#پیام_شما
یعنی جد خاندان ساسانی یکتاپرست بوده؟!
تازه میگن حاجی ام بوده😁 حج رفته بوده😁
البته صرف مکه رفتن و طواف دور کعبه دلیل بر یکتاپرستی نیس چون کعبه برای تمام ادیان و مذاهب محترم بوده. اما بله ساسانیا از اساس موحد بودن. کلا ایرانیا یکتاپرست بودن. آتش پرستی یه انحراف بود که تو دین جاماسب بوجود اومد. تو داستان جاماسب ک نوشتم میتونین بخونین
یکی از مهمترین حوادث دوران زندگی جناب عبدالمطلب، حملهی ابرهه بود.
توی اینکه ابرهه واقعا کی بوده چندتا روایت هست اما اونی که معتبرترینه اینه:
پادشاه یمن تحت تاثیر القائات یهودیا، یهودی میشه. بعد مردم مسیحی اون منطقه رو میزاره تحت فشار که شما حتما باید از مسیحیت برگردین و یهودی بشین!
ولی اونا قبول نمیکنن و پادشاه یهودی یه گودال آتیش جمع میکنه میریزتشون اونجا! یکی از مسیحیای اونجا درمیره و میره به پادشاهی روم!
فکر کنین مثلا الان ایران برا شیعیان دنیا چه نقشی داره؟ روم برا مسیحیای دنیا اون نقشو داشته
میره میگه پادشاه یمن داره این بلا رو سرمون میاره و بیا دفاع کن ازمون
پادشاه روم هم یه نامه میزنه به نجاشی، پادشاه حبشه. میگه من دورم و تا برسم دیر میشه، تو حمله کن ب یمن
حبشه ام نسبتش به روم تو دنیای مسیحیت، مثل نسبت حزب الله لبنان بوده به ایران😂😂😂
پادشاه حبشه ام ک با امپراطور روم داداشی بودن، اکی میده و لشگریو همراه با کلی فیل سفید میفرسته به جنگ با یمن. این درحالی بوده ک مردم اون منطقه تا اون روز فیل ندیده بودن!
یادم نمیاد فرماندشون کی بود اسمش، ولی ابرهه که معاون اون فرمانده بوده، میزنه میکشتش و خودش میشینه جاش و حمله میکنه یمن رو میگیره و میشه پادشاه یمن🤝
بعد یه مدتی که حکومت میکنه، میبینه که مردم یمن هی فرت و فرت میرن ی شهری ب نام مکه زیارت و بجز یمنم از جاهای دیگه زیاد میرن
تحقیق میکنه میفهمه بخاطر خونه ی کعبه س
تصمیممیگیره یه کلیسا بسازه مثل کعبه و طلاییش کنه و مردم رو دعوت کنه اونجا.
هم اینکه مردم مسیحی بشن و هم اینکه از مزایای سفر ب یمن بهره مند بشه
اما خب ملت استقبالی نمیکردن و همچنان میرفتن کعبه
پس تصمیم میگیره کلا رقیب رو حذف کنه و برای همین با لشگر فیل هایی که داشته، به مکه حمله میکنه.
ابرهه توی راه خودش ۲۰۰ تا شتر دید و اونا رو غصب کرد
حالا فکر کنین لشگر طرف ۴۰۰ تا فیل غول پیکر داشته ها ولی چشمش به این ۲۰۰ شتر بوده
چشم و دلتون سیر نباشه شاهم بشی گشنهای😔🫷
از قضا اون ۲۰۰ شتر متعلق به عبدالمطلب بوده و شتر سرخ مو هم بوده.
اگر یادتون باشه عایشه هم سوار شتر سرخ مو بود
این شترا مثلا از بهترین و خفن ترین و گرون ترین شتران
مثلا میشن بنز s500 الان!
خبر به عبدالمطلب میدن که ابرهه یه گله از شتراتو تصاحب کرده
عبدالمطلبم میگه خب یاعلی بگین بریم پس بگیریم.
مردم مکه میگن که نه! تو بری میکشتت! ابرهه قسم خورده هیچ کدوم از مردم این دیار رو زنده نزاره چه برسه به تو که بزرگ مایی!
عبدالمطلب میگه من چیزی میدونم که شما نمیدونین. وخیزین بریم
ولی کسی باهاش نمیاد و میگن ما میترسیم
عبدالمطلب تنها میره!
ایشون آدمی بوده که آثار بزرگی از ظاهرش پیدا بوده
اصلا تو زمانای قدیم چهره شناسی علم بوده و بعدا که دست این غربیا میفته به ذلالت میفته و ازش زبان بدن و فلان میسازن. کتابای چهره شناسی نوین مینویسن ک مثلا اگر ابروهات دمش ب سمت بالا باشه نشونه شجاعته ولی خب اینا اسکل بازیه. به هر صورت قدیم خیلیا این علمو دلشتن از جمله ابرهه
ولی چهره جناب عبدالمطلب کلا ی طوری بوده که همه متوجه میشدن یه ادم بزرگیه! مثلا شما بگین چهره کاریزماتیک یا پرابهت.
وقتی نزدیک لشگر ابرهه میشه اونم تنهایی، جنگجوها بی اختیار راهش میدن تا چادر شاه یعنی ابرهه.
به ابرهه میگن بزرگ مکه اومده دیدنت. ابرهه میگه کل دنیام بیان برا وساطت گوش نمیدم، باید اینجا رو نابود کنم!
بعد میگن آقا این بزرگ مکه ست! بیا و بپذیرش، ولی بزرگیتم نشونش بده!
ابرهه ام میگه فکر خوبیه. تاج میزاره، لباس خفن میپوشه، کلی غلام برهنه حبشی سیاه و شمشیرای خفن خفن به دست ردیف میکنه و یه فیل گنده ایم داشته ب اسم مذموم. اونم میاره. روی سر این فیل دوتا شاخ ساخته بودن و دوتا شمشیر هندی از خرطومش وصل بوده.
ابرهه گفت هروقت گفتم، فیل رو رها کنین تا عبدالمطلب رو بزنه!
عبدالمطلب که وارد چادر شاه میشه، فیل رو رها میکنن سمتش!
آما فیل وحشی جای اینکه حمله کنه، به زانو میفته و سرشو به زمین نزدیک میکنه و در واقع در برابرش سجده میکنه!!!
ابرهه از این اتفاق میترسه و میگه بگو چی میخوای!؟ هرچی بخوای بهت میدم!
عبدالمطلب میگه والا یه مقداری از شترای منو گرفتی! اینارو پس بده!
ابرهه میگه همینو میخوای؟! خب ازم خواهش کن به کعبه حمله نکنم!
عبدالمطلب گفت خواهش نمیکنم!
ابرهه میگه چرا؟!
عبدالمطلب میگه من صاحب این شترها هستم و دنبالشون اومدم!
کعبه صاحب خودشو داره! تو فکر میکنی من دنبال شترام میام ولی خدا دنبال خونهش نه؟!
ابرهه میگه من قسم خوردم خونه رو خراب کنم!
عبدالمطلبم میگه اگر میتونی بکن!! و شتراشو برمیداره و برمیگرده به مکه.
مردم مکه میدونستن که با تمام قوام هم پیش برن، نمیتونن کاری کنن! چرا که در برابر فیل توانایی نداشتن.
وقتی میبینن عبدلمطلب زنده برگشت، میرن میگن خب رفتی دیدیش؟ چیکار کنیم؟!
عبدالمطلب گفت تمام زن و بچه ها رو بردارید و برید به کوه ابی قبیس. اونجا صبر کنید تا وعده ی بزرگ خدا به حقیقت بپیونده
بعضی منابعم میگن عبدالمطلب گفت هیچی بمونین تو شهر و خودشم موند تو شهر، ولی مردم ترسیدن و رفتن به اون کوه.
ابرهه و لشگرش حمله کردن. وقتی که رسیدن به مرز شهر، دیدن فیل ها ایستادن و از جا تکون نمیخورن!
به دستور ابرهه گرفتن کلی فیل هارو زدن ولی فایده نداشت و قدم از قدم برنمیداشتن
ابرهه گفت خب، مشخصه که خدا با ایناست و نمیشه درافتاد!
یه پیک میفرسته به سمت عبدالمطلب که بهش پیشنهادات صلح بده. چه پیشنهادی؟!
ابرهه لطف کرد و این خونه رو به شما بخشید! حالا بیاین غرامت بدین، پول بدین و همچنین به تعداد کشته های ما تا اینجا دیه بدین و یا اینکه از مردای خودتون بهمون بدین تا جبران شه!
عبدالمطلب میگه این حرفا که میزنی از عدالت دوره. کشته های شما گناهکار بودن و برای ما بی گناه. کی بی گناهو به جای گناهکار میدن؟!
در مورد خونه کعبه ام من قبلا گفتم، ابرهه ک باشه که بخواد این خونه رو ببخشه؟! این خونه خودش صاحب داره و ازش مراقبت میکنه!
سفیر ابرهه عصبی میشه و میاد عبدالمطلب رو بکشه که ایشوم زودتر دست به کار میشه و دستگیر میکنه سفیر رو. میگه اگر سفیر نبودی تا الان زنده نگه نمیداشتمت! برگرد برو خبر بده!
وقتی سفیر برمیگرده و ابرهه میشنوه چی شده، میگه دیگه هرطور شده حمله کنین و حمله میکنن. همین ک ب نزدیکی کعبه میرسن، دسته ی خیلی عظیمی از پرنده ها روشون سنگ های داغ میندازن و اونا میمیرن! سنگایی ک مثل گلوله عمل میکردن و میشکافتن تن سپاه ابرهه رو!
بعضی از مفسرین هم میگن که نه، این پرنده ها نبودن و لشگر ابرهه دچار آبله میشه و میمیرن. بیشتر مفسرا همون پرنده رو قبول دارن.
این سال که سپاه فیل های بزرگ در برابر پرنده های کوچیک شکست میخوره عام الفیل نامیده میشه یعنی سال فیل
و تا مدتها مبدا تاریخ عرب بوده
در همین ساله که پیامبر ما حضرت محمد(ص) دنیا میان!
اما ما قرار نیست به همین زودی به تولد پیامبر برسیم🤓قبل اون خیلی اتفاقا هست که میخوایم تعریف کنیم!