50.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خطیب توانمند و برجسته کشوری سید حسن احمدی اصفهانی مهمان و خطیب امشب رو ضه های خانگی ده اباد منزل حاج اصغر رضایی
#بادرود_۲۴
🅱 @Badrood24
طرح کاد پر ماجرا
تابستان سال ۱۳۶۶، جهت انجام طرح کاد(کار و دانش) در درمانگاه بادرود که در حال حاضر به مرکز بهداشت و درمان شهید شریفیان نام گذاری شده است، به مدت یک ماه ، در بخش داروخانه درمانگاه، کارآموز شدم و زیر نظر آقای ا _ س( بازنشسته بهداشت و درمان)مشغول به یادگیری و کار شدم.
طرح کاد یکی از طرح های بسیار ارزشمند و به درد بخور برای دانش آموزان بود که دانش آموزان دبیرستانی آن زمان( متوسطه دوم)، بایستی یک روز در هفته را، به جای مدرسه، در یکی از مراکز کارگاهی و صنعتی و یا هنری و آموزشی زیر نظر یک استادکاری کار می کردند تا علاوه بر یادگیری دروس نه چندان کاربردی در مدارس که بیشتر بر پایه حفظیات بود، یک مهارتی را هم می آموختند تا در زندگی آینده ، از این مهارت در راستای کسب و کار ، به کار گیرند.
چند سالی این طرح در مدارس اجرا شد ولی بعدها با آمدن رشته های کار و دانش در هنرستان ها این طرح موفق، تعطیل شد.
پزشک هندی به نام دکتر سینگ ، بعد از رفتن دکتر یوگا، تنها پزشک مستقر در بادرود بود . دکتری آرام و ساکت با چهره ای کبود و پوستی قهوه ای ولی درونی روشن و سفید ، بر خلاف خیلی ها که چهره ای روشن و سفید دارند و درونی تیره و ظلمانی.نه اهل زیر میزی بود و نه اهل پُز و قیافه و نه مثل معدود پزشکانی که......
بعد از چند روزی که در داروخانه به عنوان کارآموز ،آموزش نسخه خوانی و نسخه پیچی را با آن دست خط های انگلیسی قَرقوری (قَر قوردر زبان بادرودی یعنی خط خطی و بد شکل ونه چندان خوانای پزشکان فرا گرفتم، و همچنین با اسامی داروها و شناخت نسبی نسبت به داروها که برای چه مواردی تجویز می شوند، در داروخانه به طور جدی مشغول شدم.
یک کارگر افغانی به نام موسی که ساکن خیابان طالقانی بود و با یک گاری دستی، ظروف روحی و آلومینیومی می فروخت، برای درمان بیماری چشم پسرش به درمانگاه مراجعه کرد. و پس از ویزیت فرزند خردسالش توسط دکتر سینگ، برای دریافت دارو به پشت پنجره داروخانه مراجعه کرد و من هم نسخه ایشان را گرفتم و داروهایش را آماده کردم.
یک قطره چشمی سولفاستامید و چند حبه قرص مسکن و تقویتی.
در گذشته،قبل از اجباری شدن نسخه های الکترونیکی، پزشکان در نسخه نویسی،از علائم اختصاری برای نوشتن نوع دارو استفاده می کردند. مثلا برای آمپول، فقط یک حرف آی انگلیسی می نوشتند و سپس یک خط تیره و بعد یک حرف پی انگلیسی و یا برای نوشتن قطره، یک حرف دی مخفف دِرآپ و خط تیره و بعد یک حرف پی انگلیسی . و برای داروها هم همین طور مثلا برای قطره سولفاستامید، یک حرف اس انگلیسی و بعدش هم یک سری حروفی ناخوانا که نسخه پیچ بایستی با استفاده از علم لَدُنی خود، متوجه آن دارو بشود.
آن زمان در بین داروها ، یک قطره سولفات فروو هم داشتیم که قطره آهن و خوراکی بود و به کودکانی که دچار ضعف بنیه جسمی بودند، تجویز می شدداروها کاملا رایگان بود
من به جای قطره سولفاستامید چشمی، اشتباها قطره سولفات فروو را به این آقا موسی دادم. و بر روی آن نوشتم هر هشت ساعت یک قطره در چشم بریزید.
بعد از چند دقیقه ای دیدم که آقا موسی به داروخانه برگشت و با چهره ای خشمگین و با لحنی اعتراضی و گویش افغانی گفت، این قطره خوراکیه نه چشمی. بگیر و عوضش کن.
از آنجائیکه این کارگر به عملکرد ما کارورزها، اعتماد نداشت، بعد از دریافت نسخه،داروها را به پزشک نشان داده بود و پزشک به او گفته بود که دارو را اشتباه به شما داده اند.
دکتر سینگ که انسانی بسیار متین و آرام بود، به داروخانه آمد و به من گفت، بیشتر حواست را جمع کن پسر،،اگر این قطره خوراکی در چشم آن کودک می رفت، ممکن بود بینایی کودک را دچار مشکل کند و برای ما و دیگرکادر درمان مسئله ساز می شد.
قضیه با وساطت و راهنمایی دکتر ختم به خیر شد.
بعد از این اتفاق ناشیانه، به مسئول درمانگاه مراجعه کردم و خواستار تعویض محل کار شدم و درخواست کار در بخش تزریقات و آمپول زنی را دادم.ولی مسئول درمانگاه مخالفت کرد و گفت که تعداد کارآموزان بخش تزریقات زیادند.
از انجاییکه خیلی دوست داشتم تزریقات را یادبگیرم، در خلال کار داروخانه و زمانی که مراجعه کنندگان کم می شدند یواشکی به بخش تزریقات می رفتم و با نحوه تزریقات که توسط دیگر کارآموزان انجام می شد،آشنا شدم.
به شکل تئوری،با نحوه تزریق آشنا شدم،که بایستی چگونه با سرنگ، محتویات آمپول را کشید و سپس هوا گیری کرد. و همچنین محل تزریق بر روی عضله لگن را هم فرا گرفتم.
ابتدا باید، هر لُب عضله در قسمت لگن را به چهار قسمت تقسیم کرد و سپس ربع بالای بیرونی عضله را مجددا به چهار قسمت تقسیم کرد و آنگاه سرنگ را بعد از الکل مالی محل تزریق،به ربع بالای بیرونی زد. مانند دایره مثلثاتی در درس هندسه که چهار ربع مثلثاتی را در دوران دبیرستان به خوبی یاد نگرفته بودم، در تزریقات یاد گرفتم.
برای اولین بار در زندگی، کاربرد ریاضی در زندگی را آموختم .
ادامه پست بعد
به مسئول واحد پذیرش درمانگاه، گفته بودم که من خیلی علاقمند به یادگیری تزریقات هستم. مدتی مرا به آن بخش بفرست و دوباره به داروخانه برمی گردم.
آقای م_ش که مسئول پذیرش بود به من گفت،، تزریقات مسئولیت زیادی دارد، اگر اشتباهی به کسی آمپول بزنی احتمال فلج شدن و یا حتی مرگ دارد،، .
گفتم که من کاملا تئوری آن را بلدم فقط باید یک بار به شکل عملی تجربه کنم.
او به من قول داد که اگر یک کارگر افغانی و یا یک پیرمردی که عمرش را کرده باشد، تزریقات داشت، صدایت می زنم.
بعد از یکی دو روز، دیدم که آن آقای مسئول پذیرش که به قول آن زمانها، نمره می داد، صدایم کرد و گفت ،،سریع برو اتاق تزریقات،،.
از خوشحالی پایم به زمین نمی رسید.سریع پنجره داروخانه را بستم و به اتاق تزریقات رفتم.
یک کارگر میانسال افغانی ، برای تزریق آمپول دیپیرون مراجعه کرده بود.
در سالیان قبل آمپول دیپیرون را به عنوان یک آمپول مسکن، تب بر و ضد التهاب ،تقریبا به هر مریضی تجویز می کردند ولی بعد از چند سال، کلا تزریق این آمپول ممنوع شد.
کارگر افغانی را با آن شلوار گشاد چین دارش روی تخت تزریقات خواباندم و سرنگ را آماده کردم.
طبق یادگیری های تئوری تزریقات ، دایره مثلثاتی را که از دبیران ریاضی ام یاد نگرفته بودم ، بر روی لُب باسن آن کارگر ترسیم و سپس، بخش بالایی و خارجی را مجددا به جهار ربع تقسیم و سپس پنبه آغشته به الکل را به محل زدم و با گفتن بسم الله ، سرنگ را در عضله کارگر فرو بردم. هوا کشی کردم که سر سرنگ در رگ های خونی نرفته باشد و بعد از اطمینان، محتویات سرنگ را کامل تزریق کردم و پس از اتمام آمپول ، دچار سرگیجه و سیاهی چشم شدم و بی هوش بر روی زمین افتادم.
بعد از حدود ده دقیقه ای که به هوش آمدم، دیدم دکتر سینگ و کلیه عوامل و کادر درمانگاه در اتاق تزریقات و بالای سر من هستند.
یکی دکمه های پیراهنم را باز می کرد و دیگری آب سرد به صورتم می پاشید و دکتر سینگ هم نبض و تنفسم را کنترل می کرد.
از اطرافیانم پرسیدم ،،مگر چه اتفاقی افتاده،،؟
و آنها شروع کردند به خندیدن و مسخره کردن من.
بعد از تزریق ،از ترس و اضطراب، دچار شوک شده بودم . بعد ها که دانشجو شدم و دوره های آموزشی امدادگر و کمک های اولیه را گذراندم ، فهمیدم که نام این شوک ،،وازرواگال،، هست.
سنکوپ وازوواگال (vasovagal syncope) به نوعی از “از دست دادن گذرای هوشیاری” گفته میشود که توسط واکنش پیچیدهی رگهای خونی و سیستم عصبی بوجود میآید. این سنکوپ به علت کاهش جریان خون به مغز که درنتیجهی افت ناگهانی فشارخون و یا ضربان قلب بوجود میآید اتفاق میافتد.
بعد که به هوش آمدم، سراغ آن کارگر افغانی را گرفتم که آیا زنده هست یا نه؟
بعدها برایم تعریف کردند که کارگر افغانی با بی هوش شدن شما،و دیدن این صحنه، از ترس ، فرار را برقرار ترجیح داد و از درمانگاه متواری شد.
تا چند مدت بعد از این اتفاق، هر مریض افغانی که وارد درمانگاه می شد را زیر چشمی رصد می کردم و دنبال آن بنده خدا بودم تا از سلامتیش خبر دار شوم ولی دیگر او را نه در درمانگاه که حتی در شهر هم ندیدم.
رامش. ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
#بادرود_۲۴
🅱 @Badrood24
اطلاعیه تشییع و ترحیم مرحومه مغفوره شادروان حاجیه خانم عصمت فروتن همسر شادروان حاج محمد عربی و مادر گرامی آقای ابوالفضل عربی کارمند دانشگاه علوم پزشکی کاشان
خالدآباد
#بادرود_۲۴
🅱 @Badrood24
عدم ثبت جهانی روستای تاریخی ابیانه
حواشی میراث فرهنگی نطنز مخصوصا تخریب کاشی های مسجد جامع
بلا تکلیفی ارشاد نطنز
تعطیلی اداره اوقاف بادرود
مسکن ملی بادرود
ظریفی رفت...
#بادرود_۲۴
🅱 @Badrood24
🥀✨شهیدان، ستارگان راهنمایند✨🥀
امام خامنه ای ( مدظل العالی)؛
فرصتِ روزهای خاطرهانگیز دفاع مقدس را برای سلام بر شهیدان عزیز و تعظیم در برابر ارواح مطهّر آنان مغتنم میشمارم.
🇮🇷یادواره شهدای دفاع مقدس🇮🇷
با حضور سخنران شاخص و مطرح در حوزه بین الملل( از فرماندهان دفاع مقدس)
مداح برجسته کشوری؛
(حاج روح الله بهمنی)
قاری بین المللی قرآن؛
(محمد برخورداری)
مجری توانمند صدا و سیما؛
(مهیار عبدالهی)
زمان:
چهارشنبه شب، ۲ مهر بعدازنمازمغرب و عشا
مکان:
آستان مقدس حضرت آقاعلی عباس و شاهزاده محمد( علیهماالسلام)
🌹❤️همه دعوتید به مجلس شهدا❤️🌹
#بادرود_۲۴
🅱 @Badrood24
پیام تبریک شهردار، رئیس و اعضای شورای اسلامی شهر خالدآباد به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس
باسمهتعالی
🇮🇷در آستانهی هفتهی پرافتخار دفاع مقدس، فرصت را مغتنم میشماریم تا با قلبی سرشار از احترام و افتخار، یاد و خاطرهی شهیدان والامقام، رزمندگان سلحشور، جانبازان سرافراز، آزادگان آزاده و بانوان فداکار این مرز و بوم را گرامی بداریم.
🇮🇷هفتهی دفاع مقدس، نماد ایستادگی ملتی است که با تکیه بر ایمان، وحدت و غیرت، در برابر تجاوز ایستاد و برگهای زرینی از شجاعت و ایثار را در تاریخ ثبت کرد.
🇮🇷شهر خالدآباد نیز با تقدیم شهدای گرانقدر و حضور پررنگ رزمندگان و خانوادههای ایثارگر، سهمی درخشان در این افتخار ملی دارد. این سرمایههای معنوی، چراغ راه نسل امروز و فردای ما هستند.
🇮🇷اینجانبان ضمن گرامیداشت یاد و خاطره ی امام عظیم الشان(ره) و شهدای گرانقدر جنگ تحمیلی، هفته دفاع مقدس را به محضر مقام معظم رهبری(مدظله العالی)،خانواده معظم شهداء، آزادگان سرافراز و جانبازان گرانقدر و ایثارگران و عموم شهروندان ولایتمدار شهر خالدآباد تبریک عرض نموده می نمائیم.
🇮🇷 باشد که با تأسی از راه شهیدان، در مسیر عزت، پیشرفت و آبادانی ایران اسلامی، سربلند و استوار بمانیم.
🔺روابط عمومی شهرداری و شورای اسلامی شهر خالدآباد
#بادرود_۲۴
🅱 @Badrood24
▪️ اطلاعیه تشییع و ترحیم مرحومه مغفوره شادروان حاجیه خانم سیما خارآبادی همسر مرحوم حاج رضا معادیفر
▪️ تشییع امروز دوشنبه ساعت ۱۶ گلزار شهدای بادرود
▪️ترحیم امشب ساعت ۲۰:۳۰ لغایت ۲۲ حسینیه مرکز شهر بادرود
#بادرود_۲۴
🅱 @Badrood24
قبل کوچ با روی گل گونت بگفتی
دار قالی را بپا کن
موقع برگشتم از دشت لاله
نوعروست را صدا کن
من به شوق دیدنت
رج به رج کل میکشم
گونه ی تبدار تو
در نقش قالی میکشم
شال کمرم بسته به یک موج خبر
وصله شده
لاله ها بار دگر در دشت ها
دسته شده!
وقت برگشتنت با لاله ها
سرآمدن
لاله ها خشکیده روی دشت ها
در آمدن
هرکه گل گم کرده بود
جویید آن را
مثال من به هر گل که رسید
بویید آن را
به وقت رفتنت چون یلان
کردی سفر
تورا قنداق پیچ ،نوازش میکنم
بار دگر
شدم گریان در آغوشم تورا
بوسیده ام
لاله ام را بر خدای دشت ها
بخشیده ام
رحمت اش را بر خدای باران ها...
(تقدیم به روح پاک شهدا و مادران چشم به راه)
معصومه داداش بهمنی
#بادرود_۲۴
🅱 @Badrood24
اعلام نتایج آزمون استخدامی ماده ۲۸ آموزش و پرورش، امروز
وزیر آموزش و پرورش:
🔹امروز یک میلیون و ۲۵۰ هزار دانشآموز پایه اول ابتدایی وارد فضای مدارس شدند.
🔹۸۵ هزار مجوز استخدام گرفته شده و حدود ۶۰ هزار نفر وارد فضای آموزش و پرورش میشوند.
🔹همین امروز نتایج ماده ۲۸ را اعلام میکنیم و از فردا سرکلاس درس میآوریم./ایسنا
#بادرود_۲۴
🅱 @Badrood24