امروز صبح از خواب که بیدار شدم اول ورزش کردم، بعد رفتم صبحانه درست کردم و همراهش یه ولاگ کوتاه دیدم.
ساعت ۱۲ بود که برق رفت و منم رفتم اتاق آهنگ گذاشتم، دفتر رنگ آمیزی مو باز کردم و یه قسمت دیگه از طرحم و رنگ زدم. بعد هم اذان زد و رفتم نمازم و خوندم. ناهار و که خوردیم دفترچم و باز کردم و یه چالش ده روزه معنوی برای خودم نوشتم، بعد این که تموم شد نشون تون میدم. ساعت ۴ اینا بود که رفتم کاپ کیک درست کنم، یخورده هم خرید داشتم. کتاب جدیدم رو شروع کردم، به گل قشنگمم آب دادم و آخر شب هم یه ویدیو کوتاه ادیت زدم.
روز پر برکتی بود، دوسش داشتم.
از این چند روز بخوام بگم،
فردا شب قراره برای آقای گرامی تولد بگیریم(یادم بیارید داستان تولد سال پیشش رو براتون تعریف کنم).
یه لیست بلند بالا وسیله و کار دارم که باید تهیه بشن.
تم تولد و سرمه ای سفید انتخاب کردم، بنظرم هم مردونه اس هم قشنگ.
میخوام یه میز مزه هم بچینم که یه خورده چصی تر بشه🎀.
فردا با آبجیم و حنا(خواهرشوهرم)میخوایم بریم خرید هارو انجام بدیم و دم غروب تزئینات و انجام بدیم.
برای فینگر فود ام احتمالا مینی پیتزا یا سالاد ماکارونی درست کنیمم. درست کردن کاپ کیک شکلاتی ام تو لیستم هست!
جمعه هم قراره دوتایی ناهار بریم رستوران و بعد بریم گردش.
براتون ولاگ میگیرم(توجه کنین بهش🔪)
از نتایج ام عکس میگیرم میذارم💆🏻♀️.
امسال اولین تولدی بود که منو تو زندگیت داشتی،
بابت این نعمت بزرگ بهت تبریک میگم عزیزم🎀.
امروز با خانواده همسر رفتیم گردش.
اول رفتیم حرم سید جلال الدین اشرف زیارت و یکمم بادوم خریدیم و بعد رفتیم سمت پارک ساحلی.
ناهار جوجه داشتیم و تو راه کلی جیغ و داد زدیم.
تا رسیدیم بعد پهن وردن زیلو و گذاشتن وسایل رفتیم اطراف بچرخیم و من بعد دیدن تاب و سرسره از کالبد خودم خارج شدم و به سمتش پرواز کردم.
یکم سرسره بازی کردیم و چرخ زدیم و بعد رفتیم ناهار خوردیم.
بعد ناهار یه خورده استراحت کردیم، (این بین متاسفانه خواهر شوهرم زمین خورد و مجبور شد کل لباسش و عوض کنه) و رفتیم سمت شهربازی. از اونجا که وسایلش ایمن نبودن(الحمدالله) وسیله خطرناک ننشستیم و رفتیم سمت اتاق بازی و اونجا یه دست تیر اندازی، دو دست بسکتبال و یه دست تیر اندازی با بچه ها بازی کردیم که خیلی چسبید.
آخرش هم یه دست پانتومیم زدیم و اومدیم خونه.
جدی خیلی خوش گذشت واقعاا چسبید.
۱۴۰۵/۶/۸