اگر شما درمورد امپدوکلس سرچ کنین اولین چیزی که بهش برخورد میکنین اینه:" اون خودشو انداخت توی آتشفشان تا بمیره و مردم فکر کنن جزو خدایان شده. اما بدبختانه کفشهای خودشو دم آتشفشان جا گذاشته بود و مردم فهمیدن"
ببینید سعی کردن چه شخصیت احمقانهای جلوهش بدن! تازه میگن کفشاش جاموند، فکر کنید شما میخواید برید خودتونو بکشید اینطوری فکر کنین:
اکی! من میخوام برم خودمو بکشم، بهتره قبلش کفشامو دربیارم، درسته گوشت و استخونم میسوزه و نابود میشم ولی کفشام سالم میمونن😌
امپدوکلس به انجام معجزه توی یونان شهرت داشت. مثل اکثر پیامبران به اون هم لقب جادوگر دادن. چیزی که از آموزههاش مشخصه اینه که خدا رو یگانه میدونسته و اولین کسیه که تو یونان چنین عقیدهای برده. معنویت رو بالاتر از مادیت میدونسته و مدام به عالمی به نام عالم غیب ارجاع میداده.
نکته جالب اینه که امپدوکلس با پادشاه مشکل داشته. خب اون نماینده حکومت دینیِ حضرت داوود بوده و قطعا با حکومت شاه اون زمان مشکل داشته. اون به حکومت خدا رو زمین دعوت میکرده و خودش مامور به برپایی حکومت بوده.
برای تحریفش گفتن امپدوکلس میخواست مردم اون رو بپرستن.
امپدوکلس معلوم نیست چطور میمیره و میگن اره رفته خودشو انداخته تو آتشفشان! مدیونین فکر کنین ترور شده ها!
فرد دیگهای که گفته میشه از طرف حضرت سلیمان مامور به هدایت یونانیان میشه کسی نیست جز....
گفته میشه فیثاغورث بسیار سفر کرد و بلخره به حضرت سلیمان رسید. از ایشون یاد گرفت و بعد سفیرشون به مردم خودش شد.
تو یونان یه مدرسه زد و درس داد و در قالبش عقایدش رو گفت( حضرت ادریسم همین کارو کرد)
فیثاغورث هم عقایدش تحریف شد و گفتن اون اعداد رو میپرستیده!
درواقع چون از خدای بی نهایت حرف میزد و ریاضی درس میداد و اعداد هم بینهایتن، اینطور درموردش گفتن
تو یونان باستان زنها هم ردیف حیوانات نوشته میشدن. جزو اموال محسوب میشدن و حقوق انسانی نداشتن. از جنجالیترین نظرات فیثاغورث این بود که گفت وجود زن باارزشه و هم تراز مرد. خب بدیهیه که خیلی حمله کردن بهش
به روح داشتن موجودات معتقد بود و بحث وحدت و کثرت رو هم حتی مطرح کرد!
خدا رو یگانه میدونست و به موسیقی علاقه داشت
( این بحثو باز نمیکنم چون خیلی سنگینه و بعضیا بخاطر نفهمیدن مسخره میکنن. یه اشاره میکنم فقط: خود کائنات موسیقی دارن. دلیل اینکه میگن داوود صداش خوش بود و وقتی تسبیح میگفت همه عالم اطرافش باهاس تسبیح میگفتن، اشراف به این موسیقی کائنات بود! یهودیا چندوقت پیش دنبال این بودن که جایی که حضرت تسبیح میگفته پیدا کنن. چون از لحاظ علمی صوت بر اطرافش اثر میزاره و با دانش خیلی پیشرفته ای میشه دوباره اون اثرات رو به صوت تبدیل کرد!)
#زرافه و #جمل و #خر_دجال
در تاریخ، افرادی به اصحاب زرافه معروف شدند!
داستانِ صفورا، همسرِ موسی(ع) رو حتما شنیدین
دختر شعیب، که گوسفندان رو آب میداد و شبی که باران میبارید، باردار بود و موسی، پیامبر شد
بعد از موسی(ع)، علیه یوشعنبی(ع) که وصی حضرت موسی بود شوروندنش!
یوشع تونسته بود وارد ارض مقدس شه
تونسته بود قوم رو متحد کنه و حالا، استراتژیِ شیطان، شکستن اقتدار رهبر بود! اقتدار رهبری که بشکنه باز باید جامعه تیکه پاره رو جمع کنی..
چه کسی بهتر از صفورا، همسر موسی، اسطورهی بنیاسرائیل که از نسل طلاییه برای شکستن اقتدار یوشع؟!
صفورا سوار یک زرافه شد! چیزی که هرگز ندیده بودن تا اون روز. منزل به منزل سوار بر زرافه سخنرانیهای طوفانی میکرد و صدهزارنفر از بنیاسراییل رو با خودش همراه کرد و شوروند!
#فتنه شد! فتنهای که قطع نشد مگر با قطع کردن پاهای زرافه ...
صفورا توبه کرد
ولی اقتدار یوشع شکست!
حدود دوهزارسال بعد
زن دیگه ای رو سوار شتر سرخمو کردن، زنی که سخنرانی میکرد! از نسل طلایی بود، علیهِ وصیِ محمد(ص) و رهبری که بازهم باید اقتدارش شکسته میشد ...
شتر سرخمو پی شد، اما اقتدار رهبر شکسته شد و باز حکومت افتاد دست یاران ابلیس...
شتر رو پی میکردن، یکی میرفت زیرش میایستاد! اونو میزدن، باز یکی دیگه میگرفتش!
هزاروپانصدسال بعد
این بار نه فقط یک زنِ بخصوص، زنهای طیف خاصی رو سوار بر مرکبی کردن که کسی ندیده!
زرافه و جمل و هجمه رسانهای!
باز باید اقتدار رهبر شکسته بشه
باز باید حکومت بیرون بیاد و بیفته دست یاران ابلیس
همونطور که اون دو فتنهی تضعیف رهبر با پی شدن مرکبشون تموم شدن، این فتنه تموم نمیشه مگر با پی کردن مرکب
زرافه با یک ضربه پی شد
جمل با ضربات متعدد پی شد
رسانه ( بخوانید خرِ دجال ) جز با سلطه رسانهای پی نمیشه...
داستان حضرت موسی و اون بنیاسراییلی که کشت و از مصر فراری شد رو احتمالا از قرآن خوندین
امروز چندتا نکتهی جاذّاب ازش تعریف میکنم
اولیش اینه!
موسی سالها توی دربار فرعون بوده
و بعد از اینکه به ی سنی رسید، هرروز با فرعون استدلالای توحیدی میکرده
از ی جایی ب بعد فرعون دیگه نمیتونه طاقت بیاره و دستور دستگیری موسی رو میده
موسی فرار میکنه و میاد تو شهر، میبینه یه قبطی و یه بنیاسراییلی دعوا میکنن
بنی اسرائیلی همون سامری بوده
و قبطیه، یکی از زیردستان هامان که دستش به خون کودکان بنی اسراییلی آلوده بود
اینجا که سامری، موسی رو میبینه فریاد میزنه که منجی بیا به من کمک کن(موسی و برخی از بنی اسراییل میدونستن که اون، منجیه. روایتای زیادیم راجبش داریم)
موسی میره و کمک میکنه
درحالی که به همین دلیل، لو میره که منجی بوده🙂جلوی یکی از افراد مهم فرعون !
حالا نکتهش چیه؟ شما سامری هم باشی، به ضرر منجیم کار کردی و لوش دادی، ولی چون ازش کمک خواستی، کمکت میکنه!
چطور منجی ما کمک نکنه وقتی ازش کمک بخوایم❤