یکی از بچههای باشگاه برگشت گفت : والیبال زندگی منو نگه داشته وگرنه خیلی وقت پیش فرو میپاشید و چقدر حق بود این حرفش :)))
نمیدونم چه کرمیه وقتی در طول روز وقت دارم برای امتحان بخونم میزارمش لحظات آخر
هدایت شده از زُحلخانم؛
بیشتر از یک سال و نیم پیش و انگار دیگه اون حس خوب رو نمیده بهمون .
نه من شبیه اون سوره ی قدیمی ام و نه ارتباطمون شبیه قبله بچه ها .
کانال ناشناس بزنم اونجا حرف بزنیم؟
مدیونید فکرکنید ناشناسای عسل باعث شد به همچین فکری برسم .