روزی که این پیام رو نوشتم انقدر سردرگم بودم که نگم براتون.
دست به دامان همه ائمه شدم، چله حدیث کسا گرفتم، به حضرت فاطمه توسل کردم که کمکم کنه بتونم تصمیم بگیرم.
اگه خیری در این کار نیست، سنگی بیوفته جلو کار و اگه قراره عاقبت بخیر بشم دلم و راضی کنه.
خیلی طول کشید، خیلی زمان برد خیلی چیز هارو بفهمم، بدونم چه احساساتی دارم، چه تصمیمی درسته و چه کار باید بکنم.
دیگه از یه زمانی به بعد دلم آروم بود. اطمینان داشتم و حالم خوب بود.
همه این ها رو مدیون حضرت فاطمه ام، جوری که نجاتم داد از اون غم و نگرانی که دچارش بودم.
الان بعد چندین ماه همه چی داره به خیر میگذره.
قراره فردا شب با خانواده بیان برای خواستگاری رسمی؛ بابونه خانوم تون داره عروس میشه😭😂🌱.
هیییی دلبندم چی بگم آخه..
دیوانه کرد مارو😭🤣🤣 به معنی واقعی کلمه..
اوایل که من نمیدونستم اصلا..
من فقط میدونستم بابونه یه چیزیش هست🙂😂
اصلا بچه ها مواقعی که دیوونه میشه میزنه به سرش هم از قیافش معلومه هم از طرز رفتارش😂منمچون میدونم به وقتش اگه لازم بدونه خودش بهم میگه پاپیچش نمیشدم..
البته بماند که وقتی بهم گفت آقای گرامی اومده خواستگاریش پرام ریخت😭چون یکی از گزینه های روی میزم بود برای اینکه پاپیش بذاره براش💆🏻♀(همچین حس شیشمی دارم رفقا)
بعد میدونین با توجه به شناختی که از هردوشون داشتم وااااقعا آقای گرامی برای بابونه مناسب بود..
من از ته دلم میخواستم اینا باهم ازدواج کنن😭چون شما خودتون بهتون ثابت شده که چقدر به هم میان..(خدا حفظشون کنه برای هم خیلی نازن😭✨)
ولی جدا از هرچیزی تنها چیزی که شرایط رو برای بابونه سخت میکرد این بود که "نمیخواست ازدواج کنه.."
من از وقتی یادمه بابونه میگفت من نمیخوام زود ازدواج کنم، ولی از طرفی خواستگاریم براش اومده بود که وااقعا به شرایطش میخورد :)))
دلم نمیخواست بخاطر تفکری که داره، همچین فرصتی رو از دست بده..
خلاصه ما با اصرار های زیاد به اینکه بابونه جان، عزیزم، درست فکر کن، زود تصمیم نگیر و این حرفاا تونستیم تا اخر نگهش داریم و بعدش دیگه خودش کم کم دلو داددد و تماممم😔😂💗عروس شد دختر قشنگممممم✨✨✨✨✨✨
من قسمتم نشد برای وداع برم،
با این که خیلی دوست داشتم برم.
ممنون میشم اگه رفتین به یاد منم باشین💚.
از هرکی میپرسی چرا تابستون و از پاییز زمستون بیشتر دوست داری اینه که تو پاییز زمستون سرما میخورن.
خب من الان از اول تابستون یه سرما خوردم دوبارم گرما زده شدم افتضاح.
این شد دلیل؟
بابونه
من قسمتم نشد برای وداع برم، با این که خیلی دوست داشتم برم. ممنون میشم اگه رفتین به یاد منم باشین💚.
فی امان الله عزیزدلم❤️🩹
دلم خیلی برات تنگ میشه، به جبران تمام نامه هایی که میخواستم برات بنویسم و نشد تو دلم باهات حرف میزنم.
این سرباز کوچیکت رو فراموش نکن.