حالا ما مسخرهشون میکنیم ولی یه چیزیشون تحسینبرانگیزه :«از هر امکانی که دارن برای عقیدهشون استفاده میکنن!»
حیف که اون عقیده باطله
و حیف که طرفداران حق خیلیاشون اینطوری مایه نمیذارن
بازی جدید اومده😁 میتونین ترکیب پیشنهادی برای تیم ملی بچینین😂 این ترکیب منه😂:
گزارشگر: مهدی رسولی که هی بگه بزن که خوب میزنی
مهاجم: سید مجید موسوی که مشخصه چرا
کاپیتان: حاج قاسم که خب سیدالشهدای مقاومته
مدافع: آرش کمانگیر که هرکی اومد جلوش بدوزه
دروازهبان: شهید تنگسیری که خوب از تنگهها مراقبت میکرد🥲
🌸این شعر رو زیاد میخونیم تو محرم:
«امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع»
🔹اما میدونستین شاعرِ این بیت شعر، پدرِ آیتالله بهجت هستن؟
@babooneh0
خود آیتالله بهجت هم به برگزاری مراسمای عزاداری اهلبیت علیهمالسلام خیلی اهمیت میدادن.
از کارای اصلی تا کارای ریز، همه رو نظارت میکردن. حتی چای ریختن برای مهمونا!
به هرکسی که وارد مجلس میشد خوشآمد میگفتن و توصیه میکردن از چشم و ابرو و زیبایی اهل بیت صحبت نکنیم! از مقام بالای ایشون صحبت کنیم!
عموی همسرم، جانباز دفاع مقدس اول هستن. بعد از جنگ هم کلا وارد نیروهای نظامی شدن و الان بازنشستهان.
یه بار که تعریف میکردن، متوجه شدم علاقهشون به جبهه و انقلاب، از یه روحانی تو محلهشون شروع شده!
یعنی حرفا و برنامههای اون آخوند باعث میشه که ایشون و کلی دیگه از دوستاشون برن جبهه و بعضیاشون شهید هم شدن.
این #کتاب رو خیلی وقت بود میخواستم بخونم
شماس شامی
واقعه عاشورا رو از زبون یه غیرمسلمان بیان کرده
ان شاالله این محرم بخونمش
هلال بن نافع میگوید؛
در میان دو صف لشکر دشمن ایستاده بودم کودکی از حرم امام حسین علیه السّلام بیرون آمد
امام به سوی میدان میآمد که کودک با گامهای لرزان دوان دوان خود را به حضرت رسانید و دامن او را گرفت و گفت:
يا أَبَةُ! أَنظُر إِلَى فَإِنِّي عَطشان..
ای پدر! به من بنگر و ببین تشنه ام...
اشک از دیدگان امام حسین علیه السّلام جاری شد و فرمود:
﴿ يُنَيّةُ! الله يُسقيكَ فَإِنَّهُ وَكيلي﴾
دخترم! خداوند تو را سیراب کند که او پناه گاه من است...🖤
هلال میگوید او رقیّه علیها السّلام دختر سه سالهی آن حضرت بود.
خرابه، جایی بود که نه از سرما حفظ میکرد و نه از گرما!
هرلحظه ممکن بود روی سر خانوادهی رسول خدا صلوات الله علیه و آله خراب بشه و نقل شده اصلا بردن اونجا که ازشون خلاص بشن...
یه شب حضرت رقیه سلام الله علیها بیدار شد و خیلی گریه کرد. گفت خواب پدرش رو دیده و پدرش رو میخواد. یزید لعنت الله علیه فهمید.. دستور داد سر مبارک حضرت حسین علیه السلام رو ببرن برای دختر
خیلی شعرها و داستانها اومده که وقتی حضرت رقیه سلام الله علیها سر پدر رو دید، چه ها کرد! اما اکثرا زبان حال هستن و درست نیستن
چیزی که درسته و سند معتبرتری داره اینه درپوش رو برداشت، سر رو دید، مبهوت موند، سر رو بوسید، آه عمیقی از ته قلب کشید و جان باخت...