eitaa logo
برگ زیتون🌿
12.7هزار دنبال‌کننده
791 عکس
136 ویدیو
45 فایل
✨کانها کوکب درّی یوقد من شجره مبارکه زیتونه لاشرقیه و لاغربیه 💌من آن درخت مبارکم، فاطمه(س)شاخه آن و علی(ع)پیوند آن، حسنين(ع) ميوه‌های آن و شيعیان ما برگ‌های آن🌿 ✍یادداشت‌های یک زن مهندس دانشجوی خانه‌دار صاحب‌کسب‌وکار عاشق تاریخ 📢تبلیغات: @tab_zeitoon
مشاهده در ایتا
دانلود
و اما شخص جناب هاشم:) از اینجا به بعد، روایت ما بسیار پیچیده‌تر و طولانی‌تر میشه! و بسیاااررر جذاب‌تر! صرفا یه مقدمه میگم و ان‌شاالله ادامش فردا.
سوره قریش رو خوندین دیگه! ایلافهم رحله الشتاء و الصیف بنیان‌گذار این رحله الشتاء و الصیف کسی نیست جز شخص جناب هاشم، جد دوم پیامبر!
سلام چرا لقب یکی از اجداد پیامبر عبد مناف بوده؟ میدونم اسمشون چیز دیگه بوده ولی مگه لقب رو بر اساس شهرت به کسی نمیدن؟
اول اینکه درسته اسمشون چیز دیگه‌ای بوده دوم اینکه نه بر اساس شهرت نمیدن صرفا، گاهی بر اساس علاقه‌شون لقب می‌دادن! مثلا فکر کنین ما با یکی خیلی حال کنیم بگیم یارو انگار بچه‌پیغمبره! یا طرف انگار امامزادس! از بس خوبه! حالا واقعا هست؟ خب نه! تو جاهلیتم اینطوری بوده. با یکی خیلی حال میکردن میگفتن یارو انگاری بنده‌ی فلان بته! روش دیگه مثلا جناب عبدلمطلب اسمشون شیبه الحمد بوده! ولی چون تظاهر میکردن غلام عموشونن، به این نام عبدالمطلب معروف شدن! درمورد جناب عبدمناف اصلا اینطور چیزی نیومده و ما نمیدونیم چرا و به چه دلیل معروف شدن به عبدمناف، برا همین خیلیا این القابو ساختگی میدونن صرفا برا ضربه زدن به اون شجره پاکی که شیعه عقیده داره. وگرنه القاب اصلی ایشون فیاض و قمرالبطحاء ذکر شده. دلیلشم فیض و بخشش بالا و صله رحم و زیبایی زیادشون بوده. برخی میگن اصلا عبدمناف نمیگفتن تو زمان خودشون بهشون. بعدا رایج شده. الله اعلم!
به نظرم این افرادی که میگن بعدها به ایشون گفتن عبدمناف اشتباه میکنن. چون مثلا تو کتابای قدیمی‌ای مثل طبقات الکبری هم اسم ایشون عبدمناف ذکر شده. حالا بله ممکنه بعد حیاتشون و قبل نوشتن طبقات معروف به عبدمناف شده باشن. ولی احتمال اینکه به خاطر علاقشون چنین نسبتی دادن زیاده.
مثلا درمورد جناب ابوطالبم هست. ایشون موحد بودن و اسمشونم عمران بوده. اما تو بعضی از اشعار عربی به ایشون گفتن عبدمناف! حالا یا بخاطر شباهت ب جدشون عبدمناف، به خاطر نسبت دادن ایشون به عبدمناف یا کلا این اسمو دوس داشتن هی میگفتن😂 آها یه چیز دیگم هست، مناف معنای بلندی و بالا رفتن و صعود و اینام میده گاهی مثلا میخواستن والا مقام بودن کسی رو برسونن اینطوری میگفتن
هاشم بنا به نقلی اولین و بنا به نقل دیگری دومین پسر عبدمناف بود تو قسمت قبلی داستان تولد ایشون و عبدشمس رو گفتیم و گفتیم که این یه دروغ تاریخیه. اسم ایشون عمرو بود که به خاطر صفات بسیار والا و شخصیت درخشانی که داشتن، بهشون عمرو العلا میگفتن که از بلندمرتبه و بافضیلت بودن ایشون خبر میده دو لقب دیگه‌ی ایشون، سیدالبطحاء و ابولبطحا یعنی سرور بطحاء و پدر بطحا معنی میده. بطحاء هم که گفتیم زمین های هموار و قابل سکونت اونجا بوده
و اما چرا به ایشون هاشم میگفتن؟ هاشم یعنی خردکننده! جناب هاشم بعد مرگ پدرشون عبدمناف، تمام مسئولیت های ایشون رو به ارث بردن. از جمله غذا دادن و اب دادن به حاجیان! حالا تصور کنین این مسئولیت بزرگ با قحطی همراه بشه!
مکه از جمله سرزمین‌های بی آب و علف بود. انقدر که وقتی حضرت ابراهیم، هاجر و اسماعیل علیهم السلام رو اونجا گذاشت، گریه کرد و داستان زمزم رو هم که دیگه میدونین. حالا توی مکه حتی همون زمزم هم نبود! گفتیم دیگه، از بعد رفتن قبیله جرهم مخفی شده بود! حالا این سرزمین بی آب و علف به شدت دچار قحطی هم شد و دیگه چیزی برای خوردن وجود نداشت! شغل جناب هاشم تجارت بود. ایشون توی سفر تجاری بودن که بهشون خبر دادن مکه تو قحطی عظیمیه و همه دارن میمیرن!
جناب هاشم دستور داد کلی مواد برای نون تهیه کنن و برگردن. به دستور ایشون تعداد خیییلی زیادی شتر از اموال شخصیشون قربانی کردن و نون پختن. خود جناب هاشم این نون ها رو خرد میکردن و همراه گوشت بین مردم مکه تقسیم میکردن اگر بخوایم بهتر جابیفته برامون فکر کنین همه دارن از گرسنگی میمیرن بعد مثلا رئیس کارخونه بزرگ شهر بیاد بخش زیااادی از اموالشو مفت مفت بده مردم بخورن ک از گرسنگی نمیرن! جناب هاشم این کار رو کردن و چون شخصا نون هارو خورد و تقسیم میکردن، به هاشم معروف شدن
با این کار جناب هاشم، مردم مکه از گرسنگی نجات پیدا کردن. اما ایشون به فکر بزرگ تری افتادن. مکه به صورت کلی قابل کشت و زرع نبود مردم با تجارت امرار معاش میکردن و برای همین خونه کعبه خیلی مهم بود چون به خاطر زیارت مردم میومدن و میشد تجارت کرد اما کافی نبود و تو ایام قحطی مشکلات زیادی ایجاد میشد پس باید کار دیگه ای میکردن!
قریش قبیله ی امنی نبود هم از طرف قبایل دیگه تهدید میشد و هم امنیت اقتصادی نداشت جناب هاشم، درحالی که فقط حدود ۲۰ سالشون بود، احترام خیلی زیادی داشتن. نه فقط بین مردم قریش بلکه تمامی اون اطراف اصلا یکی از القاب ایشون و برادرشون مطلّب، مجیرون بود! یعنی پناه میدادن به بی‌پناها یا مجبّرون که معنی جبران کننده میده، چون قحطی و سختی رو برای مردم جبران میکردن. خب، سران همه قبیله ها بهشون احترام میذاشتن پس جناب هاشم وارد مذاکره شد و از این احترام برای صحبت با اونا استفاده کرد! در نتیجه پیمان های مختلفی با قبایل دیگه ی عرب بسته شد که امنیت قریش رو تصمین میکرد! پس نوبت گسترش تجارت بود! به جای اینکه فقط با هم تجارت کنیم، با بقیه هم تجارت میکنیم چرا که امنیت داریم! حالا قبایل قول دادن به قریش حمله نکنن و امنیت قریش رو هم تامین کنن. در ازاش قریش برای اونا کارهایی انجام میداد، مثلا بار تجاری اونا رو به رایگان حمل میکرد! در نتیجه جناب هاشم یک رابطه خوب با همسایگان برقرار کرد و لقب دیگه ای گرفت به نام"صاحب ایلاف قریش"