هدایت شده از جیرانخانوم
یگانه بگو چجوری قانعم کردی برم دنبال کار که الان اعتماد به نفسم اوج گرفته:))))
داوش فندک داری؟
یگانه بگو چجوری قانعم کردی برم دنبال کار که الان اعتماد به نفسم اوج گرفته:))))
گودرتهای منو دست کم نگیرید :)))
زنگ میزنم به مامانم و دوباره تاکید میکنم ؛
یادت نره کیک منو بیاری گشنمههاا .
اونم مثل همیشه میگه : یکم تنبلی رو کنار بزار
برو خرید کن شام درست کن برای خودت
خستهتر از این حرفام که پامو از خونه بزارم بیرون
تلفنو قطع میکنم و روی تخت دراز میکشم تا یکم کتاب بخونم ، یکدو سه ؛ آخیش بالاخره قلنجم شکست .
لا به لای کلمههای کتاب گم شدم و باسردرد و از خستگی زیاد کتاب به دست خوابم برد .
راستی ساعت چنده ؟ باید پاشم،دوباره بیدارشم و کارامو انجام بدم :) ولی خستهم ، خوابم میاد پسر !
خستهم ؛ روحم خستهس :]
داوش فندک داری؟
زنگ میزنم به مامانم و دوباره تاکید میکنم ؛ یادت نره کیک منو بیاری گشنمههاا . اونم مثل همیشه میگه
من میدونم قلمم خیلی افتضاحه
ولی اینو حس کردم باس بزارم اینجا بمونه ..
دنیا به کجا رسیده که ابجیم برمیگرده به من میگه :
فردا من میخوابم تو میری مدرسه :))