بَدیع | badeeee
-
عاشق یک الاغ شدم که مپرس
شیفتهی یک مودماغ شدم که مپرس
قصرم از بس تابناک بود، زبانزد شده بود
لعنتی! چنان بیچراغ شدم که مپرس
تختخوابت گر طلا باشد و فرشش از حریر
بالش وجدان اگر راحت نباشد، خواب نیست