حالا این ظاهر ماجراست
احتمال دیگهای هم وجود داره.
ببینین، تو کتابای یهودیا گفته شده بود که منجی از نسل اسماعیله. خب اینا نمیخواستن اینو بپذیرن. میخواستن خدا رو تو منگنه بزارن که از خودشون باشه! یه عدهشونم کاری نداشتن، فقط میخواستن نباشه! با خدا بجنگن! آبا و اجدادشم میدونستن کیه و براش نشونه ام داشتن که در ادامه میگم براتون بعضیاشونو.
برا همین بخشی از اینا از اورشلیم کوچ کردن و به اطراف مکه رفتن.
نظریهای که وجود داره اینه که پدر قصی، یعنی کلاب توسط اینا ترور شد. چون منطقی نبود تو اون سن و سال فوتش.
بعدشم قصی همراه مادرش فاطمه، بصورت ناشناس توسط یکی دیگه از فرزندان اسماعیل رفت به خارج از مکه تا فرزندشو آروم بزرگ کنه...
مثل پیامبر اکرم که با حلیمه سعدیه رفت به بیابونا تا ناشناس بزرگ شه.
چون همونطور که اون یهودیا میدونستن، اجداد پیامبر هم میدونستن و حفاظت میکردن تا موعود بالاخره دنیا بیاد.
ولی خب بالاخره نمیشده همین طور به بیابونا فرار کرد تا جون حفظ بشه!
وقتش بود که مکه دوباره به دست فرزندان اسماعیل اداره بشه و با گرفتن قدرت، جون فرزندان اسماعیل و اجداد منجی بهتر حفظ شه!
پس قصی به مکه برگشت!
بعد از مدتی که خوب اوضاع و احوال مکه رو رصد کرد، فرآیند گرفتن قدرت از خزاعه رو شروع کرد.
اولین گام، جمع کردن قریش بود!
تو قسمت قبلی گفتیم قریش، تو بیابونا و کوها و اینا پراکنده بودن، قصی همهی اونا رو جمع کرد و متحد کرد. برای همین بهش لقب "قریش" هم دادن. بعد قصی به عنوان بزرگ و حاکم قریش شناخته شد.
بعد از اون، گفت تولیت کعبه و امور زائرا، حق قریشه. پس شما خزاعیا باید برید پی کارتون و اینو بدین به ما!
خزاعیام قطعا چنین قدرتی رو ول نمیکردن، پس گفتن:"نه."
اینجا بود که قصی نامهای نوشت به برادر ناتنیش رزاح که بالاتر معرفیش کردیم و ازش برای جنگ کمک خواست! رزاح به کمکش اومد و اونا با قبیله صوفه جنگیدن. چنان جنگی در گرفت که خزاعه دیگه حساب کار خودشو کرد و گفت ما جنگ نمیکنیم باهات!
ولی قدرت رو هم تحویل ندادن
قصی بیخیالشون نشد و بهشون حمله کرد و انقدر جنگ سختی شد، که تهش هر دو طرف به حکمیت راضی شدن!
در حکمیت هردوطرف دلایلشونو گفتن و حکم، رای به برتری قصی برای تولیت کعبه و در حقیقت حکمرانی به مکه کرد.خزاعه مجبور شدن برن و قدرت رو به قصی، بزرگِ قریش بسپارن!
اینجا بود که شروع اصلاحات قصی، جد پیامبر اسلام رو شاهدیم!
اون سمت هایی مثل سقایت(آب دادن) حاجیان، کلید داری و پرده داری کعبه،مهمانداری از حاجیان و ... رو به عهده گرفت و این قدرت بسیار عظیمی بود.
اولین اقدام جناب قصی این بود که نخلهای دور کعبه رو قطع کرد و به قریش گفت اینجاها ساکن شین!
وقتی ساکن شدن، گفت خب حالا شما جیرانالله، یعنی همسایهی خدا هستین! پس رسیدگی به زایرای بیت الله به عهده شماست.
اینم بگم از زمان حضرت آدم اطراف کعبه محل زندگی فرزندان ایشون بود و بعدم فرزندان اسماعیل. اصلا کعبه مرکز شهر بود ولی تو جاهلیت دورش نخل کاشتن.جناب قصی دوباره اونجارو مرکز شهر کرد
کار دومی که جناب قصی انجام داد، این بود یه خونه در نزدیکی کعبه ساخت و اسمش رو دارالندوه گذاشت. این خونه، نقش دارالحکومهی اون زمان رو داشت. سران قریش به رهبری بزرگ قریش و مکه یعنی قصی بن کلاب، در این خونه جمع میشدن و درمورد مسائل مختلف مثل جنگ، تجارت، و کلا درمورد همه ی مسائل بحث و مشورت می کردن و تصمیم میگرفتن.
جناب قصی چنان مورد توجه مردم قرار گرفت که حتی برای ازدواجشون و خرید و فروشاشون به این خونه میومدن و با قصی مشورت میکردن.
بعد ایشون یه سری قانون وضع کرد و گفت هر تصمیمی تو دارالندوه گرفته میشه، باید با این قوانین مطابق باشه
تاسیس دارالندوه از اهمیت زیادی برخورداره ولی چون بحث زیاد میشه، به توضیح بالا اکتفا میکنیم.
مکه سرزمین بی آبی بود، همون طور که گفتیم زمزم هم بعد از رفتن قبیله جرهم، ناپدید شده بود!
کار بعدی که قصی کرد، حفر چاه بود. ایشون چند چاه حفر کردن و گفتن وظیفه قریش اینه باید به رایگان، به حاجیها آب بده.
خرید اسلحه نظامی، آموزش تو موارد مختلف مثل تجارت و سواد و امور نظامی، پرداخت دیه و خونبهای افراد کشته شده(بخشیش که به عهدهی حکومته) و از این موارد هم به عهده قصی بود.
مدیریت ارتباطات خارجی با کشورهای مختلف و ارسال سفیر و ... هم به عهده ایشون بود.
دیدین الان مثلا دولت سن ازدواج تعیین میکنه و میگه مثلا ازدواج دختر زیر x سال ممنوعه و ثبت نمیکنیم و فلان؟
اون زمانم همینطور بوده. دخترایی که دیگه آماده ازدواج بودن باید لباساشون یه ویژگی خاص میداشت. تعیین این سن و این ویژگی و اینا هم به عهده رییس دارالندوه یعنی جناب قصی بود
این مثالو زدم که مطابق با جامعه امروز بسنجین و ببینین چه میزان جزیی حکمرانی میکردن
بقیه اقدامات جناب قصی اینا بودن:
ساخت مشعرالحرام که الانم کسایی که میرن طواف کعبه اونجارو میبینن و تو قرآنم اومده خدا رو در این مکان یاد کنید
خونه کعبه در اون زمان، سقف نداشت. جناب قصی برای خونه کعبه سقف ساخت (خلاف خرافهها) و دیوارهای کعبه رو دوبرابر طول داد. در واقع یکی از افرادی که بازسازی کرد کعبه رو ایشون بود.
بعد حضرت اسماعیل، حدود حرم از بین رفته بود، کار دیگهای که جناب قصی کرد، بازسازی این حدود و علامت گذاری بود تا مشخص باشه تا کجا حرمه و کارهای مربوط به حرم انجام بشه.
جناب قصی بعد ۸۰ سال از دنیا رفتن و توی قبرستان حجون، که اولین قبرستان مکه بود و بعدها به قبرستان ابوطالب معروف شد دفن شدن.
جالبه بدونین که جناب قصی، هم جد حضرت پیامبر (ص) و هم جد حضرت خدیجه(س) محسوب میشن:)
ایشون مردم رو به خصوص از بت پرستی، خیانت و شراب خوردن پرهیز میدادن و میگفتن خویشتن واقعی خودتون رو گرامی داشته باشین!
یکی از جملات حکیمانه ایشونم اینه؛
هر کس فرومایهای را بزرگ دارد، شریک پستی او گشته است و هر کس کار زشتی را نیکو پندارد، شریک زشتی آن شده است و هر که بزرگواری شما اصلاحش نکند، پس خواریاش را به او بنمایانید، که دارو ریشۀ درد را میکند.
بعد از درگذشت ایشون که پایه گذار حکومت قریشیان در مکه و اون قدرتی که بعدها برای حمایت از منجی و موعود یعنی پیامبراکرم استفاده شد، بودن، میراثشون به فرزندشون رسید و اون کسی نبود جز عبدمناف.
اسم اصلی عبدمناف، مغیره بود و انقدر زیبا بود که قمرالبطحاء نامیده میشد...