دیدهای بسیار و میبینی
میوزد بادی، پری را میبرد با خویش
از كجا؟ از كیست؟
هرگز این پرسیدهای از باد؟
به كجا؟ وانگه چرا؟ زین كار مقصد چیست؟
خواه غمگین باش، خواهی شاد
باد بسیار است و پر بسیار، یعنی این عبث جاریست.
آه! باری بس كنم دیگر
هر چه خواهی كن، تو خود دانی
گر عبث، یا هر چه باشد
چند و چون، این است و جز این نیست.
مرگ میگوید: هوم! چه بیهوده!
زندگی میگوید:
اما باز باید زیست،
باید زیست، باید زیست....
— مهدی اخوان ثالث
گاهی وقتا حس میکنم نباید توضیح بدم، با یه جمله همه چیز رو میبندم چون حس میکنم توضیح همه چیز رو خسته کننده میکنه، ترجیح میدم یه جمله رو آدمها با تفکر و دید خودشون بهش نگاه کنن و هرکدوم برداشت های مختلفی داشته باشن اینطوری همه چیز جالب تر نیست؟
ادامه، در ذاتِ زندگى نهفته است. اصلاً روندِ زندگى همين است، كه ادامه دهى. زمين مى خورى، بلند شوى و ادامه دهى. عزيزت مى ميرد، بعدِ كمى مكث، ادامه مى دهى. خسته مى شوى، اندكى بعد ادامه مى دهى. مى ترسى، باز اما ادامه مى دهى. فارغ از انتخاب و توان، تا وقتى زنده اى، آنچه با تو همراه است، ادامه است.
سيد محمد مركبيان