ذکری که میگهام این بوده:"اللهم بجاه محمد و آل محمد جوزنی علی متن هذه الما ..."
به حق مقام محمد و آل محمد (ص) به من اجازه ی عبور از این آب بده و.....
چند مومن اول که میگذرن بقیه بنیاسرائیلم میان بگذرن
ولی خب ایمانشون واقعی نبوده و میفتن تو آب
بعد بقیه بنیاسرائیلم که میبینن اونا افتادن
میترسن دیگه نمیرن
اینجاست که خدا میگه جهنم الضرر براتون دریا میشکافم😂
حالا فکر کن موسی عصاشو میزنه به دریا و دریا باز میشه
بنی اسراییل خب فرعون پشت سرشونه
تا الانم که به جون موسی غر میزدن که چرا مارو از مصر بیرون اوردی
درسته اونجا برده بودیم و زنانمونم برده جنسی و ... بودن، اما زنده بودیم!
از رو آبم که رد نشدن، خدا براشون دریا رو شکافت
شاید براتون جالب باشه ولی بازم رد نشدن😂😂✊
برمیگردن به موسی میگن که ببین! ما ۱۲ تا قبیله ایم! ۶۰۰ هزارنفریم! حالا تو یه مسیر برامون باز کردی، هی میخوایم به هم پیشی بگیریم و از هم رد شیم، یه وقت اذیت میشیم😂لطفا ۱۲ تا راه برامون باز کن! موسی(ع) ۱۲ تا راه براشون باز میکنه تو دریا!
شاید براتون جالب باشه ولی بازم رد نمیشن😂🤌
برمیگردن میگن ببین درسته که ۱۲ تا راه باز کردی!
ولی ما ۱۲ تا قبیلهای هستیم که همیشه در کنار هم بودیم و بلخره نمیشه که هرکدوم یه راه جدایی بریم😂شاید برای یه قبیله یه اتفاقی افتاد و ما نفهمیدیم! بلخره نگران هم میشیم!!
( تصور کنین همه این بهانهها رو درحالی میاوردن که لشگر فرعون پشتشون داشت میومد و میخواست بکشتشون!)
باز خدا براشون معجزه میکنه و آب دریا رو اینقدر شفاف میکنه که میتونستن همو ببینن!
اینجاست که دیگه هیچ بهونهای پیدا نمیکنن و رد میشن
تربیت تک تک افراد جامعه مهمه!
خیلیا فکر میکنن که توی بحث تربیت، فقط باید به نخبگان، قشر خاص، افراد ویژه اهمیت بدیم!
فقط دانشجوها و اینا مهمن! و مردم عادی جایگاه پایینتری دارن. مردم عادی مثلا مثل یک کارگر ساده، یک چوپان و ... .
در حالی که این موضوع کاملا اشتباهه!
بریم با یه روایت از تاریخ، اینو بررسی کنیم:)
ارسطو یکی از بزرگترین فلاسفه یونانی بود.
اون که شاگرد افلاطون بود، بسیار با استاد خودش جنگ و جدل داشت.
[افلاطون احتمالا پیامبر بوده]
اما ارسطو، معلم اسکندر مقدونی، شاهزادهی پادشاهی کوچکِ مقدونیه هم بود.
از مهمترین تعالیمی که ارسطو به اسکندر میداد، این بود که یونانیان پادشاه عالماند و پارسیها بربر هستن! ما باید به اونا حکومت کنیم.
[جالبه افلاطون در خصوص پارسیها دقیقا برعکس میگه]
این در حالی بوده که یونان اون زمان اصلا تمدن مطرحی در برابر ایران هخامنشی نبوده! چرا که اصلا یونان متحد وجود نداشته و یه سری شهر کوچیک و جدا بوده که گاهیم باهم یه کاری مثل جنگ میکردن!
تو جهان باستان، وقتی از چین، مصر، بابل، ایران و ... حرف زده میشه، یونان اصلا محلی از اعراب نداره! ولی خب به لطف تاریخ دانانشون مثل هرودوت، گندهتر از چیزی که بودن نشون داده شدن.
القصه؛ اسکندر با این فکر بزرگ شد که یونانیان باید به دنیا از جمله ایرانیان حکومت کنن. وقتی به حکومت رسید، شروع کرد به گرفتن دنیا!
شروع کرد به حمله و بزرگترین قدرتی که روبهروش بود هم، ایران بود!
اون زمان پادشاه ایران، داریوش سوم بود.
پسر بی لیاقت و اسکلی که بهخاطر دسیسههای باگواس، خواجهی بزرگ قصر به تخت نشسته بود
باگواس یه خواجه بود، اما قصر و قدرت دست اون بود! اون با دسیسه برادران داریوش رو کشت و داریوش رو که ۴۵ ساله بود و هیچ افتخار درخوری نداشت روی کار آورد تا بازیچه خودش بکنه!
وقتی اسکندر حمله میکنه، دو سه تا شهر رو میگیره تا برسه به نبرد اصلی
پادشاه ایران، داریوش سوم بسیار میترسه
بسیااار!
طوری که با وجود گارد جاویدان و سپاه پر ساز و برگش، در حالی که شانس پیروزی هخامنشیان بیشتر از مقدونیها بوده، وسط جنگ یه ضربه میخوره و از اسب میفته، از این واقعه انقدر میترسه که به تنهایی فرار میکنه!
حتی همسر و مادرش دستگیر میشن، اما رها میکنه و فرار میکنه!
ایرانیام که میبینن خود شاه فرار کرده، دیگه روحیهای برای جنگ ندارن!
اصلِ کار فرار کرده! و بزرگترین شکست ایران و پیروزی اسکندر رقم میخوره.
داریوش سوم که شکست خورده بود، رو به مذاکره آورد!
گفت صلح کنیم
جاش بیا داماد ما شو
غرامتم بگیر
بخشی از قلمروم که در آسیای صغیر واقع شده هم بهت میدم!
اسکندر نپذیرفت و به تاخت حمله کرد.
شاه که هیچ مقاومتی نداشت، اما گروههای کوچک مقاومت ایرانی شکل گرفت!