اسمش "هند" بود، دختر ابیامیه؛
از قبیلهی بنی مخزوم!
بعضیا هم اسمش رو "رمله" گفتن.
پدرش از بزرگان عرب بود و بسیار بخشنده و سفره دار؛ طوری که بهش زادالرکب میگفتن و نشان از دست و دلبازیش داشت...
عبدالمطلب دختری داشت به نام "بِرّه"
برّه هم با پسری از قبیله بنیمخزوم ازدواج کرده بود
و پسری داشت به نام عبدالله!
عبدالله، پسر عمه و برادرِ رضاعیِ حضرت محمد(ص) بود
وقتی که بزرگ شد، براش رفتن خاستگاریِ هند، دخترِ زادالرکب!
هند و عبدالله ازدواج کردن و صاحب فرزندان زیادی شدن؛
اسم یکی از اونا سلمه بود
بعد از تولد سلمه عبدالله معروف شد به ابی سلمه
و هند معروف شد به امسلمه
زنی که امروز قصد داریم داستانش رو تعریف کنیم :)
هند و عبدالله از اولین افرادی بودن که به پیامبر(ص) ایمان آوردن. اونا در نتیجهی آزار و اذیت قریش، کوچ کردن به حبشه!
اونا مدتی در حبشه وضع و روزگار خوبی داشتن تا اینکه به مکه برگشتن. اوضاع مسلمونا در مکه خوب نبود و پیامبر(ص) تصمیم به هجرت داشتن. وقتی ایشون فرمانِ هجرت رو صادر کردن، عبدالله، همسر و فرزند کوچیکش سلمه رو برداشت تا به مدینه بره.
اونا اولین هجرتکنندهها بودن، اما در راه قبیلهی هند، راهشونو میبنده و هند و فرزندش سلمه رو با خودشون میبرن!! عبدالله مجبور میشه برای نجات جانش به تنهایی به مدینه بره.
بعد از مدتی، قبیلهی عبدالله، سلمه رو هم به زور از امسلمه جدا میکنن وبه این ترتیب امسلمه از همسر و فرزندش جدا میمونه...
امسلمه از دوری همسر و پسرش، هرروز در خیابونای مکه گریه میکرده و غروب به منزلش برمیگشته. این حال و روز، یک سال تمام ادامه داشته!
تا اینکه یکی از پسرعموهاش دلش بهحال این زن مسلمون میسوزه و میره وساطت میکنه تا پسرش رو بهش برگردونن!
سلمه رو به امسلمه برمیگردونن و این زن، همراه با پسرش سوار شتر میشه و تک و تنها، راه بیابون رو در پیش میگیره تا به مدینه بره!
وقتی امسلمه به مدینه رسید، بهش ذوالهجرتین، یعنی صاحب دوهجرت هم گفتن؛ چون هم به حبشه مهاجرت کرده بود و هم به مدینه...
امسلمه و همسرش به هم رسیدن و کنار هم دیگه، دوباره زندگیو شروع کردن
اونا علاوه بر سلمه دارای یک پسر به نام عمر و دو دختر به نامهای زینب و دُرّه هم شدن:)
ابیسلمه، در جنگهای مختلف از جمله احد همراه پیامبر بود!
ایشون در جنگ احد به شدت زخمی شد، اما زنده موند.. جنگ احد در سال دوم هجرت رخ داد و ابیسلمه تا سال چهارم زنده موند. در این مدت هم همراه پیامبر(ص) بود و در این سال، زخمهایی که از جنگ احد برداشته بود، دوباره سر باز کرد!
بعد از سرباز کردن این زخمها، ایشون ۵ماه تمام خونریزی رو تحمل کرد و همسرش امسلمه ازش پرستاری میکرد... تا اینکه میزان آسیب بسیار بالاتر رفت و جناب ابیسلمه به شهادت رسید💔
امسلمه زن بسیااار زیبایی بود! اونقدر که از زیبایی ایشون به حالت افسانهای یاد شده!
امامباقر(ع) میفرمایند که موهای امسلمه انقدررر بلند بود که وقتی میایستاد، تمام قدش رو دربر میگرفت و تمام تنش رو میپوشوند!
همچنین تو روایت اومده که ایشون از شدت زیبایی، مثلِ پری بود!
(اگر یادتون باشه وقتی آرمیتا، دختر شهید رضایینژاد کوچیک بود و حضرت آقا موهای بلند قشنگش رو دیدن این روایت رو خوندن و گفتن همسر پیامبر امسلمه، موهاش به قدری زیبا بود که وقتی میایستاد از زیبایی مثل پری بود)
وقتی ابیسلمه در بستر شهادت بود، امسلمه خیلی بیتابی و گریه میکرد.
در روزهای پایانی حیات همسرش، قسم خورد که بعد از اون دیگه ازدواج نکنه و همیشه مجرد بمونه!
اما همسرش اونو به شدت از این کار منع کرد و دعا کرد خداوند بهتر از اون رو، بعد از اون نصیب همسرش کنه...!
وقتی ابیسلمه به شهادت رسید، خیلیا خواستن با امسلمه ازدواج کنن، چرا که اون فضائل زیادی داشت!
علاوه بر زیباییِ مشهورش، فصاحت و بلاغت بالایی داشت، همسرشهید بود و تازه! همسرش دعا کرده بود خدا بهتر از اونو نصیبش کنه یعنی همسر بعدی، از شهید جنگ احد هم بهتر خواهد بود...
پس صف خاستگارا شلوغ شد!
در خیل خاستگارا، ابوبکر و عمر هم قرار داشتن!
اونا میخواستن با همسری امسلمه فضیلت کسب کنن!
اما امسلمه با اینکه ۴تا بچهی کوچیک داشت و در تامینِ معاشِ اونا بسیار دچار مشکل بود، هیچیک از خاستگاراشو نمیپذیرفت و همشونو رد میکرد...
البته در این زمان سنش هم زیاد بود و ۴۰سال رو رد کرده بود، ولی با این حال خاستگارای زیادی داشت.
امسلمه تصمیم گرفته بود کار کنه و خرج ۴تا بچشو دربیاره
چرا که قبیلهش مکه بودن و چون مسلمون بود، ازش حمایتی نمیکردن.
تا اینکه حضرت محمد(ص) به خاستگاری امسلمه رفت!
اما در کمال تعجب، ام سلمه خاستگاریِ پیامبر(ص) رو رد کرد!
وقتی حضرت دلیل رد شدن خاستگاریو پرسید، امسلمه ۳ دلیل آورد:
۱_ من مسن هستم و بهتره شما همسر جوان داشته باشین
۲_ من زنی غیرتمندم و این برای شما خوب نیست(چون پیامبر قبل امسلمه هم همسر داشتن و خانومی که روی شوهرش غیرتمند باشه، نمیتونه بپذیره اینو)
۳_من عیالوارم و باید مخارج این ۴ تا بچهی کوچیک رو تامین کنم!
پیامبر(ص) گفتن:
اگر تو سنت بالاست، من از تو مسنترم(آقا بیش از ۵۵سال داشتن)
اگر غیرتمندی، من دعا میکنم خدا این ویژگیو از تو بگیره تا اذیت نشی
و اگر عیالواری، هزینهی اولاد تو رو خودم به عهده میگیرم!
اینطور بود که امسلمه، خاستگاریِ پیامبر رو قبول کرد و شد:
امالمومنین؛ امسلمه!
تو عقیدهی شیعه، بافضیلتترین و گرامیترین همسرِ رسولِ خدا(ص)، بعد از امالائمه حضرت خدیجه(س)، جناب امسلمه هستن!
امسلمه بعد از ازدواج با پیامبر(ص) به منزل ایشون رفت. یکی از همسران پیامبر به نام زینب، فوت شده بود و امسلمه در منزل اون جای گرفت.
عایشه نقل میکنه که من وصف زیبایی امسلمه رو خیلی شنیده بودم و باعث شده بود به شدت بهش حسادت کنم! خودمو دلداری میدادم که حتما یه زیبایی عادی داره، اما وقتی دیدمش، متوجه شدم این زیبایی واقعا افسانهایه و بیش از پیش بهش حسادت کردم🤝
امسلمه در جاهای بسیار زیادی حتی در غزوهها و جنگها همراه پیامبر بود.
ایشون حدود ۴۰۰ حدیث روایت کرده و راوی بسیاری از احادیثِ ارزشمندِ شیعه، امسلمه است!
ایشون البته معصوم نبود و اشتباهاتی هم داشت که جزیی بود،(مثل درخواست پارچه یمانی از پیامبر قبل از جنگ، در شرایطی که ایشون شرایطشو نداشتن) میخوام بگم معصوم نبود، اما خدمات و فضائلش بسیار بالا بود و عاقبتشم نیکو بود