اگر از قند لبت حومهی قم
شعبهی سوهان بزنی
پوز این "حاج و حسین و پسران" را
تو چه آسان بزنی
حِیف آن نیست که آن قند لبت شد سوهان؟!
که کنند اسم بهدر "حاج حسین و پسران"؟
گر چه او هرگز نمیگیرد ز حال ما خبر
درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما
بَدیع
هِی رَد شو از این کوچه و هی دل ببر از ما
تو فلسفهی بودنِ این پنجره هایی!
بَدیع
من آن شاهم که پیش چشم من در کاخ
یک بانو
پی تحریم تنباکو
شکسته تُنگِ قلیانم
بَدیع