ایا افغانستان به ارامش میرسد؟
سالهاست پس از اشغال دوم سرزمین افغانها توسط امریکا؛در این کشور جنگ با روش دیگری ادامه دارد.
هرچند دولت مرکزی دارند لیکن در اداره جغرافیای کشور ناتوان و ضعیف بوده و توانایی بسیج همه اقوام و گروهها درقالب قدرت ملی را ندارند.
شمردن دلایل ناکامی ها شاید محقق را به عمده ترین شاخص یعنی دخالت بیگانه بکشاند.
دخالتهای اشکار و پنهان قدرتها و همسایه ها و حتی درون جناحی خود افغانها عاملی شده تا این کشور دورنمای ارامش و صلح را دست نایافتنی ببیند.
انچه بعد از حضور نظامی امریکا در این سرزمین اتفاق افتاد در واقع تحریک احساسات ملی میهنی و دینی بود.
برخی با اشغال کشورشان بدست یک قدرت غربی مشکلی نداشتند اما رقبایی داشت که میگوید وقتی یک سرزمین در اختیار مردمش نیست؛بین اشغالگر شرقی یا غربی تفاوت چندانی نیست.
بعد 11 سپتامبر؛امریکا در کشور افغانستان بیتوته کرد و برای توجیه ماندن؛نیاز به بستر سازی به روش نامنی مصنوعی داشت.
در تبلیغاتی که داشتند؛سعی نموده اجتماع افغان را مجاب نموده که اگر امنیت و ارامش میخواهید باید اجازه ماندن امریکا در سرزمینتان را بدهید.
جو جامعه با هر انفجار و ناامنی متشنج شده و شاید عده ای باور داشتند امریکا باید بماند چرا که خود افغانها حاضر به کنار امدن نبوده و این رویا باید توسط یک نیروی خارجی محقق شود!
به عبارتی جهت فرار از ناامنی ها؛پذیرش اشغالگری امریکا را پذیزفته بودند!
اما ایا امریکا واقعا درصدد ایجاد امنیت برای جامعه افغان بود،؟
امریکا رسانه و دیدگاه اکثر جامعه را رصد و ارزیابی داشت.
نظرات مخالفین و مخالفین اشغالگری را دقیق میدانست.
برای خنثی سازی؛موثرترین و بدیهی ترین کار ایجاد بلبشوی مصنوعی بود!
روشی که هر اشغالگری به ان نیاز دارد!
اما علی رغم همه این بسامدهای ساختگی؛بازهم امکان اقناع همه جوامع موجود افغانستان نبودبطوری که عملا بیش از 70 درصد خاک این کشور از کنترل دولت مرکزی کابل خارج بود.
با جنگ و حتی مذاکره هم نتوانست ولو بشکل نمادین بر استانها و شهرها تسلط اداری پیدا کنند.
دولت اشرف غنی کاملا وابسته و متکی به حمایت مالی و نظامی امریکا بود و جز این نگهداری پایتخت نیز در توانش نیست!
شاهد این ادعا پیشروی های سریع گروه طالب در شرق و غرب به پهنای شمال و جنوب است.
واگاوی مشکلات پیش روی افغانها شاید ساده اما در عین حال پیچیده باشد.
هرگاه توانستند به موجودیت و حق انتخاب و حیات همدیگر احترام بگذارند؛انگاه پدیده ناامنی و ماجراجویی ها راه حل اسان دارد.
اگر از حقیر بپرسند راه حل برون رفت افغانها از وضع موجود چیست؟
در یک کلام عقیده دارم تا زمانی که بزرگان و اقوام مختلف افغانستان در صدد حذف یکدیگر باشند؛امکان دست یابی به صلح پایدار ناممکن است!
جو فعلی اجتماع و بستر سیاسی؛حاکی از دامنه دار بودن اختلافات عمیق تاریخی و منطقه ای میدهد.
مولفه هایی روی تفرقه و شکاف اثر میگذارد که شاید سطحی نگرانه باشد!
اما متاسفانه به عنوان یک اهرم موثر. و قوی همچنان شکاف قبیله ای وطبقاتی را زنده نگه داشته تا مردم ناامید و هراسان نظاره گر اتفاقاتی باشند که شاید خودش هم در ایجاد ان نقش دارد!
هیچ افغانی پیدا نمیکنید وابسته به یک جریان قومی نباشد!
هرکس به تنهایی خودش را در مدار بسته قبیله تعریف نموده و حاضر نیست حق حیات و زندگی مسالمت امیز را برای همسایه سرزمینی اش قائل شود!
تا زمانی که این تفکر بر روح و خانواده عزیزان افغانستانی حاکم بود؛هر نوع حرکتی که برای ایجاد امنیت و ارامش برداشته شود؛فقط معنای تشنج زدایی اورژانسی میدهد و هرگز به صلح پایدار نخواهد رسید!
هرگاه از حصار قبیله خارج شدند؛انگاه میتوان برای ایجاد کانون ملی تصمیم گرفت!
#اختلافات_قومی
#اختلافات_حزبی_جریانی
#نقش_بیگانه_در_زنده_کردن_اختلافات
@bache_kavir