Sometimes I think a life can be measured in little things: the books we return to, the coffee we drink without noticing, the pages we underline, and the moments we wish would stay.
راستش این همه مقاومت عده ای رو دربارهی گریه کردن متوجه نمیشم، گریه کن برادر گریه کن گریه بر هر دردی دواست
باور کنید گریه نشونه ضعف نیست، نگران نظر بقیه نباشید هرموقع گریتون گرفت گریه کنید و اگر من دور و برتون باشم میام پیشتون و بغلتون میکنم
هرجا میرم باید کتابم رو ببرم چون قطعا از حرف های آدما حوصلم سر میره و کتاب نیازم میشه
یه کیفی میخوام که نه خیلی بزرگ باشه نه خیلی کوچیک باشه درحدی باشه که بتونم کتابام رو توش بچمونم
چه ظاهری چه باطنی، من مشتاق و علاقه مند دیدن خود واقعی ادما با وجود نقص ها و کاستی ها هستم.
کانسپت "تنوع طلبی" رو میفهمم. میفهمم گاهی آدم دوست داره خودش نباشه دوست داره جهت تنوع موهای فرش رو صاف کنه و یا موهای صافش رو فر کنه، آرایش سنگین بکنه جوری که خودش هم خودش رو نشناسه، هزار جور فیلتر بندازه رو صورتش، با هزار سختی شکمش رو بده تو تا مبادا چاق بنظر برسه. من خودم هم گاهی این کارهارو انجام میدم ولی میخوام سعی کنم تا حد ممکن گلسا باشم و گلسا بمونم.
من وقتی نقص های آدم هارو میبینم بیشتر احساس واقعی بودن میکنم. دوست دارم اون خط و خطوط روی صورت رو، وز وزی بودن موهارو، لب های خشک رو ووو... و دوست دارم خودم هم به همین اندازه واقعی باشم.
دیروز فیلم برادرم خسرو رو دیدم، یکی به خسرو گفت چرا یواشکی فیلم گرفتی ازش؟ خسرو گفت چون ادما وقتی حواسشون نیست واقعی ترن. منم دوست دارم یه دوربین بگیرم دستم و از ادما وقتی حواسشون نیست فیلم و عکس بگیرم، مطمئنم قشنگترین عکس ها و فیلم ها اونایی هستن که ادما توشون حواسشون نیست برای همین اگر بخوام از خودم عکس بگیرم دوربین رو یه جا میذارم و میرم به کارام میرسم و بعد ازشون اسکرین میگیرم.