eitaa logo
برگ زیتون🌿
12.7هزار دنبال‌کننده
796 عکس
137 ویدیو
45 فایل
✨کانها کوکب درّی یوقد من شجره مبارکه زیتونه لاشرقیه و لاغربیه 💌من آن درخت مبارکم، فاطمه(س)شاخه آن و علی(ع)پیوند آن، حسنين(ع) ميوه‌های آن و شيعیان ما برگ‌های آن🌿 ✍یادداشت‌های یک زن مهندس دانشجوی خانه‌دار صاحب‌کسب‌وکار عاشق تاریخ 📢تبلیغات: @tab_zeitoon
مشاهده در ایتا
دانلود
ابرهه میگه چرا؟! عبدالمطلب میگه من صاحب این شترها هستم و دنبالشون اومدم! کعبه صاحب خودشو داره! تو فکر میکنی من دنبال شترام میام ولی خدا دنبال خونه‌ش نه؟! ابرهه میگه من قسم خوردم خونه رو خراب کنم! عبدالمطلبم میگه اگر میتونی بکن!! و شتراشو برمیداره و برمیگرده به مکه. مردم مکه میدونستن که با تمام قوام هم پیش برن، نمیتونن کاری کنن! چرا که در برابر فیل توانایی نداشتن‌. وقتی میبینن عبدلمطلب زنده برگشت، میرن میگن خب رفتی دیدیش؟ چیکار کنیم؟! عبدالمطلب گفت تمام زن و بچه ها رو بردارید و برید به کوه ابی قبیس. اونجا صبر کنید تا وعده ی بزرگ خدا به حقیقت بپیونده بعضی منابعم میگن عبدالمطلب گفت هیچی بمونین تو شهر و خودشم موند تو شهر، ولی مردم ترسیدن و رفتن به اون کوه.
ابرهه و لشگرش حمله کردن. وقتی که رسیدن به مرز شهر، دیدن فیل ها ایستادن و از جا تکون نمیخورن! به دستور ابرهه گرفتن کلی فیل هارو زدن ولی فایده نداشت و قدم از قدم برنمیداشتن ابرهه گفت خب، مشخصه که خدا با ایناست و نمیشه درافتاد! یه پیک میفرسته به سمت عبدالمطلب که بهش پیشنهادات صلح بده. چه پیشنهادی؟! ابرهه لطف کرد و این خونه رو به شما بخشید! حالا بیاین غرامت بدین، پول بدین و همچنین به تعداد کشته های ما تا اینجا دیه بدین و یا اینکه از مردای خودتون بهمون بدین تا جبران شه! عبدالمطلب میگه این حرفا که میزنی از عدالت دوره. کشته های شما گناهکار بودن و برای ما بی گناه‌‌. کی بی گناهو به جای گناهکار میدن؟! در مورد خونه کعبه ام من قبلا گفتم، ابرهه ک باشه که بخواد این خونه رو ببخشه؟! این خونه خودش صاحب داره و ازش مراقبت میکنه! سفیر ابرهه عصبی میشه و میاد عبدالمطلب رو بکشه که ایشوم زودتر دست به کار میشه و دستگیر میکنه سفیر رو. میگه اگر سفیر نبودی تا الان زنده نگه نمیداشتمت! برگرد برو خبر بده!
وقتی سفیر برمیگرده و ابرهه میشنوه چی شده، میگه دیگه هرطور شده حمله کنین و حمله میکنن. همین ک ب نزدیکی کعبه میرسن، دسته ی خیلی عظیمی از پرنده ها روشون سنگ های داغ میندازن و اونا میمیرن! سنگایی ک مثل گلوله عمل میکردن و میشکافتن تن سپاه ابرهه رو! بعضی از مفسرین هم میگن که نه، این پرنده ها نبودن و لشگر ابرهه دچار آبله میشه و میمیرن. بیشتر مفسرا همون پرنده رو قبول دارن. این سال که سپاه فیل های بزرگ در برابر پرنده های کوچیک شکست میخوره عام الفیل نامیده میشه یعنی سال فیل‌ و تا مدتها مبدا تاریخ عرب بوده در همین ساله که پیامبر ما حضرت محمد(ص) دنیا میان!
اما ما قرار نیست به همین زودی به تولد پیامبر برسیم🤓قبل اون خیلی اتفاقا هست که میخوایم تعریف کنیم!
اگر خاطرتون باشه، در مورد بزرگی هاشم برای مکه صحبت کردیم. مردم مکه به ایشون لقب سید داده بودن. و اینم که ما به فرزندان پیامبر میگیم سید، ریشه ش از جناب هاشمه و از ایشون منتقل شده. عبدالمطلب هم سید قریش بود اما این برای خیلیا سنگین بود ایشون تا مدتها فقط یه پسر به نام حارث داشت و مردم بخاطر همین اذیتش میکردن! چون میگفتن تعداد بچه زیاد نشونه قدرته و فیلان! و عبدلمطلب فقط یه پسر داره! دخترا ام ک کلا حساب نیستن! (تو پرانتز بگم، حالا ایشون یه پسر داشت و انقد اذیتش میکردن، ببینین پیامبر چی کشیدن ک فقط ۱ دختر داشتن!) طی همین آزار و اذیتا بوده که خدا به عبدالمطلب آرامش میده بهش ۱۰ فرزند رعنا خواهد داد که یکیشون پدر منجی آخرالزمانه!
گفتیم که نسل اندر نسل داشتن تلاش میکردن پدران پیامبر رو ترور کنن‌. برا همین هم خود پیامبر و هم اکثر پدرانشون تا یه سن و سالی بیرون مکه و گمنام زندگی میکردن. خب حالا به جایی رسیده بودیم که پدر منجی میخواست دنیا بیاد! اینا از چندین نسل قبل ترور رو شروع کرده بودن دیگه پدر منجی که جای خود!
کاهنای یهودی به شدت دنبال پیدا کردن این بودن که بین ۱۰ پسر عبدالمطلب کی پدر منجیه؟! چرا؟! چون اولا میدونستن اون بساطشونو کلا برمیچینه دوما وعده داده شده بود با تولد پیامبر ارتباط شیاطین با آسمان ها قطع میشه و اونا دیگه نمیتونن اخبار بیارن و به کاهنا بدن! در نتیجه قدرت کاهنا بسیاااار کمتر میشه! در به در دنبال کشتن پدر منجی بودن و خب این وسط نشونه و جاسوسم داشتن!
اونا پیراهن خونین حضرت یحیی رو در اختیار داشتن. پیراهنی که زمانی که حضرت یحیی رو شهید کرده بودن، تن ایشون بوده! یهودیا میدونستن زمانی که خون روی این پیراهن دوباره تازه بشه، نشونه تولد پدرِ پیامبرِ آخرالزمانه! حالا جاسوسشون کی بود؟! ابولهب! پسرِ عبدالمطلب که از وقتی به بلوغ رسیده بود با شراب و زنا و پول جذب یهودیا شده بود و اونم جن میپرستید! با بنی امیه وصلت کرده بود و از بدی ها چیزی نبود که انجام نده! اون و همسرش از خونه عبدالمطلب جاسوسی میکردن
اون زمان اینطوری نبود که هرکی باردار میشه راه بیفته بره اتلیه از شکمش عکس بگیره و بزاره اینستا کسی متوجه نمیشد کی بارداره به خصوص تو خونه عبدالمطلب که برای دنیا اومدن پدر منجی اقدامات امنیتی رعایت میشد! کسی نمیدونست که فاطمه، همسر عبدالمطلب، بارداره! حتی زن ابولهبم نتونسته بود بفهمه. این کاهنا نشسته بودن دور هم و با اسکلت قربانیاشون یه قل دو قل بازی میکردن که دیدن عه! پیراهن حضرت یحیی خون آلوده کاملا! انگار که همین الان خونی شده باشه! بعد رفتن باز با اسکلتا یه قول دو قول کردن و چارتا جن و پری احضار کردن دیدن خیر! واقعا یه اتفاقی افتاده! و دویدن در خونه ی عبدالمطلب!
این طرف تو خونه ی عبدالمطلب، ایشون و همسرشون فاطمه فرزندی رو بغل کرده بودن که میدونستن پدرِ محمدشونه! محمدی که هنوز نیومده دارن ازش حفاظت میکنن. خلاصه کلی خوشحال بودن و دور بچه‌ی قشنگشون میگشتن که در زدن! کی بود؟! کاهنای یهودی! اومدن گفتن ما نور دیدیم تو آسمون، نشانه های الهی و شیطانی همه میگن اونی که باید متولد شده! عبدلمطلب میگه کو؟! صدای گریه بچه میشنوین اصلا؟! کاهنا خودشونو میزنن به ننر بازی که بابااا! اصلا ما اومدیم بهش توسل کنیم بلکم خدا مارو ببخشه😂عبدالمطلب گفت برید خودتون رو سیاه کنید و راهشون نداد! رفتن یقه ابولهب رو گرفتن که مرتیکه چه جاسوسی ای میکنی پس؟! این همه مدته نفهمیدی بچه قراره دنیا بیاد؟! حداقل برو مطمئن شو دنیا اومده! و ابولهب با کمک همسرش مطمئن میشه عبدالله، پسر وعده داده شده ی عبدلمطلب دنیا اومده
اما تنها فرزندی که اونا انتظارش رو میکشیدن، عبدالله نبود!
پیامبر حدیثی دارن به نام حدیث نور واحد ایشون میفرمایند؛ من و علی از نور واحد آفریده شدیم. چهارهزار(دربرخی منابع هفت‌هزار) سال قبل از اینکه آدم خلق شود! پس زمانی که آدم خلق شد، آن نور در صلب آدم قرار گرفت. ما همواره در شی واحد بودیم تا آن که در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم. ..... نوری که از اول خلقت یکی بود دوپاره شد، یکی عبدالله و اون یکی پسرِ دیگه‌ی فاطمه و عبدالمطلب یعنی عمران، که به ابوطالب معروف شد!