نمیدونم چرا خانواده اینجورین
بابا تو دیدی من صبح با درد پا شدم رفتم بیرون،
میدونی نمیتونم حرف بزنم،
چرا زنگ میزنی؟
واقعا چرا؟
روزی که این پیام رو نوشتم انقدر سردرگم بودم که نگم براتون.
دست به دامان همه ائمه شدم، چله حدیث کسا گرفتم، به حضرت فاطمه توسل کردم که کمکم کنه بتونم تصمیم بگیرم.
اگه خیری در این کار نیست، سنگی بیوفته جلو کار و اگه قراره عاقبت بخیر بشم دلم و راضی کنه.
خیلی طول کشید، خیلی زمان برد خیلی چیز هارو بفهمم، بدونم چه احساساتی دارم، چه تصمیمی درسته و چه کار باید بکنم.
دیگه از یه زمانی به بعد دلم آروم بود. اطمینان داشتم و حالم خوب بود.
همه این ها رو مدیون حضرت فاطمه ام، جوری که نجاتم داد از اون غم و نگرانی که دچارش بودم.
الان بعد چندین ماه همه چی داره به خیر میگذره.
قراره فردا شب با خانواده بیان برای خواستگاری رسمی؛ بابونه خانوم تون داره عروس میشه😭😂🌱.