان به مظهریت الهی رخ می‌نماید؛ کوچک و بزرگ ندارد، مهم نیست چه لباسی به تن داری‌. لباس فاخر و لباس مندرس رنگ باخته و انسان‌ها هستند که با همدیگر ملاقات می‌کنند و زمان گفت‌وگو با یکدیگر به بهانهٔ صفوف متفاوت مغتنم شمرده می‌شود. اگر به مرادت در صف مزبور هم نرسی به مقصد رسیده‌ای… زیرا گم‌شده‌ی تاریخ ما گفت‌وگوست که حتی فرزند و مادر هم از آن فرسنگ‌ها فاصله گرفته‌اند و این گمشده که چون جواهری ارزشمند است به راحتی در اربعین حسینی در دسترس همه است به شرط اینکه طلبش را داشته باشی. با گشودگی وجود، نسبت‌های جدید رقم می‌خورد و وجودت شدت می‌یابد. انقدر لذت‌بخش است که دنبال بهانه می‌گردی که در صفوف طولانی قرار گیری… ✍ معمای هستی @baaz_arbaeen | …باز، اربعین
— ۱۹ — بیخیال! قشنگ است دیگر… زیاد هم نیازی به دوختن کلمات به هم ندارد… نگاه کن؛ قشنگ است… همینکه تا می‌آیی و می‌بینی آدم‌ها خوابیده‌اند و تک و توکی بیدارند، اما عطر حیات همه‌شان پخش شده؛ گویی همه‌شان بیدارند… برخلاف شهر که گویی در شب‌هایش گردِ مرگ پاشیده‌اند و در روزهایش تنها سر و صدایش را زیاد کرده‌اند… همینکه تا در شهر بوده‌ای بی‌علت کلافه‌ای و تا می‌رسی اینجا بی‌دلیل دلت گشوده می‌شود و می‌خندی… قشنگ است دیگر؛ همین برایم کافیست… جایی پیدا می‌کنم و می‌خوابم… در بیابانم، اما گویی در آغوشی خوابیده‌ام… رطب و یابس به هم نمی‌بافم؛ آنچه دیدم را می‌گویم… امنِ امن… گرمِ گرم… و مگر همین نباید باشد؟! انسان‌ها دیگر خودشان نیستند و خودخواهی‌هایشان را به میان نکشیده‌اند… بی‌آنکه بدانند چرا و بدون آنکه درس اخلاقی رفته باشند، نسبتی نو با هم گرفته‌اند… قطره‌هایی‌اند که در اقیانوسی ناپدید شده‌اند… یک قطره در اقیانوس چه غیریّت و تمایزی با قطره‌ای دیگر دارد؟ و چه غرضی می‌تواند بورزد و چه بهره‌ای می‌خواهد از قطره‌ای دیگر بکشد؟ جز اینکه یکی‌اند و خودشان و همدیگر را در همدیگر می‌یابند و حضوری نو به وسعت اقیانوس را تجربه می‌کنند… آن آغوش گرم است، با اینکه هوا سردِ سرد است… بیرون چادرم و پتوی درست‌وحسابی هم روی خودم نینداخته‌ام؛ یکی دو ساعتی از سرما در خواب‌وبیداری به خود می‌پیچم و وقتی برمی‌خیزم می‌بینم بی‌آنکه بدانم در خواب و سَرِ همین سرماکشیدن و به‌خودپیچیدن‌ها، داشتم قربان‌صدقه‌ٔ حسین و موکبش می‌رفته‌ام… من زیاد هیئتی و اهل به زبان آوردن این چیزها نیستم… ولی حسین را دوست دارم… @baaz_arbaeen