eitaa logo
برگ زیتون🌿
12.7هزار دنبال‌کننده
775 عکس
132 ویدیو
45 فایل
✨کانها کوکب درّی یوقد من شجره مبارکه زیتونه لاشرقیه و لاغربیه 💌من آن درخت مبارکم، فاطمه(س)شاخه آن و علی(ع)پیوند آن، حسنين(ع) ميوه‌های آن و شيعیان ما برگ‌های آن🌿 ✍یادداشت‌های یک زن مهندس دانشجوی خانه‌دار صاحب‌کسب‌وکار عاشق تاریخ 📢تبلیغات: @tab_zeitoon
مشاهده در ایتا
دانلود
هفتم آبان تولد کوروش نیست
هفتم آبان تولد کوروش نیست. هفتم آبان روزیه که کوروش یهودیا رو از اسارت بابلی‌ها نجات داد. به همین‌خاطر یهودیان این روز رو روز کوروش نامیدن. تاریخ تولد کوروش اصلا جایی ثبت نشده😐🤝
اونجایی هم که میرید بهش سجده میکنید اصلا آرامگاه کوروش نیست به احتمال ۹۹درصد🤝آرامگاهِ مادر حضرت سلیمانه! محلی‌ها قبل از اینکه پهلوی‌ها دلشون بخواد از هخامنشیان سواستفاده کنن، بهش میگفتن مادر سلیمان و اونجا مراسم های مذهبی میگرفتن. هنوز هم اسم اون محل‌ تو نقشه مادرسلیمانه. حتی قبلا فقط خانم‌ها وارد خود مقبره میشدن و تولیتش هم خانمها بودن چون مقبره‌ی یک خانم بود. محل دفن کوروش هم مثل تاریخ تولدش نامشخصه، همون‌طور که برای بقیه پادشاهان باستان ایرانی نامشخصه!
حالا شما ممکنه فکر کنین اینکه کوروش یهودیا رو نجات داده بده که خب اینطور نیست. همون زمان بین همون یهودیان، دانیال نبی(ع) هم بودن. حالا بین اینا همیشه آدمای نادرست هم بودن که برنگشتن به همون شهرای خودشون و موندن و نفوذ کردن به هخامنشی و باعث شکست هخامنشیان هم شدن از قضا! که داستانش رو قبلا مفصل گفتم. حالا شما میخواین برای کوروش بزرگداشت بگیرین(که من نمیفهمم چرا، ولی خب دوس دارین بگیرین) چرا دقیقاً باید همون فرهنگ یهودیا رو پیاده کنین؟ یه روز دیگه پیدا کنین جشن بگیرین🦦
بذارید اینطوری بهتون بگم که تا قبل از صدسال قبل، هخامنشیان کلا خیلی مطرح نبودن! برای همین هم اسم کوروش و داریوش و اینا تو خیلی کتابای قدیمی نیومده. (حالا مثلا میگن تو شاهنامه، دارا همون داریوشه) از قضا در دوره قاجار این ساسانیان بودن که خیلی مهم بودن و مورد توجه مردم بودن! چون قاجارها خودشون رو از نسل ساسانیان میدونستن و ساسانیان هم انصافاً بسیار قوی و مقتدر بودن و قبلا گفتم نیای یکتاپرست هم داشتن که هدایایی که در جریان یافتن مجدد چشمه‌ی زمزم به جناب عبدالمطلب رسید، در واقع هدایای جدِ سلسله ساسانی به کعبه بوده. بعد که پهلوی‌ها اومدن یهو هخامنشیان مهم شدن چون رضاخان که کلا رگ و ریشه خاصی نداشت، دلش میخواست خودشو ربط بده به یه سلسله بزرگ و هخامنشیان این وسط بی‌صاحاب‌تر از بقیه‌شون بود. این شد که ناگهان پول‌پاشیهای زیادی صورت گرفت و کتب تاریخی زیادی تغییر کردن و مبدا تاریخ رو اصلا گذاشتن هخامنشیان انگاری!! در صورتی که حتی از اقوام آریایی هم قبلاً مادها حکومت کردن و قبل مادها همین کاسی‌ها که دیشب گفتیم، هلتمتی‌ها و ایلام خیییلی قدرتمند بودن! طوری که خود کوروش خودشو منسوب به اونا میدونه تو کتیبه‌هاش!
الان هر کتاب تاریخی متعلق به صدسال قبل به اینور رو باز کنین، از هخامنشیان شروع کرده حالا یخورده لطف کرده باشه از مادها هم یه چیز کوتاهی گفته و رد شده🦦 حال آنکه کتبی که متعلق به صدسال به قبل هستن، کلا از سلسله‌های دیگه‌ای صحبت میکنن! همین هم باعث شده بعضیا بگن خب پس کلا کوروش و هخامنشیان وجود نداشتن! درحالی که داشتن، کوروش هم انسان بسیار خوبی بوده، منتها به این غلطت نبوده! تو عصر پهلوی شده!
همین چیزایی مثل منشور حقوق بشر کوروش و... هم کلا تو همین صدسال اخیر کشف شدن و قبلش اسمی ازشون نبوده. همین منشور رو هم بخونید اثری از حقوق بشر توش نیست! بلکه همش ستایشِ مردوک، بت-جنِ یهودیای شیطان پرسته😅 فکر کنم قبلا هم کمی درمورد تاریخچه این منشور حقوق بشر صحبت کردم. این جملات نغز و کوتاهی هم که به کوروش نسبت میدن هیچکدوم اساس تاریخی نداره و زاده‌ی ذهن مریض نویسندگان مجازیه که آبشخورشون یه جای خاصه.
ام المومنین ام سلمه
اسمش "هند" بود، دختر ابی‌امیه؛ از قبیله‌ی بنی مخزوم! بعضیا هم اسمش رو "رمله" گفتن. پدرش از بزرگان عرب بود و بسیار بخشنده و سفره دار؛ طوری که بهش زادالرکب میگفتن و نشان از دست و دلبازیش داشت...
عبدالمطلب دختری داشت به نام "بِرّه" برّه هم با پسری از قبیله بنی‌مخزوم ازدواج کرده بود و پسری داشت به نام عبدالله! عبدالله، پسر عمه و برادرِ رضاعیِ حضرت محمد(ص) بود وقتی که بزرگ شد، براش رفتن خاستگاریِ هند، دخترِ زادالرکب! هند و عبدالله ازدواج کردن و صاحب فرزندان زیادی شدن؛ اسم یکی از اونا سلمه بود بعد از تولد سلمه عبدالله معروف شد به ابی سلمه و هند معروف شد به ام‌سلمه زنی که امروز قصد داریم داستانش رو تعریف کنیم :)
هند و عبدالله از اولین افرادی بودن که به پیامبر(ص) ایمان آوردن‌. اونا در نتیجه‌ی آزار و اذیت قریش، کوچ کردن به حبشه! اونا مدتی در حبشه وضع و روزگار خوبی داشتن تا اینکه به مکه برگشتن‌. اوضاع مسلمونا در مکه خوب نبود و پیامبر(ص) تصمیم به هجرت داشتن. وقتی ایشون فرمانِ هجرت رو صادر کردن، عبدالله، همسر و فرزند کوچیکش سلمه رو برداشت تا به مدینه بره. اونا اولین هجرت‌کننده‌ها بودن، اما در راه قبیله‌ی هند، راهشونو میبنده و هند و فرزندش سلمه رو با خودشون میبرن!! عبدالله مجبور میشه برای نجات جانش به تنهایی به مدینه بره. بعد از مدتی، قبیله‌ی عبدالله، سلمه رو هم به زور از ام‌سلمه جدا میکنن وبه این ترتیب ام‌سلمه از همسر و فرزندش جدا میمونه...
ام‌سلمه از دوری همسر و پسرش، هرروز در خیابونای مکه گریه می‌کرده و غروب به منزلش برمیگشته. این حال و روز، یک سال تمام ادامه داشته! تا اینکه یکی از پسرعموهاش دلش به‌حال این زن مسلمون میسوزه و میره وساطت میکنه تا پسرش رو بهش برگردونن! سلمه رو به ام‌سلمه برمیگردونن و این زن، همراه با پسرش سوار شتر میشه و تک و تنها، راه بیابون رو در پیش میگیره تا به مدینه بره! وقتی ام‌سلمه به مدینه رسید، بهش ذوالهجرتین، یعنی صاحب دوهجرت هم گفتن؛ چون هم به حبشه مهاجرت کرده بود و هم به مدینه... ام‌سلمه و همسرش به هم رسیدن و کنار هم دیگه، دوباره زندگیو شروع کردن اونا علاوه بر سلمه دارای یک پسر به نام عمر و دو دختر به نام‌های زینب و دُرّه هم شدن:)