eitaa logo
با حاج حسین کاجی
6.1هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
684 ویدیو
38 فایل
همراه با حاج حسین کاجی روایت‌هایی از دفاع مقدس و محور مقاومت، سبک زندگی شهدا، ویدیوها، صوت‌ها، خاطرات و دلنوشته‌ها 🇮🇷 کانال توسط خادمین شهدا اداره می شود، و پیام های شما به حاج حسین می‌رسد 👇 ارتباط بامدیر کانال: @A_H_A_lahmi
مشاهده در ایتا
دانلود
✅بعد از وقفه ای که به دلیل قطعی اینترنت پیش اومد، با ادامه کتاب ،زندگی نامه ی _شفیعی، مجدد در خدمت شما همراهان عزیز کانال هستیم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✅ 🔻🔻 🔸🔸 فاصله کمین پنج با دشمن حدود ۱۵۰ متر بود. حرکت کردیم. من و محمدرضا نارنجک داشتیم، ملکی دوربین دید در شب و یکی از بچه ها اسلحه کلاش. هنوز ۳۰ متر جلو نرفته بودیم که با صدای عراقی ها میخکوب شدیم. چند عراقی وسط جاده و در فاصله چند متری مان کانال میکندند. به قدری نزدیک بودند که صدای نفس نفس زدن شان را میشنیدیم. چاره ای نبود. باید منتظر می ماندیم تا بروند. به هم چسبیده بودیم و تکان نمی خوردیم. عرق از سر و صورتمان می ریخت و حتی جرات نفس کشیدن نداشتیم. بالاخره بعد از یک ساعت شرایط عادی شد. داشتیم برای عملیات آماده می شدیم که صدایی مهیب و پشت سرش انفجاری مهیب تر همه چیز را خراب کرد. خمپاره دقیقا کمین پنج را هدف گرفته بود. نیروها را از زیر گونی های سنگر بیرون کشیدیم. چند نفر مجروح شده بودند. یکی از بچه ها را موج گرفته بود و دیگر نمی فهمید چه کار می کند. راهش را گرفته بود و سمت عراقی ها می رفت که به زحمت برش گرداندیم. با شرایطی که آن شب پیش آمد نتوانستیم کاری انجام دهیم، مجبور شدیم دست خالی و بدون شناسایی برگردیم عقب. رفتیم سراغ فرمانده لشکر و شروع کردیم به توضیح که عراقی ها روبه روی کمین پنج هستند و ما دقیقا در تیررس شان، اجازه بدهید صد متر عقب تر و پشت کمین پنج را منفجر کنیم. قبول نکرد. حرفش یکی بود؛ اینکه ما برای وجب به وجب جزیره خون دادیم و نمی توانیم به این راحتی عقب بکشیم. دوباره سراغ کمین ها رفتیم. این بار با محمدرضا،سید جمال مهاجری و محمد ملکی. تا سنگر صفر را با ماشین آمدیم و مابقی مسیر، مواد منفجره را روی کولمان گذاشتیم و پیاده تا کمین پنج آوردیم. از آنجا به بعد هم تا چندمتری سنگر عراقی ها را سینه خیز رفتیم. از نگهبانهای عراقی خبری نبود. دست به کار شدیم و تندتند مین ها را کاشتیم. داشتیم سیم خاردار جلوی سنگر را می کشیدیم که یک دفعه صدای رگبار و تیراندازی گوشمان را کر کرد. اطراف جاده چاله خمپاره زیاد بود. هر کدام از بچه ها داخل یکی از چاله ها پرید. عراقی ها ول کن نبودند و از چهار طرف گلوله میزدند. پیش خودم گفتم هر کدوم از بچه ها حداقل سه چهارتا تیر خوردن. ولی از بین ما چهار نفر فقط محمد ملکی مجروح شد. هنوز از بیمارستان و مجروحيت والفجر ۸ خلاص نشده باید دوباره راهی بیمارستان میشد. چون احتمال مجروحیت بچه ها را می دادیم با خودمان برانکارد برداشته بودیم. ملکی را گذاشتیم روی برانکارد و راه افتادیم. گلوله که نزدیک مان منفجر می شد، برانکارد را می انداختیم زمین و سه نفری میخوابیدیم روی ملکی.کار سخت شده بود. عراق روی منطقه حساس شده بود و مدام کمین صفر تا پنج را می زد. یکی دو بار دیگر به زحمت تا کمین ۵ رفتیم. یک بار مواد منفجره ای که برده بودیم تا جاده را منفجر کنیم و در کناری داخل چاله گذاشته بودیم با آتش دشمن منهدم شد. یک بار دیگر بچه ها مجروح شدند. خلاصه هر بار کار به نحوی گره می خورد و پیش نمی رفت. دوباره پیش فرمانده لشکر رفتیم تا بلکه بتوانیم قانعش کنیم، اما حرفش همان حرف سابق بود. سراغ بچه های تخریب قرارگاه مهندسی ۴۲ قدر رفتیم. گفتند می توانید روی ما حساب کنید؛ ولی وقتی شرایط خط و آتش عراق را دیدند، تا کمین سه جلوتر نیامدند. از همانجا برگشتند و گفتند شدنی نیست.
با تخريب لشكر مهندسی امام علی( ع) صحبت کردیم، تمام کارهایی که انجام داده بودیم و خطرات را توضیح دادیم. مسئول شان مصطفی نامی بود. همان شب با هم رفتیم و خط را دید. قرار شد شناسایی و آوردن مهمات با ما باشد و انفجار با آنها. شناسایی ها انجام شد و مهمات را تا نزدیک محل انفجار بردیم. شب بیست و سوم ماه رمضان بود. مصطفی گفت بلافاصله بعد از نماز مغرب و عشا کار رو شروع می کنیم تا انشاالله به فیض شب قدر هم برسیم. قول و قرارها را گذاشتیم و کار شروع شد. ساعت ده، ده و نیم با محمدرضا رفتیم به بچه ها سر بزنیم. عملیات در دو مرحله صورت می گرفت. انفجار اول جاده را گود می کرد. در مرحله بعد باید سریع مواد منفجره می آوردیم و داخل چاله ها را پر می کردیم که در اثر آن انفجار جاده شکافته می شد و بین ما و عراقی ها آب می افتاد. با هم از حاشیه جاده بر می گشتیم، میخواستیم مهمات را برای مرحله بعدی کار آماده کنیم. هنوز سی متر فاصله نگرفته بودیم که هر دو با صدای وحشتناکی به زمین خوردیم. پشت سرم را نگاه کردم جایی که بچه ها کار می کردند پر از دود و آتش شده بود. با محمدرضا به آن سمت دویدیم. هیچ کس نبود. اسم مصطفی را که مسئولشان بود بلد بودیم و فقط داد می زدیم مصطفى مصطفی، ولی نه صدای ناله ای می شنیدیم نه مجروحی می دیدیم و نه شهیدی با محمدرضا روی خاک ها افتادیم. در تاریکی دست به زمین می کشیدیم و چیزی دستمان را نمی گرفت. بچه ها پودر شده بودند. از آن چهار پنج نفر حتی یک بند انگشت هم پیدا نکردیم. نزدیک سحر بیست و سوم ماه رمضان بود. بالای گودی نشسته بودیم،محمدرضا میخواند و گریه می کرد چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی... * این را به پسرک نگفتم این که شاید از پنج نفر از رفقایت حتی به اندازه یک بند انگشت هم پیدا نکنی... تخریب چی ها سخت می میرند. از روزی که حرفهای مسئول سازماندهی را شنیدم خودم را برای دیدن خیلی از صحنه ها آماده کردم. حتما مسئول سازماندهی تمام حرف هایی که به من زده بود به محمدرضا هم گفته بود،ولی نه من، نه محمدرضا نمی دانستیم قرار است بدترین صحنه های عمرمان را آنجا ببینیم در تخریب و کنار هم... راستی!چرا محمدرضا هیچ وقت دلیل تخریب چی شدنش را نگفت.... ✅...✅ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🇮🇷 کانال با حاج حسین کاجی به دوستان معرفی کنید 👇 ╭┅─────────┅╮ https://eitaa.com/bahajhosseinkaji ╰┅─────────┅╯
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ 💠هیئت هفتگی حداث الحسین علیه السلام 🎙سخنران: حجة الاسلام‌والمسلمین 🎙روایتگری: حاج حسین کاجی شاعر: آقای مجید تال 🎙مداح: کربلایی محمدجواد احمدی 📆یکشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۰۵ 🕢ساعت ۱۸:۳۰ 📍قم|صفائیه|حسینیه شهداء 💢برادران_خواهران
اے نور چشم حضرٺ آقاے ڪربلا بعد از حسین دلبر دیوانگان تویے این افتخار ماسٺ ڪه فامیلتان شدیم پس شاهزاده‌ے همہ ایرانیان تویے سلام علیکم میلاد آقا امام سجاد علیه السلام و روز آزادگان مبارک نثار آقا زین العابدین علیه السلام ۵ گل صلوات هدیه ملتمس دعای خوبان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✅ 🔻🔻 🔸🔸 نوار را سمت مادر محمدرضا گرفتم و گفتم این رو دو تا از بچه ها دادن مربوط به زمانیه که محمدرضا مجروح بود. متعجب نوار و بعد هم من را نگاه کرد و گفت توش چیه حاجی؟ گفتم بعد از اینکه محمدرضا رو عمل میکنن یه تعداد از بچه ها میرن عیادتش، بین هوش و بیهوشی صداش رو ضبط میکنن زیارت عاشورا میخونه یا صاحب الزمان. میگه میخواد بره خط جلوی تانک های عراقی مین بکاره به خانم هایی که قراره بیان بهش آمپول بزنن بد و بیراه میگه... خندید و گفت راست میگید، به این یکی خیلی حساسیت نشون میداد. یادمه موقعی که تهران بستری بود رفتم عیادتش،پرستارها من رو که دیدن و فهمیدن مادرش هستم شروع کردن به گله و شکایت که خانوم این چه بچه ایه شما دارید، چرا این جوریه؟ گفتم: مگه چه جوریه؟ گفتند «هر روز یه برگه می نویسه میزنه بالای تختش ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است. خوابش که میبره کاغذ رو بر می داریم و پاره میکنیم. روز بعد دوباره یکی دیگه می نویسه. پرستارهای اونجا زیاد مقید به حجاب نبودند و برای همین محمدرضا خیلی اذیت می شد. برای عیادتش که می رفتیم می گفت بریم تو حیاط اونجا گل و درخت داره خوش آب و هواست.خودش حرفی نمی زد ولی می فهمیدم دوست نداره کسی از اقوام به خاطر ملاقات با اون نگاهش به پرستار بدحجابی بیفته. نوار را روی تاقچه کنار تخت گذاشت و مردد گفت: محمدرضا عملیات بدر مجروح شد، درسته؟ بله را گفتم و همزمان سرم را هم به به نشانه تایید پایین آوردم. چادرش را روی سر محکم کرد. شما داستان مجروحيتش رو میدونید؟یه مقدار برام تعریف کرده اگه دفترچه یادداشتش رو هم دیده باشید درباره ی روزهایی که تو بیمارستان بستری بوده نوشته.آه بلندی کشید. من که سواد خوندن ندارم بفهمم چی نوشته. خواهر محمدرضا با سینی شربت وارد اتاق شد و رو کرد به من سه سال جبهه بود. هر بار ازش می پرسیدیم اونجا چیکار میکنی؟ حرفی نمی زد. می گفت کار برای خدا که گفتن نداره. برای همین حتی یه دونه از خاطرات جبهه ش رو هم برامون تعریف نکرد.
سینی را مقابلم گرفت. میشه حالا که اینجا هستید برامون از کارهایی که انجام می داد بگید، از عملیات هایی که شرکت کرده بود. مثلا از همون عملیاتی که توش مجروح شد. دستم را دور لیوان گرفتم و گردانها را در ذهنم بالا و پایین کردم.عملیات بدر،محمدرضا کدام گردان بود؟ اصلا آمده بود تخریب؟ گفتم: اگه اشتباه نکنم تو اون عمليات تخریب چی گردان موسى بن جعفر سمنان بود. برنامه مون این بود که قبل از هر عملیات نیروها رو برای آموزش ببریم. قبل از عملیات بدر هم بردیمشون پنج کیلومتری اندیشمک. آموزشهای خاصی بهشون می دادید؟ شربت را هم زدم. تخریب دوره های ویژه خودش رو داشت. مثلا تو دوره آموزشی که قبل از عملیات بدر برگزار کردیم تعدادی از نیروها آموزش کاشت و برداشت مین می دیدن و یه عده انفجارات جاده و پل. برای گروه اول انواع و اقسام مین رو توضیح می دادیم. مین ضد نفر ضد خودرو، ضد تانک، نحوه مسلح و خنثی کردن شون، مقدار فاصله ای که لازم بود بین شون رعایت بشه. کاشت خطی و زیگزاگی، معبر زدن و طناب معبر کشیدن چیدن سیم خاردارهای حلقوی و چند ردیفه... گروه دوم که خبره ها و قدیمی ترهای تخریب بودند، سر و کارشون با نیترات و تی انتی و خرج گود و چهل پونی بود، آموزشهای ویژه می دیدن تا با یه نگاه بتونن تخمین بزنن انفجار یه جاده یا پل چقدر مواد منفجره و فتيله نیاز داره؟ چقدر خرج گود میخواد و کجا باید مواد رو تعبیه کنند... شربت را تا نصفه سر کشیدم و گفتم اگه اجازه بدید ادامه مطالب رو از روی نوشته هاش بخونم. دفترچه را باز کردم خاطرات دقیقا از عملیات بدر شروع می شد. صبح نوزدهم اسفند ۱۳۶۳ به ما آماده باش دادند. وسایل و تجهیزات گرفتیم و آماده شدیم. چند ساعت منتظر رسیدن اتوبوسها ماندیم تا بالاخره بعد از ناهار اعلام کردند گردان به خط شود. ساعت هشت و نیم دم دربانی سوار شدیم و دو نیمه شب داخل جزیره پیاده شدیم. بعد از آن هم چهار کیلومتر تا پل کوثری و دو کیلومتر تا محل استقرار نیروهای عملیاتی پیاده روی کردیم. ظهر روز بعد ماموریت گردانها را مشخص کردند. گردان ما در آخرین مرحله ی عملیات ورود پیدا میکرد و باید مناطق تصرف شده توسط سایر نیروها را پاکسازی می کرد. گردان ویژه غواصان حضرت رسول (ص) که گردان خط شکن بود، ساعت سه و نیم حرکت کرد و گردان ما بعد از نماز مغرب و عشا. مثل بقیه نیروها قرآن را بوسیدیم و لب اسکله سوار قایق شدیم. طبق برنامه باید از آبراه مختار می رفتیم ولی لحظه آخر دستور دادند مسیر را عوض کنیم و حرکت مان را از آبراه نینوا ادامه بدهیم. آتش عراق یک لحظه قطع نمی شد. جانشین گردان و بعضی از نیروها زیر همان آتش و نرسیده به منطقه عملیاتی شهید و مجروح شدند. در آن اوضاع مسیر را گم کرده بودیم و دور خودمان چرخ می زدیم. ساعت پنج صبح بالاخره توانستیم دژ عراق را پیدا کنیم. ✅....✅ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🇮🇷 کانال با حاج حسین کاجی به دوستان معرفی کنید 👇 ╭┅─────────┅╮ https://eitaa.com/bahajhosseinkaji ╰┅─────────┅╯
✍یک پیام. سلام علیکم حضرات عزیز همه دیگه می‌دونن جنگ ، جنگ ایران و آمریکاست .. نه با اسراییل و نه توسط پراکسی ها... هرچقدر هم بگیم دوطرف پشت جنگها و تنشها بودن و ما با آمریکا مثلا غیرمستقیم جنگ کردیم و .. اینا همه باد هوا احتمال قریب به یقین آمریکا با تمام تجهیزات اومده کار و تکلیف رو یکسره کنه ... چون ترامپ می‌دونه اگه بخواد یکه تازی کنه اونم تو زمان باقیمانده‌ش و آمریکا و خودش رو نفر یک کنه، باید ایران رو تعیین تکلیف کنه ... آمریکا دوتا تست کرد امسال : 1⃣ جنگ اسراییل با ایران که توان راهبری رهبری و جایگزین‌سازی منابع انسانی کشور رو و هم توان نظامی بویژه موشکی رو جمع بندی کرد و هم بحث پدافندی رو 2⃣ تست اشوب اجتماعی با مقداری چاشنی خشونت از جنس نظامی که دفاع شهری و محله‌ای تست کنه ... آنچه که اتفاق افتاد ما غیر از توان موشکی در حوزه نظامی در جنگ با اسراییل چیزی نداشتیم البته جنگ زمینی و دریایی براش مبهم مونده در حوزه آشوب سازی و جنگ شهری بلحاظ راهبردی ما به یه علت بنوعی وا دادیم و این خیلی خطرناکه: بنظرم آتش زدن مساجد هر دلیلی داشت شاید یه تست بود برای توان دفاعی محله‌ای که اینا اصلا پایگاه اصلی محلات که برای مسجد و پایگاههای بسیج بوده رو میتونن نگه دارن یا نه؟ که در اغلب شهرهای آشوب شده ما این رو باختیم و نشون داد توان دفاع محله‌ای ما بسیار آسیب پذیره ... این همون دفاع موزاییکی در جنگ شهری است ... ... حالا این سوال پیش میاد که اگر درگیری نظامی رخ بده با آشوب اجتماعی با خشونت عریان ده برابری نسبت به تستی که انجام شد ما چقدر قدرت دفاعی داریم؟ فرض اینه که در یک برهه از زد و خوردهایی نظامی، با تکنولوژی‌های پیشرفته‌ای که قطعا دارند کل سیستم ارتباطی کشور رو با انواع و اقسام وسایل جنگ الکترونیک زدند و شما نه تلویزیون داری، نه موبایل داری نه بی سیم داری، نه تلفن داری ... توو همین حین راس نظام سیاسی رو هم با تعداد قابل توجهی زدند و به قسمتی از سران نظامی ... با مکانیسمهایی نظیر ماهواره که دست خودشونم هست فرمان آشوب اجتماعی با انواع اقسام خبرهای فیک و دروغ و راست هم داده شد... (یادمون باشه که پیروزی انقلاب در ۵۷ وقتی اتفاق افتاد و امام وقتی گفت (کار تمام شد) که شهید محلاتی در صداوسیما گفت: این صدای انقلاب است!) ... با این توضیحات در بحبوحه جنگ نظامی تمام ارتباطات قطع میشه، لجستیک، راهبری نظامی از یه طرف دچار مشکل میشه از طرفی ممکنه سران سیاسی قتل عام شده باشند از طرفی فرمان آشوب اجتماعی باندازه ده برابری جمعیت و ده برابری خشونت داده شده باشه! ... این تصویر یک احتماله اما اگه بیوفته: 1⃣ الان سیاستهای آتش به اختیار در استان‌های مرزی که حداقل از ۵ استان کشور به داخل یورش میارن تجزیه طلبان و تو خط ارتباطی امن نداری چیه؟ سپاه های استانی برای اینکار مانور برگزار کردن؟ پروتکلی برای این اتفاق دارند!؟ 2⃣ نیروهای محله ای و دفاع موزاییکی شهری‌ت با توجه به اتفاقات آشوب اخیر که نتونستن یه مسجد محله‌شون حفظ کنند در چه میزان از آتش بی‌اختیاری هستن!؟ و توانایی برخورد، سرکوب و مدیریت بحران شهری رو حداقل برای محله‌ی خودشون دارن!؟ بدون ارتباط و کسب تکلیف؟ 3⃣ نیروهای نظامی که درگیر جنگ بزرگتر هستند و با خود سیستم ارتش آمریکا دارند میجنگند چه اتفاقی براشون میوفته!؟ .... این تصویر و سوالهای پیرامونی رو من در قسمت اول و دوم نمیدونم ، شما اگر میدونید بگید .. ان‌شاءالله که پروتکلهایی دارند هم در جنگ الکترونیک هم در طراحی عملیات‌های آتش بی‌اختیاری... اما در حوزه شهری من هیچ پروتکلی رو نمی‌بینم برای آماده سازی پایگاههای شهری ؟محله ای؟ مساجد؟ دفاع از نقاط حساس؟ شیوه عملکرد، مرزبندی محله‌ای فازبندی نوع میزان و حد برخورد؟ تجهیز پایگاهها و ... و مخصوصا اموزش؟ مانور ؟ چیکار باید کرد اگر کار به نبرد تمام عیار داخلی و خارجی برسه!؟ مردم چیکار باید بکنن؟ پروتکل عملیات هسته سخت نظام چیه؟ در داخل؟ در مرزها؟ در جنگ کلان؟
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الرَّئوفِ ، الَّذِی هَیجَ أَحْزَانَ یوْمِ الطُّفُوفِ 💠 ♦️محفل اشک🩸حرم مطهر امام رضا علیه السلام 🔅 🗓سه شنبه هفتم گم‌ بهمن ماه ۱۴۰۴ مصادف با هفتم شعبان المعظم ♦️حجت‌الاسلام والمسلمین حاج آقا مهدی حسن زاده حاج آقا سید احمد صفایی 💠اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج 🔶 بفرمایید روضه 🩸 دعوتید به همنشینی با شهدا 🔶 در محفل اشک حرم امام رضا علیه السلام 📍 با ما همراه باشید 🌷 https://eitaa.com/joinchat/1384906850C65f117e71a