به من گفتش که خواهم رفت از یادت بهزودی
برفت از یادم اسمم را، ولی او در خیالم هست!
تا صبح میخوابند و من
تا صبح بیدارم
تازه بهغیر از درد و دل
من درد هم دارم
خواستم در دفترم نقشی نگارم از رُخت
ديدم از بس ناز داری دل ز دفتر میبرى...
بَدیع | badeeee
-
عاشق یک الاغ شدم که مپرس
شیفتهی یک مودماغ شدم که مپرس
قصرم از بس تابناک بود، زبانزد شده بود
لعنتی! چنان بیچراغ شدم که مپرس