بیخیال روسری میشد رضاخان هم اگر
با حجاب و خنده میگفتی سلام آقا رضا!
مادربزرگ میگفت:
آدم بوی غذایی را بشنود
دلش بخواهد
و نداشته باشدش
نفسش میماند
مریض میشود..
دیروز کنار پنجره
بوی عطرت میآمد.
آرزو کردنت که محال نیست،
امشب آرزوی داشتن تُو را
به آسمان میفرستم
شاید برآورده شود..
خدا را چه دیدی!
ای طفل که دَفع مگساز خود نتوانی
هر چندکه بالغ شدیآخر تو همانی
شکرانهی زورآوریِ روز جوانی
آناست که قدر پدر پیر بدانی
یک فصلاز یک قصه؟ نه این را نمیخواهم
میخواهم از این پس، تمام ماجرا باشی...