یه جوری استادمون آخر کلاس سریع تکالیفو مرور میکنه و میگه خدافظ انگار از دستمون عاصیه :))))
منی که زنگ زدم مامانم تا بهش بگو میخوام یکم بیرون بگردم : مامانم : مگه تو از درد نمیمردی ؟ بعد میخوای بری بگردی ؟
هدایت شده از -NoteBook
نردیکای خونه یگانه اینا بودیم ، یکی رد شد
همینجور تا از کنارم رد شه با چشم دنبالم کرد
موود یگانه : دیدی چجوری نگات کرد؟ بزار برم پااارش کنمممم
من : :)))🤣