هیچکسنفهمیدچقدرساکتشدم؛
هیچکسنفهمیدپشتخندههامچیقایمبود؛
هیچکسنفهمیدشبهاروچطورصبحکردم؛
هیچکسنفهمیدچقدرخودموگمکردم؛
هیچکسنفهمیدبارهابریدموچیزینگفتم؛
هیچکسنفهمیدچندبارخواستمبرمونتونستم؛
هیچکسنفهمیدازهمهفاصلهگرفتم؛
هیچکسنفهمیدچقدرآرومتویخودممُردم؛
هیچکسنفهمیدومنمدیگهتوضیحیندادم؛
اگر نبودم
پیدایم کن در بارانی که
به هنگام عصر، میبارد
و خودش را به پنجره ی اتاقت میکوباند.
مرا ببین در هر کتابی که میخوانی
در آثار نقاش های معروف ،
در قطعه های پیانو
مرا پیدا کن،
در هر موسیقی کلاسیکی که به گوشت میخورد؛
در کوچه پس کوچه های پاریس
مرا پیدا کن
که من همواره دست بر چانه
در حال تماشای تو هستم.