۲ تا نکته دارم درمورد این شهید؛
1⃣ظرفیتامونو بشناسیم و شکوفا کنیم! خیلیا میان میگن نه ببین تو یا باید این رشته رو بخونی یا این یکیو! نمیشه که هردو! ایشون ظرفیت داشته، توان داشته، تو ارشد که ماها ۳۲واحد پاس میکنیم، ۲۵۰ واحد پاس کرده!
اگر میخواست درگیر این کلیشهها بمونه، یه کشور از یه استعداد پرورش یافته عقب میموند!
توام همینطوری🤝شاید چندتا استعداد داری! شاید تو چند زمینه میتونی به کشور خیر برسونی!
چرا گیر دادی فقط به یکیش؟ مثلاً فکر میکنی اگر مامان شدی دیگه یه مهندس خوب نمیتونی باشی یا اگر مهندس شدی دیگه دور شاعر شدنو باید خط بکشی؟!
2⃣ خانواده شهدا الزاماً خوب نیستن!
شما کلی فرزندشهید، همسرشهید و سایر بستگان شهید میبینی که خلاف اسلام عمل میکنن، نه حتی خلاف اسلام!
پس نمیشه گفت فلانی صرفاً چون همسر/مادر/فرزند شهیده پس همهی کاراش و انتخاباش و... درسته. احترام داره ولی ملاک نیست🌸
اگر شرایط ناامیدتون کرده و اعصابروان ندارین، امشب اینجا یه سری مطلب گذاشتم
فکر کنم خوب باشه:)
بخونید
https://eitaa.com/nooreduir/244
نبودم چون خییییییییلی کار داشتم آما
اومدم با ادامهی مبحث فراماسونری😌
امشب ان شاالله این قصه رو میگم🤝
گفتیم ماسونها وقتی به درجه سوم میرسن، براشون رازهایی فاش میشه!
قبل از اینکه رازها رو فاش کنن، پیمان عدم افشا میگیرن یه جورایی:)
و این کار، یه روندی داره.
با اجرای داستان فردی به نام هیرام ابیف!
ماسونا میگن وقتی حضرت سلیمان داشت معبد رو میساخت، یه معمار حرفهای داشت!
اون بنا رو پادشاهِ صور به نام هیرام بهش داده بود. اسم خود بنا هم هیرام بود!
هیرامِ بنّا، استادکارِ سلیمان بود و رازی رو میدونست که در ساخت معبد موثر بود! رازی که نیروی جادویی داشت.
این راز رو کسی نمیدونست جز حضرت سلیمان، هیرامِ پادشاه و هیرامِ بنّا!
رازی بسیار قدرتمند!