دیروز زنی را دیدم که مرده بود و مثل ما نفس میکشید؛ راستی یک زن چطور میمرد؟ مرگش چگونه است؟
یا لبخند به لب ندارد، یا آرایش نمیکند، یا دست کسی را نمیفشارد، یا منتظر آغوشی نیست، یا حرف عشق که میشود پوزخند میزند. آری زن اینگونه میمیرد.
جلال آل احمد
صداها؟ من عاشق صدای های ساده و روزمره ام،
مثل صدای چایی وقتی ریخته میشه تو فنجون، صدای ورق زدن کتاب، صدای رقصیدن خودکار روی کاغذ، صدای کفشهام موقع راه رفتن، صدای بهم خوردن سنگ ها، صدای گنجشک ها، صدای تپش قلب و هزاران صدای دیگه که بهشون بی توجهی شده.
بادماراخواهدبرد
شاخه ی تکیده
گل ارکیده
با چشمای خسته لب های بسته
غم توی چشماش آروم نشسته
شکوفه ی شادیش از هم گسسته.