رقیصدن های ناشیانه، خط چشم کشیدن، نصفه شب ها کف آشپزخونه، نوشتن و کتاب خوندن، فیلم و سریال دیدن، بوی موهام بعد حموم و بافتنشون به یه طرف، خوندن اشعار فروغ و اشک ریختن و اشک ریختن، با ملایم ترین حالت ممکن رسیدن به گل و گلدون ها و کشیدن انگشت هام روی برگ ها، چای چای چای، سنتور زدن های شبانه، گاز زدن سیب ها، شنیدن حرف های هر آشنا و غریبی، بودن بودن بودن این چیزیه که من میخوام با تموم وجود اشک ریختن و با تموم وجود لبخند زدن، خیلی وقته که کوچ کردم و نبودم، وقت برگشت نیست؟
میدونم همه نگاهشون به لب هاست، ولی من نیاز داشتم کسی به چشم هام نگاه کنه و از پیچ و خم مژه هام و رگ های توی چشمام و حالت پلک هام همه چیز رو حس کنه.
بادماراخواهدبرد
گاهی لاک هام رو پاک میکنم و از سادگی ناخن هام لذت میبرم. عاشق سادگی ام چه تو ناخن هام، چه تو ظاهر، چه تو رفتار.