eitaa logo
برگ زیتون🌿
12.6هزار دنبال‌کننده
820 عکس
139 ویدیو
45 فایل
✨کانها کوکب درّی یوقد من شجره مبارکه زیتونه لاشرقیه و لاغربیه 💌من آن درخت مبارکم، فاطمه(س)شاخه آن و علی(ع)پیوند آن، حسنين(ع) ميوه‌های آن و شيعیان ما برگ‌های آن🌿 ✍یادداشت‌های یک زن مهندس دانشجوی خانه‌دار صاحب‌کسب‌وکار عاشق تاریخ 📢تبلیغات: @tab_zeitoon
مشاهده در ایتا
دانلود
جناب عبدالمطلب رو ابراهیم دوم میدونن.‌ به خاطر قوانین و فرهنگ سازیایی که ایشون کرد و تو قسمتای بعدی میگم اما یه شباهت دیگه ام که دارن اینکه مثل حضرت ابراهیم تو سن بالا بچه دار شدن، در حالی که از همون اول منتظر نسلی بودن که وعده داده شده بود. ایشون تقریبا تو سن ۸۶ سالگی صاحب جناب عبدالله شدن!
بعد یه چیز جالبم بگم! اینم باز افکار خودمه ممکنه کلا غلط باشه توی روایات پیامبر اومده که خداوند نور رو به شکل رشته‌ای از نور توی ارحام مادران و اصلاب پدران پیامبر و امیرالمومنین منتقل کرد تا اینکه در جناب عبدالمطلب دو بخش شد و به هردو فرزند انتقال پیدا کرد عبارت "رشته‌ی نور" میتونه به دی ان ای و رشته های سلولی اشاره داشته باشه! یعنی اون خصوصیات نورانی توی ژنشون منتقل میشده‌. باز جالبه که یه مقاله غربیا نوشتن به نام ژن خدا! (the god gene) و درمورد این حرف زدن که حتی ایمان هم میتونه توی ژن انسان باشه و منتقل بشه. هرچی اجدادت خداپرست باشن ژنشون هم خداپرست میشه در نتیجه بچه‌ی خداپرست‌تری دنیا میاد! باز توی حدیث پیامبر هست که نور ما از اصلاب طاهرین به ارحام طاهرات منتقل شد و هرگز آلودگی کفر و شرک بهش نرسید!
در مورد این نور و کیفیتش خیلی تو روایات صحبت شده. مثلا تو حدیثی امام صادق میگن این نور یه درخشش خاصی به پدران پیامبر میداد و هروقت مادرانشون باردار میشدن، اونا هم درخشش داشتن. این اونقدر توی جناب هاشم زیاد بود که هروقت ایشون وارد کعبه میشد اطراف رو روشن میکرد و مقصد این نورم به سمت آسمون بود! حالا نمیدونم اینا استعاره و کنایه‌ست یا واقعا نورانی میشدن. دوم اینکه میگن انتقال نور کاملا برای پدران و مادران پیامبر واضح بود‌. یعنی وقتی بچه دنیا میومد متوجه میشدن که نور منتقل شده به این بچه! حالا اینم باز میتونه هم بخاطر یه ویژگی ظاهری باشه، هم میتونه به خاطر مقامات بلند این بزرگواران باشه و میتونه هر دو باشه.
آقا در این مورد بگم که احتمال اینکه این نور، درخشش اصلی بوده زیاده و استعاره ای در کار نیس به احتمال ۹۹ درصد. چون مثلا حدیث داریم از امیرالمومنین که این نور همواره در چهره حاملان نور پیامبر بوده و از لوی بن غالب(جد هشتم پیامبر که شاید یه روز داستان ایشونم گفتم) به بعد شدت میگیره! بعد این درخشش اینقدر تو جناب عبدالله زیاد بوده که بهشون میگفتن مصباح الحرم! یعنی چراغ حرم! و هرچی به تولد پیامبر نزدیک تر میشدن نور بیشتر میشد! ولی خب این ۱ درصد شکِ من، بابت اینه که لامصبا شما میدیدین طرف مثل ماه نورانیه! چطوری ایمان نمیاوردین؟😐نکنه این نور اصلا استعاره باشه؟! که بعد یادم میاد پیامبر شق القمر میکرد اینا بازم ایمان نمیاوردن🤝
یکی از داستانای رایج در کتابا در خصوص جناب عبدالله و جناب عبدالمطلب اینه: وقتی تعداد پسرای عبدالمطلب به ۱۰ تن رسید، رفت به بچه‌هاش گفت بچه‌ها شما همتون برای من عزیزید! اما چه کنم که نذر کردم اگر بچه‌هام ده تا شدن، یکی رو برای خدا قربانی کنم! برید قرعه کشی کنیم ببینیم کیو قربانی کنیم بهتره!
میرن قرعه کشی میکنن و هربار قرعه به نام عبدالله میفته! هی مردم و بزرگان قریش میان به عبدالمطلب میگن آقا نکن! اگر پسرتو بکشی بعد تو سنت میشه ها! ولی عبدالمطلب میگه نه من نذر کردم، باید بکشم! ولی هربار قرعه به نام عبدالله درمیاد عبدالمطلب که از این بابت ناراحت بوده، چون میدونسته قراره ایشون پدر پیامبر باشن،میگه باید یه چاره ی دیگه انجام بدم! پس میره پیش یه کاهن زن یهودی و اون کاهن اینطوری راهنماییش میکنه: قرعه بنداز، رو یه کاغذ نام عبدالله رو بنویس و دیگری ۱۰ شتر! بعد قرعه کشی کن، اگر عبدالله دراومد این بار عبدالله و ۲۰ شتر! همینطوری انجام بده تا بلخره اسم شترا در بیاد! و عبدالمطلبم قبول کرد و وقتی به ۱۰۰ شتر رسید، قرعه به نام شترا افتاد و عبدالمطلب صد شتر قربانی کرد!
این داستان که متاسفانه بعضی شیعیان هم بدون تحقیق قبولش کردن و تازه نقلشم میکنن، جعلیه! از اساس چنین چیزی نبوده‌. اول اینکه عبدالمطلب خداپرست بوده و تو آیین حنفی ما قربانی کردن انسان نداریم! از قضا قربانی کردن انسان برای ستاره پرست‌های نزدیکی اورشلیمه! دوما عبدالمطلب حتی گوشتی که برای بت قربانی شده بود نمیخورد! و بسیار به مذهبش پایبند بود! سوما اینکه توی داستان هاشم و عبدشمس گفتیم که اصلا خاندان پیامبر از یهودیا دوری میکردن و معتبر نمیدونستنشون، حالا عبدالمطلب بره از کاهن زن یهودی کمک بخواد؟! بعد یهودیام که در به در دنبال از بین بردن جناب عبدالله بودن، کمک کنن زنده بمونه؟! تازه نه اونم یهودی عادی کاهن یهودی!!! چهارما اصلا کجا با عقل سازگاره شما بچه قربونی کنی؟!😐
اما از جهت تاریخی: اولا سلسله راویان روایت، مورد اعتماد نیستن و دروغگو ان! دوما یه جای روایت گفته شده که جناب عبدلله ۱۱ ساله بوده، ی جا گفتن ۲۰ و خورده ای! یه جا گفتن تازه دنیا اومده! که همش غلطه چون که توی روایت گفته شده نذر عبدالمطلب برای ۱۰ پسر داشتن بود، زمانی که تعداد پسرای عبدالمطلب به ۱۰ تا رسید، اومدن قربانی کنن. این در حالیه که جناب عبدالله دهمین پسر نبود! اصلا پسرای عبدالمطلب مثل جناب حمزه خیییلی سال بعد دنیا اومدن و یکی مثل عباس، از پیامبر کوچیکتره! وقتی به دنیا اومده که عبدالله پدر پیامبر از دنیا رفته بوده! یعنی تا زمانی که عبدالله زنده بود شمار فرزندان عبدالمطلب به ده نرسیده بود اصلا!!! سوما بعدش اومدن یه حدیث جعل کردن از پیامبر که انا بن الذبیحین، من پسر دو ذبیح هستم! که بگن جناب عبدالله و جناب اسماعیل بودن! ولی حالی که این حدیثم از لحاظ سلسله روایات جعلیه!
اما حالا چرا این ماجرا وارد شده؟! این ماجرا رو بنی امیه نقل کردن! قبل اونا اصلا مطرح نبوده و تو کل احادیث شیعی ام نیست بنی امیه با عبدالمطلب مشکل داشتن اساسی:) اول اینکه عبدالمطلب با کاراشون مشکل داشت. از قربانی کردناشون بگیر تا رجوعاشون به یهودیا. خب هردوشو به خودش نسبت دادن. دوم اینکه تو زمان عبدالمطلب، امیه که گفتیم تو زمان هاشم از مکه اخراج شده بود دوباره برگشت! این بار با عبدالمطلب مسابقه گذاشت‌. میگفت تو بزرگ مکه نیستی و منم! خب از جهت ثروت و اینام کم نداشت و به فرزندی عبدمناف(ک گفتیم نیست) هم افتخار میکرد. عبدالمطلب بعد کلی دردسر، قبول کرد باهاش مسابقه بده ب شرط اینکه مثل دفعه قبل اگر باخت ۱۰ سال دیگه از مکه بره. امیه ام قبول کرد و مسابقه اسب سواری دادن و امیه باخت و باز ده سال برگشت به لونه‌ش یعنی شام. این بغض از عبدالمطلب علاوه بر بغضهای دیگه باعث شد وقتی بنی امیه به قدرت رسیدن، یه سری بهتان مثل همین ماجرای قربانی کردن فرزند بهش ببندن
خب تا اینجا گفتیم که نذر جناب عبدالمطلب برای قربانی کردن یه پسرش و افتادن قرعه به نام جناب عبدالله دروغی بوده که تو زمان بنی امیه بسته شده به ایشون. اما یکی از اقدامات جناب عبدالمطلب قرار دادن دیه بود! توی روزگاری که اینا هی هم دیگه رو می‌کشتن، ایشون یه چیزی به نام دیه گذاشتن که اگر کسی کس دیگه رو کشت باید به خانواده متوفی بده. مقدار این دیه رو ایشون ۱۰۰ شتر معرفی کردن که اسلامم تاییدش کرد و هنوز هم که هنوزه، مبلغ دیه بر همین اساس تعیین میشه.
یهودیای مکه تو زمانی که جناب عبدالله نقریبا ۱۳ ساله بوده، به این فکر میکنن که ایشون رو همین جا به شهادت برسونن و نذارن پیامبر به دنیا بیان. البته که سوءقصد به جون ایشون زیاد بوده. بنابراین بزرگشون که فردی به نام ریبان بوده، دستور میده زهری آماده کنن که قوی و کشنده باشه و تو غذا مشخص نشه. بعد دستور میده یه سری از زنای یهودی اونو ببرن به خونه‌ی عبدالمطلب. اون زنا روبند میزنن و میرن دم خونه عبدالمطلب و در میزنن و میگن ما از بنی عبدمناف هستیم و خیلی خوشحالیم که خدا عبدالله رو به شما داده و فلان، برای تبرک یه غذایی آوردیم بدین بخوره ایشون!
از اونجایی که خونواده‌ی جناب عبدالمطلب تصور میکردن زنان بنی عبدمناف قربونی اوردن و خب زیادم میاوردن، نشستن پای سفره که بخورن ولی غذا خودش به صدا دراومد و گفت از من نخورید که مسموم هستم! بلند میشن برن دنبال زنا که دستگیرشون کنن اما متاسفانه آب شده بودن و رفته بودن زیر زمین!