#زرافه و #جمل و #خر_دجال
در تاریخ، افرادی به اصحاب زرافه معروف شدند!
داستانِ صفورا، همسرِ موسی(ع) رو حتما شنیدین
دختر شعیب، که گوسفندان رو آب میداد و شبی که باران میبارید، باردار بود و موسی، پیامبر شد
بعد از موسی(ع)، علیه یوشعنبی(ع) که وصی حضرت موسی بود شوروندنش!
یوشع تونسته بود وارد ارض مقدس شه
تونسته بود قوم رو متحد کنه و حالا، استراتژیِ شیطان، شکستن اقتدار رهبر بود! اقتدار رهبری که بشکنه باز باید جامعه تیکه پاره رو جمع کنی..
چه کسی بهتر از صفورا، همسر موسی، اسطورهی بنیاسرائیل که از نسل طلاییه برای شکستن اقتدار یوشع؟!
صفورا سوار یک زرافه شد! چیزی که هرگز ندیده بودن تا اون روز. منزل به منزل سوار بر زرافه سخنرانیهای طوفانی میکرد و صدهزارنفر از بنیاسراییل رو با خودش همراه کرد و شوروند!
#فتنه شد! فتنهای که قطع نشد مگر با قطع کردن پاهای زرافه ...
صفورا توبه کرد
ولی اقتدار یوشع شکست!
حدود دوهزارسال بعد
زن دیگه ای رو سوار شتر سرخمو کردن، زنی که سخنرانی میکرد! از نسل طلایی بود، علیهِ وصیِ محمد(ص) و رهبری که بازهم باید اقتدارش شکسته میشد ...
شتر سرخمو پی شد، اما اقتدار رهبر شکسته شد و باز حکومت افتاد دست یاران ابلیس...
شتر رو پی میکردن، یکی میرفت زیرش میایستاد! اونو میزدن، باز یکی دیگه میگرفتش!
هزاروپانصدسال بعد
این بار نه فقط یک زنِ بخصوص، زنهای طیف خاصی رو سوار بر مرکبی کردن که کسی ندیده!
زرافه و جمل و هجمه رسانهای!
باز باید اقتدار رهبر شکسته بشه
باز باید حکومت بیرون بیاد و بیفته دست یاران ابلیس
همونطور که اون دو فتنهی تضعیف رهبر با پی شدن مرکبشون تموم شدن، این فتنه تموم نمیشه مگر با پی کردن مرکب
زرافه با یک ضربه پی شد
جمل با ضربات متعدد پی شد
رسانه ( بخوانید خرِ دجال ) جز با سلطه رسانهای پی نمیشه...
داستان حضرت موسی و اون بنیاسراییلی که کشت و از مصر فراری شد رو احتمالا از قرآن خوندین
امروز چندتا نکتهی جاذّاب ازش تعریف میکنم
اولیش اینه!
موسی سالها توی دربار فرعون بوده
و بعد از اینکه به ی سنی رسید، هرروز با فرعون استدلالای توحیدی میکرده
از ی جایی ب بعد فرعون دیگه نمیتونه طاقت بیاره و دستور دستگیری موسی رو میده
موسی فرار میکنه و میاد تو شهر، میبینه یه قبطی و یه بنیاسراییلی دعوا میکنن
بنی اسرائیلی همون سامری بوده
و قبطیه، یکی از زیردستان هامان که دستش به خون کودکان بنی اسراییلی آلوده بود
اینجا که سامری، موسی رو میبینه فریاد میزنه که منجی بیا به من کمک کن(موسی و برخی از بنی اسراییل میدونستن که اون، منجیه. روایتای زیادیم راجبش داریم)
موسی میره و کمک میکنه
درحالی که به همین دلیل، لو میره که منجی بوده🙂جلوی یکی از افراد مهم فرعون !
حالا نکتهش چیه؟ شما سامری هم باشی، به ضرر منجیم کار کردی و لوش دادی، ولی چون ازش کمک خواستی، کمکت میکنه!
چطور منجی ما کمک نکنه وقتی ازش کمک بخوایم❤
موسی اون قبطی رو میکشه
ولی خب کسی ندیده بوده اونو کشته
میره به یکی از خونههای امن بنیاسراییل
( اینم باز نکتهایه که ما انبیا رو معصوم میدونیم و اهل سنت نه، اهل سنت میگن مثلا موسی اون قبطی رو کشت و گناه بود ولی حضرت رضا میگن اون قبطی قاتل بود و شایستهی مرگ. موسی هگ اینو میدونست)
فرداش از خونه میاد بیرون میبینه سامری بازم داره دعوا میکنه!!
به موسی میگه بیا کمکم کن، موسی میگه که بابا تو دیگه خیلی خلافی هرروز دعوا میکنی!
سامری میگه عه میخوای منم بکشی مثل فلانی که دیروز کشتی؟🙄
و اینجا موسی لو میره و خبر به هامان ( وزیر فرعون) میرسه و حکم قتل موسی امضا میشه
بعد حزقیل ( که مومن به موسی بوده و شبکهی مخفی مومنین به موسی رو درون کاخ فرعون رهبری میکرده) خبر به موسی میرسونه که از شهر برو!
جالبه اکثرا فکر میکنن حضرت موسی بعد شکست دادن ساحران فرعون، از مصر رفت
اما تاریخ برعکس میگه
ایشون ۴۰ سال در مصر موند و کار تربیتی تشکیلاتی کرد !
1️⃣فرعون برای دستبسته نگه داشتن بنی اسراییل کارای زیادی کرد
از جمله زنانشون رو به انحراف کشید
اما یه کار مهم کرد
ازشون *بردگی* کشید
و در مقابلش پولی نداد
فلذا بنی اسراییل مرتب دنبال بدو بدو برای این بودن که نیازای اساسی اولیهشونو فراهم کنن
2️⃣کار بعدی این بود که بنیاسراییل در کنار بدبختیای خودشون، ثروت و مکنت قبطیا رو مشاهده میکردن! افرادی که کار نمیکنن ولی چه ثروتی دارن! و اینطوری بیشتر احساس خواری میکردن
🖊حضرت موسی بعد پیروزی چند کار براشون کرد
اولا بردگیای که برای فرعون میکردن رو منحصر کرد به صبح تا ظهر و بعد فرعون رو مجاب کرد بهشون حقوق بده!
اینطوری هم تامین مادی میشدن هم فرصت داشتن از ظهر به بعد دنبال معاش، معاد، تعالی و ... برن
فضا تو جمهوری اسلامیم همینه
مردم درسته تو زمان اداری کار میکنن و حقوق میگیرن اما کفاف زندگیشونو نمیده و باید هی بدون تا خوراک پوشاک و مسکن تهیه کنن
رویای اجتماعی مردم نهایتا میشه داشتن غذای خوب و فلان، استخر مختلط و...( چیزی ک تو اینستا از ثروتمتدا میبینن) . به فراتر از این اصلا نمیتونن فکر کنن چه برسه توقع داشته باشیم برای آرمان بزرگ مدینه فاضله و منجی، تحمل کنن!
خب تا خمیر پیراشکیم ور بیاد میخوام درمورد آیهی زیر و رازی که در اونه براتون حرف بزنم:
قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَنْ سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
در داستان سلیمان و بلقیس که قبلا قولشو دادهبودم بگم، عجایب زیادی هست. یکیش همین آیهست. در داستان بلقیس، ملکه تا قبل این آیه ایمان نیاورده بود و در انتهای این آیه ایمان میاره.
اما متاسفانه ترجمهای که از آیه شده ماجرا رو خیلی سطحی نشون میده.
چندتا نکته برای پیشزمینه:
🌼حکومت حضرت سلیمان یک نمونه کوچیک از حکومت ولیعصر(عج) روی زمین بوده. اجنه و حیوانات و باد و همه چی به فرمان ایشون بودن
همچنین ابزار عجیب و متفاوت و حیوانات عجیبی که قبل و بعد اون ماجرا دیده نشدن.
🌼ملکه سبا کسی بود که خارج از قلمروی سلیمان داشت مرتب بر بزرگی و جلال خودش می افزود و دم و دستگاه عظیمی داشت. تو قرآن درمورد ملک سلیمان گفته شده : از همه چی بهش دادیم! و در مورد ملک ملکه سبا هم همین گفته شده! این حاکی از عظمته.
🌼ملکه خورشیدپرست و مشرک بود اما صلحجو بود و ظالم نبود. در واقع تمدن سبا شیطانبنیان بود.
🌼ملکه اول ایمانی به خدا نداشت اما بعد از امتحان کردن سلیمان با یه ماجراهایی، متوجه شد ایشون واقعا پیامبره و درماجرایی که خواهم گفت کاملا ایمان میاره.
وقتی ملکه سبا به قصر سلیمان میرسه، عرش خودش رو میبینه! توجه کنین عرش، یه تخت ساده نبوده! یه دم و دستگاه عظیم بوده.
ماجرا اینجا برای ملکه سبا جالبتر میشه که اون به سلیمان خبر نداده بود که داره میاد! اما سلیمان هم میدونست اون میاد و هم تونسته بود تختش رو از اون فاصله عظیم بیاره و حتی تغییرشم بده!!
حالا حتی اینجا هم ملکه اظهارِ ایمان نمیکنه!
بعد از اون طبق ترجمهی فارسی سلیمان بلقیس رو به حیاط کاخ میاره! بلقیس حیاطو که میبینه فکر میکنه آبه! دامنشو میگیره بالا ک خیس نشه! سلیمان میگه بانو این که آب نیست! یه نوع شیشهست!
ملکه سبا میگه وااای پرهایم عجب چیز شاخی ساختین! خدا چقدر قدرت داره، من چقدر به خودم ظلم کردم! من به خدا ایمان میارم!