eitaa logo
برگ زیتون🌿
13.2هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
183 ویدیو
49 فایل
✨کانها کوکب درّی یوقد من شجره مبارکه زیتونه لاشرقیه و لاغربیه 💌من آن درخت مبارکم، فاطمه(س)شاخه آن و علی(ع)پیوند آن، حسنين(ع) ميوه‌های آن و شيعیان ما برگ‌های آن🌿 ✍یادداشت‌های یک زن مهندس دانشجوی خانه‌دار صاحب‌کسب‌وکار عاشق تاریخ 📢تبلیغات: @tab_zeitoon
مشاهده در ایتا
دانلود
امیه که دیگه کاملا ضایع شده بود، علاوه بر ضرر مالی، ده سال از مکه بیرون رفت! رفت کجا؟ آفرین همون جایی که ازش اومده بود، یعنی شام، پیش قوم و خویشای واقعیش..
و اما ازدواج هاشم:))
ماجرای ازدواج هاشم شگفت انگیز، جذاب و طولانیه و علامه مجلسی اون رو در بحارالانوار نقل کرده. یه نقل کوتاه هست که میگه هاشم، همسرش سلمی، مادربزرگ پیامبر رو درحال تجارت دید و از جدیت و هوش اون زن خوشش اومد. بعد باهاش ازدواج کرد. اما داستانی که علامه مجلسی نقل میکنه به شدت جذاب تره
بعد از اینکه جناب هاشم ثروت و شهرت زیادی پیدا کرد، پادشاهان حبشه و یمن و روم برای ایشون نامه فرستادن و خواهان وصلت شدن! اما ایشون میدونست که پیامبری که از نسل ایشون خواهد اومد، قراره مادری از اعراب داشته باشه! ایشون ازدواج کردن و فرزندانی داشتن، اما نسلشون ادامه پیدا نمیکرد. ایشون میدونستن هنوز اون پسر وعده داده شده دنیا نیومده! پس یکی از نیمه های شب، رفتن کنار کعبه و از خدا خواستن وعده‌ش رو عملی کنه و نسلی که اون پسر وعده داده شده در اونه، به هاشم ببخشه!
شب که خوابید، در خواب دید کسی به ایشون میگه به یثرب برو، سلما دختر عمرو لبیدی رو پیدا کن که زنی پاک و پاکدامنه و همانندی نداره. پیامبر آخرالزمان از نسل او خواهد بود! هاشم بیدار شد و برادرش مطلب رو خبر کرد و داستان رو گفت. به هاشم گفتن پادشاهان از تو خاستگاری کردن! تو میخوای به خاستگاری یه دختر عادی یثربی بری؟! حداقل بگو اون بیاد مکه! اما هاشم گفت حاجت براورده نمیشه الا به تلاش حاجتمند! و به طرف مدینه یا یثرب حرکت میکنه
وقتی به یثرب میرسه، یهودیای مدینه متوجه میشن! میفهمن کسی که نشونه هاش رو در تورات خونده بودن اومده و میان بیرون گریه میکنن. یکی از بزرگان یهود بیرون میاد و میگه از شوق اون گریه میکنین!؟ اون پدر فرزندیه که با شما خواهد جنگید! یهودیا گفتن پس بهتره ما اول بریم بکشیمش! اون بزرگ گفت نفرین جهان رو خریدید، چرا که آسمان ‌ها همراه اون میجنگن و فرزندش در کتاب ما به "ماحی" ملقب شده! این جلال و جبروت که در هاشم میبینید، از نور محمد(ص) نشات گرفته که شما رو تحت تاثیر قرار داده! اما یهودیا گفتن ما قسم میخوریم قبل اینکه نطفه بخواد شکل بگیره، پدر رو بکشیم! و این کار رو شروع کردن و هاشم هم اطلاع داشت..‌.
وقتی هاشم به منزل پدر سلما رسید، پدر سلما که جناب هاشم رو میشناخت، قربانی‌ها کرد و با عزت و احترام ایشون و مطلب رو جا داد کنار خودش‌. ولی گفت دخترم سلما صاحب اختیار خودشه و اجازه بدین برگرده تا صحبت کنید. این وسط، ابلیس هم شروع به ایفای نقش خودش کرد! اون در قامت یک پیرمرد ظاهر شد و رفت پیش سلما و گفت من از یاران هاشمم و اومدم به تو هشدار بدم! اون یه مرد بزدله و زنان زیادی طلاق داده و تاحالا ۲ ماه هم زنی رو نگه نداشته!!!
تو پرانتز بگم ابلیس یک بار دیگه هم این کار رو کرده اونم تو قصه‌ی ازدواج حضرت محمد(ص) و حضرت خدیجه(س) بوده.
بعد از این اتفاق، سلما پیش پدرش میره و از کسی که دیده تعریف میکنه، اما وقتی حرف پدرش رو میشنوه، متوجه میشه کسی که در راه دیده بدخواهش بوده! خلاصه قرار به برقراری مجلس خاستگاری میشه. تو مجلسم باز شیطان به شکل یک مرد حکیم میاد و هی به پدر سلما القا میکرده مهریه بیشتری بگیره، تا یه جایی بلخره بگن نمیدیم و کلا تموم شه! اما هرچی میشده، هاشم و مطلب میگفتن باشه! تا اینکه متوجه میشن اون شیطانه و دنبالش میکنن شیطان به میون یهودیای مدینه میره و ازشون کمک میخواد! یهودیای مدینه می ایستن و میگن این پیرمرد بزرگ و حکیم ماست ک بهش رجوع میکنیم! و دست به شمشیر میبرن‌ جنگی در میگیره ک در نتیجش ۷۰ یهودی کشته میشن! تا اینکه جناب هاشم میاد و وقتی به شیطان نزدیک میشه، به خاطر نور پیامبر اکرم در صلب ایشون، شیطان فرار میکنه و میره.
مجلس خاستگاری ادامه پیدا میکنه مطلب به سلما و پدرش میگه نور منجی و موعود آخرالزمان نزد برادر منه و اراده خدا بر این قرار گرفته که شما خانواده مادرش باشید! سلما ازدواج رو میپذیره و هاشم در همون مدینه، ازدواج میکنه. هاشم بهش میگه همون امانتی که خدا به آدم سپرد و از آدم به شیث منتقل شد و تا به من رسید، امروز من به تو میسپارم! پسری به دنیا خواهد اومد که بدترین دشمن او یهودیان هستن.خودت هم دیدی امروز چی شد! اگر من زنده نموندم، طوری حفظش کن که چشم ها اون رو نبینن و بزرگوار تربیتش کن و وقتی بزرگ شد، به مکه ببر چرا که اون آقای مکه‌ست. بعد از اینکه سلما باردار میشه، صداهایی میشنیده از زمین و آسمون و اشیا که سلام بر تو ای بهترین آدمیان! و میدونست بقیه دارن به جنین اون سلام میکنن...
هاشم به سلما گفت نباید از این صداها به کسی چیزی بگه. کسی نباید از این بارداری باخبر بشه و این موضوع مخفیه. بعد از مدتی و قبل از به دنیا اومدن فرزند، هاشم به یک سفر تجاری به سمت شام میره... یهودیایی که طی این جریان متوجه شده بودن هاشم کیه، نقشه ترورش رو ریختن و طی سفر شام مسمومشون کردن‌ ایشون بیمار شدن و در نهایت بعد از اینکه وصیت کردن، در غزه از دنیا رفتن و در همون جا هم دفن شدن‌‌‌‌‌....
جناب هاشم در روزهای اخر عمر در غزه،در وصیت خودشون اموالشون رو مساوی تقسیم میکنن بین فرزندانشون و البته سلما و فرزندی که در شکم داشته رو هم ذکر میکنن. برادرشون مطلب رو وصی خودشون میکنن و از روز مرگشون هم خبر میدن. بعضیا میگن جناب هاشم دو فرزند از سلما داشته و یکی از دختراشون به نام شفا هم فرزند سلما بوده، اما علامه مجلسی چنین اعتقادی نداره. جناب هاشم در زمان وفات یا شاید بتونیم بگیم شهادتشون ۲۵ و به روایتی ۳۵ سال داشتن. بعد ایشون قریش مدتها عزادار شد و اوضاع به خاطر از دنیا رفتن ستون و وزنه‌ای که امنیتشون و ثروتشون رو تضمین میکرد، متشنج شد. مطلب تلاش کرد تا اوضاع رو درست کنه‌.