درمورد حضرت رباب تو روز عاشورا نقلای عجیبی هست
زمانی که امام حسین(ع) برای وداع آخر به خیمه اومدن، علی اصغرشونو خواستن که وداع کنن.
طفل شش ماهه از قبل به تلظی افتاده بود..
میگن حضرت رباب برای اینکه امام خجالت نکشن، با اینکه خیلی دلشون میخواسته وداع کنن، اما بچه رو به حضرت زینب میدن تا امام حسین موقع دیدن لبهای خشکیده پسرشون، جلوی مادر بچه شرمنده نشن...
بعد از شهادت حضرت علی اصغر هم اومده که امام به سمت خیمه میرفتن که قامت مادرِ علی اصغر، حضرت رباب رو در خیمه دیدن...
متوجه شدن که ایشون شاهد ماجرا بوده
اما هیچ جای تاریخ ننوشته که حضرت رباب گله یا شکایتی به امام حسین کرد بابت اینکه بچه رو بردی سیراب کنی، اینطور برش گردوندی
بعضی روضه خونا که میگن، از خودشون درمیارن
بانو رباب حتی یک کلمه گلایه نکردن!
ایشون بعد از امام حسین ، به یاد پیکر ایشون هرگز زیر سایه ننشستن و یک سال بعد فوت شدن..
بعد از شهادت حضرت علی اصغر هم اومده که امام به سمت خیمه میرفتن که قامت مادرِ علی اصغر، حضرت رباب رو در خیمه دیدن...
متوجه شدن که ایشون شاهد ماجرا بوده
اما هیچ جای تاریخ ننوشته که حضرت رباب گله یا شکایتی به امام حسین کرد بابت اینکه بچه رو بردی سیراب کنی، اینطور برش گردوندی
بعضی روضه خونا که میگن، از خودشون درمیارن
بانو رباب حتی یک کلمه گلایه نکردن!
ایشون بعد از امام حسین ، به یاد پیکر ایشون هرگز زیر سایه ننشستن و یک سال بعد فوت شدن..
ایشون به قدری معروف بودن که بعد کربلا، تمام اشراف قریش و حتی خود یزید(!) از ایشون خاستگاری کردن.
ایشون همه رو رد میکردن و میگفتن غیر رسول الله پدرشوهری نمیخوان.
از جهت عقل، اخلاق و زیبایی از برترین زنان زمان خودشون بودن.
بعد از کربلا ایشون مدام مجالس روضه برگزار می کردن و غذای خوب و عطر استفاده نمی کردن.
حتی نقله که میپرسیدن چی اشک چشم رو زیاد میکنه تا بتونن بیشتر برای امام حسین(ع) گریه کنن
یه گهواره خالی هم داشتن که به یاد پسرشون براش شعر میخوندن...
احتمالا شما این جمله رو شنیدین که:"آفتاب در قلمروی بریتانیای کبیر غروب نمیکند"
که از گستردگی زمینهای تحت استعمار انگلیس در زمان ملکه ویکتوریا خبر میده
اما احتمالا نمیدونین که دو امپراطوری این ادعا رو کردن!
در تاریخ ثبت شده که پادشاهی بر فراز قصر خودش ایستاده بود و به ابرها نگاه میکرد. این پادشاه انتظار بارون داشت، اما ابرها نباریدند! نگاهی به ابر کرد و پوزخندی زد و گفت بروید ای ابرها! کجا میخواهید ببارید که قلمروی من نباشد؟!
و اون پادشاه کسی جز هارونالرشید، خلیفهی امپراطوریِ عباسی نبود.
گستردگی حکومت و کشورهایی که باج و خراج میدادن به علاوه تجارت بسیار پررونق، امپراطوری عباسی رو بسیار ثروتمند کرده بود. جشنهای پرزرق و برق، کاخهای عجیب و ثروتی تموم نشدنی فقط بخشی از چیزی بود که هارون داشت!
اما روزی پیامی بهش رسید:
در این مملکت بزرگ، دو پیشوا وجود دارند که وجوهات و ثروت مملکت به سمت اونا روانه میشه؛ تو و موسیبنجعفر(ع)!
رسیدن این خبر همانا و دستور دستگیری موسیبنجعفر(ع) همان!
چرا هارون دستور به دستگیری ایشون داد؟
صرفا چون ثروتمند بود؟
امام موسی کاظم قرائت دیگری از اسلام داشتن که برای هارون خطرناک بود. با داشتن ثروتی که از زندگی سادهی امام مشخص بود داره در راه تشکیلات عظیم مبارزه با حکومت خرج میشه(قدرتی که بعدها امام رضا ازش دم میزنن و میگن فرمانشون در شرق و غرب عالم مطاعه، اساسش از همینجا به ارث میرسه)
اما به جز داشتن ثروت فراوان که توان اجرایی برای مبارزه میده، هارون از چیز دیگهای هم ترسید!
هارون میتونست مالیات و خراج بگیره و یه مملکت زیر دستش بود، اما امام از کجا اینقدر ثروت داشت؟!
از همون عامل اقتصادی که اسلام برای تقویت امام جامعه گذاشته! وجوهات، خمس، زکات و... که مردم میدادن! یعنی تعداد کثیری از مردم به امام وجوهات میدادن که تنه به تنهی حکومت عباسی میزد!
هارون فهمید شاید امامِ ظاهری خودش باشه، اما امام قلبها موسیبنجعفر(ع) شده
اما این ماجرای امام قلبها بودن رو نباید صرفا درحد بحثای توی روضه دید! بلکه ماجرا فراتر از ایناست. این عشاق هرکدوم نقشی رو ایفا میکردن. مثلا طرف در ظاهر دستفروش بود ولی سرحلقه اطلاعاتی دستگاه امام هم بود!
حتی در تاریخ اومده برخی نفوذیا اینقدر نفوذ میکردن و اینقدر خلیفه بهشون اعتماد میکرد، که نفوذی امام رو بعنوان نفوذی خودشون میفرستادن جاسوسی امام رو بکنه😂🤝
شبکهی امام گسترده شده بود و حکومت عباسی هرکاری میکرد نمیتونست قطعش کنه
بنابراین خود سر شبکه رو گرفت!
حالا باید برای اینکه امام بتونه کاری کنه که از زندان با افراد شبکهی خودش ارتباط داشته باشه! هرچند شبکه به حدی هوشمند هست و کارویژه براش تعریف شده که کارشو انجام بده و نیاز به ارتباط مستمر نداشته باشه، اما مدیریت راس شبکه بهرحال باید دستورات و تاکتیکها رو ابلاغ کنه! و این ارتباط ۹۹ درصدش قرار نیس ماورایی و از طریق معجزه باشه! کاملا زمینی و علمی باید باشه!
اما خب چطور از توی زندان؟!
به همین دلیل چندین و چند زندانبان ایشون به جرم شیعه شدن حتی شهید شدن!
این بخشیش معجزه و کاریزمای امامه، بخشیش هم توان کار فرهنگی و تاثیر شدید روی افراد!
تا اینکه کار زندانبانی ایشون رو به یک یهودی به نام سندیبنشاهک سپردن!
کسی که بدترین شکنجههای روحی و جسمی رو به حضرت تحمیل کرد