آقا طوری که انگار دارن با دوستشون حرف میزنن(واقعا هم شیخ مفید رو دوستشون خطاب میکنن تو نامه) میگن ما قبل از این (قبل نوشتن اون نامه) توی یه جای پر دار و درختی بودیم؛
ولی به خاطر آزار و اذیت دشمنا نتونستیم بمونیم و مجبور شدیم بیرون بیایم، الان رو قلهی یه کوه هستیم! ان شاالله به زودی شرایط مساعدتر میشه و میتونیم بریم توی یه دشت و اونجا بمونیم!!!
میدونین یعنی ایشون دارن فرار میکنن..
وقتی مدتی توی یه جای باغ مانند باشن، دشمنا پیداشون میکنن و ایشون مجبور میشن فرار کنن برن قلهی یه کوه!!! معلوم نیست چقدر اونجا بمونن...
وقتی میگیم دشمنا یعنی شما شیطان، سربازای جنی و انسانیش و ... همه رو تصور کنین! همشون بسیج شدن که ایشون رو گیر بندازن و شیطان آرزوش اینه ایشونو به شهادت برسونه.
درسته که ایشون امام منصور هستن، پیروزن و این پیروزی تضمین شدهست، ولی آسون نیست! ابلیسم تمام تلاشش رو میکنه. دست نمیکشه! دنبال ایشون میگرده تا آزار برسونه و ایشونو شهید کنه و فکر میکنه میتونه بالای اراده خدا بلند بشه. درسته نمیتونه، ولی امام اذیتش رو تحمل میکنن...
هزار و صد و خوردهای سال فرار...
خیلی سخته خیلی!
باز توی یه نامهی دیگه میگن چیزی مانع دیدار ما و شما(شیعیان) نیست، مگر اون کارهایی که شما انجام میدین و زیبندهی شما نیست... که اگر اون کارا رو نمیکردین، مانعی بین دیدار ما و شما نبود...
میبینین چقدر قشنگ و شیرین میگن؟ خیلی لطیفه...
میگن تویی که شیعهای، هرکاری که شایستهت نیست! برات مناسب نیست! وقتی انجامش میدی باعث میشه دور بشیم از هم...💔
چقدر لطیف و پرمحبت و زیبا💔دوری از امام برای ما یه موضوع غیرقابل فهمه ، چون تو همین شرایط بدنیا اومدیم! ولی برای ایشون یعنی رفتن از این قله کوه تو سرما به اون کویر تو گرما...
یه نامهی دیگه امام به شیخ مفید میگن من به تو از احوال خودم خبر میدم! میگم کجام و کجا نیستم که در جریان باشی؛
چون که میخوام بدونی پیش خدا مقام بالایی داری و بخاطر کارای شایسته و سازندهت، مورد توجهی!
چقدر عاشقانهست:) مثل معشوق مهربونی که عاشقش رو از حال خودش بی خبر نمیذاره، بهش خبر میده کجاست و چیکار میکنه تا قلب عاشق یا اطلاع از احوال معشوق و معبودِ الهیش آروم بگیره💔
مشهوره که اولین کسی که تشیع رو مذهب رسمی کشور اعلام کرد، شاه اسماعیل صفوی بود!
این باعث شده بسیاری فکر کنن در واقع صفویه تشیع رو وارد ایران کرده؛ در حالی که این فکت اشتباهه.
اولین کسی که تشیع رو مذهب رسمی اعلام کرد؛ شاه اسماعیل صفوی نبود! بلکه کسی ۳۰۰سال قبل چنین کرده بود 🤝
حملهی مغولها اتفاقیه که بر تاریخ سراسر جهان، از جمله ایران موثره. بعد مرگ چنگیز مغول، ایران هم به هلاکوخان رسید! هلاکوخان سلسله ایلخانی رو در ایران تاسیس کرد که ۱۰۰سال طول کشید!
هلاکوخان نخستوزیر بسیار مشهوری داشت که گفته میشه کاملا هلاکو رو تحت سلطه داشت، فردی به نام:
خواجه نصیرالدین طوسی که شیعه بود!
خواجه نصیرالدین طوسی، مقدمات رشد و نفوذ شیعیان به دربار رو فراهم کرد. ایشون که از خوبای روزگار بود، هم دانشمند خفنی بود و هم سیاستمدار خفنی و شاگردایی مثل علامه حلی تربیت کرد!
خواجه افسار هلاکو که ذاتا مغول و خونریز بود رو کشید و گفت بیا کارای علمی بکنیم و هلاکو هم گفت باشه🤝
در اثر نفوذ شیعیان، کمکم پادشاهان مغول بعد هلاکو به تشیع علاقمند میشدن و حتی خود رو شیعه میدونستن!
تا اینکه فردی زاده شد به نام محمد اولجایتو!
اولجیِ قصهی ما یک ننهی مسیحی داشت! مغولا هم که رسما دین خاص نداشتن پس ننش اونو به قوانین مسیحی بزرگ کرد.
محمد اولجایتو وقتی بزرگ شد، با گندههای مسلمون دربار گشت و دید اسلام چه دین حقیه بابا! فلذا مسلمون شد و اسم خودشو گذاشت سلطان محمد خدابنده!
ایشون اول مذهب سنی حنفی داشت، بعد دید ایول اهلبیت خیلی خوبن! پس سنتی شافعی شد! بعد دید نه بابا اهل بیت خیلی خیلی خوبن! و شیعه شد🤝 اینو رسما اعلام کرد!
سلطان محمدخدابنده اولجایتو به همین اکتفا نکرد بلکه تشیع رو، مذهب رسمی کشور ایران اعلام کرد! علمای تشیع رو بسیار ارج نهاد و اونا رو دعوت کرد بیان یه نسخه کوچولو از حوزه علمیه قم امروزی بسازن!
حالا یک نکته براتون بگم بسیار جالب؛
گزارشای تاریخی میگه در این زمان، مردم ایران به شدت منتظر ظهور مهدی موعود(عج) بودن و گفته شده انقلابی اجتماعی-دینی در مردم رخ داده بود!
شرایط هم بسیار فراهم بوده و خیلی نشانهها قابل تطبیق؛
اما حکومت ایلخانیان بعد از اولجایتو با پسر نوجوانش و وزرای خائن به مملکت تضعیف و نابود شد و دوران هرج و مرج ملوک الطوایفی شکل گرفت؛) -البته بین اینا هم حکومت شیعه مثل سربداران بود -
این دوره هرج و مرج ۱۵۰ سال طول کشید و ایران و ایرانیان زجرهای زیادی کشیدن و نسلها نابود شد تا صفویان سر برآوردن، ایران رو یکپارچه کردن و باز تشیع رو مذهب رسمی کشور اعلام کردن ...
شاید بشه دلیل افول ایلخانان رو این دونست که وزرا و بزرگان و خواص، دیگه اون شیعیان خالص نفوذ کرده مثل خواجه نصیر نبودن!
اون ریشههای عمیقی که خواجه نصیرالدین طوسی کاشته بود، تضعیف شدن. افرادی روی کار اومدن که نه تشیع براشون مهم بود نه ایران! صرفا قدرت و پول خودشون براشون مهم بود...
شاه نوجوان رو غرق در زن و شراب کردن و در نهایت حکومت یکپارچه و مستقل ایران برای سالها نابود شد...
حالا با اینکه اولین حکومت با مذهب رسمی شیعه رو اولجایتو سر کار آورد، اما اولین حکومت شیعه ایران اینا نبودن!
بلکه حکومت قدرتمند آلبویه بود! آلبویه که برادران شیعه ایرانی بودن، قیام میکنن و هم حکومت ایران رو میگیرن، هم خلیفه عباسی رو بازیچه دست خودشون میکنن🤝
در واقع خلیفه فقط یک نام بوده و این برادران و خاندان شیعه، بر کل قلمروی اسلامی حکمرانی میکردن و پایتختشون هم ایران بود.
اگر به رمان تاریخی علاقه دارید، رمان پسران آب و آتش درمورد آلبویهست و قلمش هم روونه.