سیاستمداران اگر با هم توافق کنند، داراییتان را میدزدند، و اگر به اختلاف برسند، جانتان را میگیرند!
کارلمارکس
گریه های زیادی ته وجودم وجود دارن که نگهشون داشتم برای زمانی که شاید سرم خلوت تر بود
بس که جفا ز خار و گل دید دلِ رمیدهام
همچو نسیم از این چمن پایْ برون کشیدهام
شمع طرب ز بخت ما آتش خانهسوز شد
گشت بلای جان من عشقِ به جان خریدهام
حاصل دُوْر زندگی صحبت آشنا بُوَد
تا تو ز من بریدهای من ز جهان بریدهام
تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل
رفتی و رفتْ راحت از خاطرِ آرمیدهام
تا تو مراد من دهی کُشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام
چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دلِ داغدیدهام
یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو
سوخت در انتظار تو جانِ به لبرسیدهام
-رهی معیری
بادماراخواهدبرد
بس که جفا ز خار و گل دید دلِ رمیدهام همچو نسیم از این چمن پایْ برون کشیدهام شمع طرب ز بخت ما آتش خ
اشکم ولی به پای عزیزان چکیدهام
خارم ولی به سایهٔ گل آرمیدهام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیدهام
چون خاک در هوای تو از پا فتادهام
چون اشک در قفای تو با سر دویدهام
من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیدهام
از جام عافیت می نابی نخوردهام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیدهام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریدهام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریدهام
گر میگریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم ندیدهام
-رهی معیری