«جنگ پايان خواهد يافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى میماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است
و آن دختر جوانى كه منتظر معشوق خويش است
و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند
نمیدانم چه كسی وطن را فروخت
اما ديدم چه كسی
بهاى آن را پرداخت.»
— محمود درویش
"رها کن به صحنه بسپرش، زندگی میتونه بی نهایت پرده بشمره، گشوده تر از انتخاب های بستهی توعه!"
من خيره به آیينه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی اين مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خويش
ای زن، چه بگويم، که شکستی دل مارا
فروغفرخزاد
می گویند پشت سر هر مرد بزرگی یک زن ایستاده، اما پشت سر هیچ زنی ، هرگز مردی نیست.
سال بلوا
سیاستمداران اگر با هم توافق کنند، داراییتان را میدزدند، و اگر به اختلاف برسند، جانتان را میگیرند!
کارلمارکس
بس که جفا ز خار و گل دید دلِ رمیدهام
همچو نسیم از این چمن پایْ برون کشیدهام
شمع طرب ز بخت ما آتش خانهسوز شد
گشت بلای جان من عشقِ به جان خریدهام
حاصل دُوْر زندگی صحبت آشنا بُوَد
تا تو ز من بریدهای من ز جهان بریدهام
تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل
رفتی و رفتْ راحت از خاطرِ آرمیدهام
تا تو مراد من دهی کُشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام
چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دلِ داغدیدهام
یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو
سوخت در انتظار تو جانِ به لبرسیدهام
-رهی معیری